پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٧٤)
آزارنده روح و روان دلی کو که بی جان خراشی بوَد ؟ کمندی که بی دور باشی بود ؟ ✏ �نظامی�
آزار دهنده روح و روان دلی کو که بی جان خراشی بوَد ؟ کمندی که بی دور باشی بود ؟ ✏ �نظامی�
بد گوی فاش کننده عیوب دیگران چو دریا شوم دشمنی عیب شوی نه چون آینه دوستی عیب گوی ✏ �نظامی�
عیب پوش از بین برنده عیب پاک کننده عیب چو دریا شوم دشمنی عیب شوی نه چون آینه دوستی عیب گوی ✏ �نظامی�
متواضع فروتن فلک وار دور از فسوس همه سرآمد، ولی پای بوس همه ✏ �نظامی�
کنایه از: شاعری بنام سخن سرایی ماهر سخنوری توانا سراینده ای بی نظیر منم سَروْپیرای باغ سخن به خدمت میان بسته چون سرو بُن ✏ �نظامی�
باعث تزویر باعث دورویی سبب ریا نباشد چنین نامه تزویر خیز نبشته به چندین قلم های تیز ✏ �نظامی�
پایان هر چیز نهایت هر چیز فرجام هرچیز انتهای هر چیز سرانجام هر چیز چهل روز خود را گرفتم زمام کادیم از چهل روز گردد تمام ✏ �نظامی�
یک مردی هستم یک شخصی هستم یک فردی هستم یکی مرده شخصم به مردی روان نه از کاروانی و در کاروان ✏ �نظامی�
بازاریی سوداگری تاجری کند سوقی ای سیب را خانه رس ولی خوش نیاید به دندان کس ✏ �نظامی�
غارت کردن تاراج کردن به یغما بردن جهودی مسی را زراندود کرد دکان غارتیدن بدان سود کرد ✏ �نظامی�
حصار گردا گرد حریم محوطه در این مَندل ِ خاکی از بیم خون نیارم سر آوردن از خط برون بدین حال و مندل کسی چون بوَد ؟ که زندانی ِ مندل ِ خون بود ؟ ✏ �ن ...
پیرایشگر سرو آراینده سرو کنایه از: آراینده ای نیکو پیرایشگری کار بلد انسانی ماهر منم سَروْپیرای باغ سخن به خدمت میان بسته چون سرو بُن ✏ �نظامی�
مسافر حامل بار و بنه حمل کننده کشنده بار به راهی که خواهم شدن رخت کَش ره آورد من بس بوَد خوی خَوش ✏ �نظامی�
کسادی بی رواج بی رونق خریدار دُر چون صدف دیده دوخت بدین کاسدی دُر نشاید فروخت ✏ �نظامی�
کاویدن یافتن جستجوکردن بکاوم به الماس او کان خویش کنم بسته در جان او جان خویش ✏ �نظامی�
در این ره چو من خوابَنیده بسیست نیارد کسی یاد که آنجا کسیست ✏ �نظامی�
نتواند نیاورد در این ره چو من خوابَنیده بسیست نیارد کسی یاد که آنجا کسیست ✏ �نظامی�
آنچه از کسی بازبماند به هر مهره ای حقه بازی کنم به واماندِ خود چاره سازی کنم ✏ �نظامی�
نشست گاه محل نشستن سری کاو سزاوار باشد به تاج سَرین گاه او مشک باید نه عاج ✏ �نظامی�
بنال ای کهن بلبل سالخورد که رخساره سرخ گل گشت زرد ✏ �نظامی�
کرم شب تاب شب افروز کرمی که تابد ز دور ز بی نوریِ شب زند لاف نور ✏ �نظامی�
نوجوانی طفلی کم سن بودن کودکی به روز جوانی و نوزادگی زدم لاف پیری و افتادگی ✏ �نظامی�
کوچ گاه کنایه از کوچ کردن از دنیا به سرای عقبی سر از لهو پیچید و گوش از سماع که نزدیک شد کوچ گه را وداع ✏ نظامی
سرد نامرد بی حمیت بی وفا برآمد ز کوه ابرِ کافور بار مزاج زمین گشت کافور خوار ✏ �نظامی�
کنایه از بارش برف از ابر برآمد ز کوه ابرِ کافور بار مزاج زمین گشت کافور خوار ✏ �نظامی�
پیر شدن مسن شدن سالمند شد به کهولت سن رسیدن فرتوت گشتن نظامی بس این صاحب آوازگی کهن گشتن و هم چنان تازگی ✏ �نظامی�
صاحب نام بودن نامدار بودن مشهور بودن شهره بودن نظامی بس این صاحب آوازگی کهن گشتن و هم چنان تازگی ✏ �نظامی�
بیهوش ازخودبیخود شده بدان داروی تلخ بی هش کنم مگر خویشتن را فرامُش کنم ✏ �نظامی�
فراموش ازیاد بردن بدان داروی تلخ بی هش کنم مگر خویشتن را فرامُش کنم ✏ �نظامی�
بیهوشان افراد از هوش رفته ازخود بیخود ها بیا ساقی آن می نشان ده مرا از آن داروی بی هشان ده مرا ✏ �نظامی�
اسب ( برنگ ) بور بازی چوگان کنایه از اسب راهوار تیزتک همان بور چوگانیِ باد پای به صد زخم چوگان نجنبد ز جای ✏ �نظامی�
رختخواب بالین بستر خوابگاه استراحتگاه هیون رونده ز ره مانده باز به بالین گه آمد سرم را نیاز ✏ �نظامی� به بالینگه خسته آمد فراز ز درع کیانی گره ک ...
پنجاه سالگی چو تاریخ پنجه درآمد به سال دگرگونه شد بر شتابنده حال ✏ �نظامی�
خوبی چهره زیبایی رعنایی دل آرایی چشم نوازی بهی چهرهٔ باغ چندان بوَد که شمشاد با لاله خندان بود ✏ �نظامی�
گستاخی جسارت بی باکی تهور شجاعت غرور جوانی چو از سر نشست ز گستاخ کاری فرو شوی دست ✏ �نظامی�
سخت جانی گستاخی مقاومت پایداری جوانی زورآوری چو پی سست و پوسیده گشت استخوان دگر قصه سخت رویی مخوان ✏ نظامی ازو نرمی و زیشان سخترویی ازو گرمی و زی ...
درخت نخل درخت خرما چو دور افتد از میوه خور میوه دار چه خرما بوَد نخل بن را چه خار ! ✏ �نظامی�
معدن گنج مخزن گنج اگر کان گنجی چو نایی به دست بسی گنج از اینگونه در خاک هست ✏ �نظامی�
مویی ساخته شده از مو بافتنی گستردنی ز هر موینه کان چو گل تازه بود گرانمایه ها بیش از اندازه بود ✏ نظامی بدان موینه قصد خونش کنند به رسوایی از سر ...
1_از مصدر گرفتن 2_گیرم که انگار که بفرض اینکه شاید که گرفتم سرتیز هوشان منم شهنشاه گوهر فروشان منم ✏ �نظامی�
هرکس هرکسی کسی که که هرک افکند میوه ای زان درخت نشاننده را گوید ای نیک بخت ✏ �نظامی�
وعده ها پاداش ها ساقیا آمدن عید مبارک بادت آن مواعید که دادی نرود از یادت حافظ
دیوانگاه دیوانخانه محل دیوانیان ز دیوانگه ِ عرشیان برگذشت به درج آمد و درج را درنوَشت ✏ �نظامی�
نازکی سستی خودپسندی کم عقلی دلجویی کردن عذر خواستن رعونت رها کرد بر مشتری نگینی دگر زد بر انگشتری ✏ �نظامی� چو دانست کز سوگ چیزی نماند رعونت به ...
اسب شاهوار اسب تندرو مرکب شاهوار هم او راهدان ، هم فرس راهوار زهی شاهْ مرکب زهی شهسوار ! ✏ �نظامی�
شبیه فرشته ای صورتی مانند فرشته رویی فرشته خصال به عالم گشایی فرشته وشی نه عالم گشایی که عالم کشی ✏ نظامی فرشته وشی دید چون آفتاب برآورده اقبال ر ...
شبیه فرشته زیبا روی فرشته مانند به عالم گشایی فرشته وشی نه عالم گشایی که عالم کشی ✏ نظامی فرشته وشی دید چون آفتاب برآورده اقبال را سر ز خواب ✏ � ...
فرش یمنی پوست دباغی شده یمنی سهیلی بر اوج عرب تافته ادیم یمن رنگ ازو یافته ✏ �نظامی�
بیت المقدس اولین قبله گاه مسلمانان سر نافه در بیت اقصی گشاد ز ناف زمین سر به اقصی نهاد ✏ �نظامی�