پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٧)

بازدید
٤,٥٥١
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٩

نٓبٓدتر:درگویش گوغر به یکی از اعضای خصوصی انسان گفته می شود وبیشتر درجمله فحش آمیزا کاربرد دارد .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٩

دِروش, :derowsh. درگویش گوغر همان درفش را گویند که از ابزار کفاشی است دروش در کفاشی پیش از سوزن مسیر حرکت سوزن را سوراخ می کند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغرنیز شخص نحیف وضعیف وبی حال وسست وجود را گویند

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

تیواک:tivaak. از اصطلاحات کشاورزی گویش گوغر است. در زمین کشاورزی کرت بندی شده کرت ها با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. جوی اولی تیواک نام داشت که کر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

شیواک:shivaak. درگویش گوغر از اصطلاحات کشاورزی است . کرت ها ی زمین کشاورزی با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. به جوی دوم شیواک می گفتند کهاز طریق آن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

دولو:درگویش گوغر به کیسه بافته شده از پارچه هایرنگارنگ گفته می شود که درآن گیاهان عطاری ولوازم خیاطی می نهند. مفرجو

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٨

رُخ:roxh. درگویش گوغر تور کاه کشی راگویند که به دو شکل دهانه باز که بافته شده از ریسمان د وطرفه چوب برای حمل بافه غلات به کار می رفت ودهانه بسته که ت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١١

درگویش گوغر هم به معنای مژدگانی ست

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

مُشتُلُقُنِی:moshtologhoneii. درگویش گوغر به هدیه ای گفته می شود که به شخصی که خبر خوشی را می آورد می دهند .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٩

رِگا کردن:regaa kardan. درگویش گوغر به معنای بریدن از چیزی وترک آن چیز است .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٩

کٓندِر:kander. درگویش گوغر به محل گذر سیلاب در میان تپه ها ی کوچک گفته می شود

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

شیلِه:درگویش گوغر به کندریا دره مانندی گویند که درمیان زمین های کشاورزی برای گذر آب باران بطور طبیعی ایجاد می شود ومعمولا شیب دار است وبه دلیل رطوبت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٨

پِدُم:pedom. درگویش گوغر از اصطلاحات آبیاری است به جایی از جوی آب که به دلیل ناهمسطحی با بقیه قسمت های جو مقدار زیادی آب را در خود نگه می دارد پدم آب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

قوده :ghowdeh. درگویش گوغر دسته ای از محصول کشاورزی . به اندازه یک کف دست از محصول.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٨

پُشک:درگویش گوغر وسیله ای است چوبی برای کرت بندی زمین های کشاورزی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٩

کُرم:korm. درگویش گوغر به این معنی ست �جایی در زمین حفر می کردند ودرآن سیب زمینی ومحصولات دیگر رابه مدت طولانی نگهداری می کردند البته روی محصولات را ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر به معنای �دقیق بررسی کردن �به کار می رود. احتمالا پل ماسیدن تشکیل شده که پل به معنای چوب است مثل پل چوپانی وجزء دوم ماسیدن به معنای بسودن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

درگویش گوغر به نرگاوی گفته می شود که در شیرخوارگی وهنگام زایش اخته شده ویژه کار کشاورزی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٧

جمع کلمه تُوٓلٓه است به معنای حرز دلربا یا فسون مهر یا طلسم دوستی. نمونه�این آیه انجیل یوحنا حاکی از تولات متأخردر رابطه . . . . است� ( آفرینش قرآن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چاذوقی:chaarzowghi. درگویش گوغر به معنای خیلی شاد است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٩

پُخی:pokhi . واژه ای ترکی به معنای مدفوع وگاه ونجاست است ظاهرا امروزه بار منفی ندارد. نمونه:�در آینده حتماًپخی خواهم شد. � ( آبنبات هل دار. ص ۳۸۷ )

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٦

چِلًِگی: chellegi. درگویش بجنوردی ها به معنای کوچک است. نمونه:�لباس درتنش چلگی به نظر می رسید. � ( آبنبات هل دار . ص ۳۷۰ )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

آنزِراتو: anzeraatu. مقدار خیلی کم . چسومرغ. بسیار اندک.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

چُسومُرغ:chosu morgh. درگویش گوغر مجازاً مقداربسیار اندک را گویند. انزراتو. مقدارخیلی خیلی کم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

هٓفتوکی:. haftuki. درگویش گوغر دومعنی می دهد۱. نوزادی که هفت ماهه متولد می شود۲. مجازاً صفتی ست برای اشخاص دستپاچه وعجول وشتابناک.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

هِشِکو:hesheku. درگویش گوغر شخص دستپاچه وهفتوکی وشتابزده را گویند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گُدار:godaar. درگویش گوغر برای موارد زیر به کار می رود۱. نام یکی از آبادی های جنوب شرقی امیرآباد گوغر ۲. سرازیری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تِرِچون:terechon. نام یکی از آبادی های قسمت شمالی گوغر است نزدیک چهارطاق

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گغر نیز شناسنامه را گویند

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مٓفرِجو:mafreju. درگویش گوغر کیسه مانندی را گویند چهل تکه وزیبا برای نگهداری وسایل خیاطی یا داروهای سنتی و. . . کاربد داشته .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

حٓسیلو:hasilu. درگویش گوغر مترادف به آرامی وآهسته است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

نُخودخوارو:nokhod khaaru. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که کمی کوچک تر از چغوک است ومنقارش به سرخی می زند وغالب بدنش رنگ گنجشک وبعضی قسمت هایش زرد رن ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کون دُوٓک :درگویش گوغر به معنای تقلّای بیهوده وتلاش بیمورد است

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

گاه قِلون:gaah ghelon. درگویش گوغر نوعی سوسک را گویند که از فضولات حیوانات تغذیه می کند ومعمولا مدفوع حیوان را به صورت توپ مانندی به اندازه گردو در م ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

کٓلاغ سٓبزو:kalaagh sabzu. درگویش گوغر پرنده ای را گویند که جثه ای کوچک تر از کلاغ دارد ورنگ غالب پرهایش آبی وسبز است . سبز قبا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

سیخور:sikhor. درگویش گوغر نیز به معنای خارپشت وجوجه تیغی به کار می رود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

کُت پِلِه:kot pele. سوراخ راه آب در زیر دیوار را درگویش گوغر کت پله گویند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

چِکُت :chekot. درگویش گوغر خلاشه وشاخه های خشک وخیلی کوچک را گویند

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

لِسک:lesk . درگویش گوغر شخصی را گویند که چشمش دنبال خوراک و. . . . دیگران است وهرچه به او بدهی سیری ندارد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

فیقو:fighu . درگویش گوغر چند معنی می دهد ۱. هرچیزی که بتوان صدای سوت مانندی از آن تولید کرد۲. گیاهی خودرو که ساقه آن چون لوله ای باریک وکرمی رنگ است ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

مورِشک:mowreshk. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که برگ های پهن وگل های مایل به آبی دارد وساقه های گیاه از پایین تا انتهای ساقه گلباران است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

مُرّ:درگویش گوغر گوسفند گوش بریده رامُریا مُرّو گویند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

سیالٓم: siaalam. درگویش گوغر گوسفندی را گویند که قسمتی از سرش مشکی باشد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

جٓمٓلو:jamalu. درگویش گوغر گوسفند یا بز دوقلوزا را گویند. دوقلو

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

جٓمٓل: jamal. درگویش دوقلو ودوتایی را گویند مثلا بز جمل زا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

گِری: درگویش گوغر واحد شمارش گردو را گویند هر پانصد عدد گردو می شود یک گری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

بُنکو:bonku:. درگویش گوغر ابزاری را گویند که از چوب برای کوبیدن پشت بام درزمستان هنگام چکه کردن سقف در گذشته استفاده می کردند . شکل ظاهری وسیله شبیه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

عکس در خواستی سپوژمی از بوته کرکیچ

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماسُمِ خٓمیر:maasome khamir. درگویش گوغر دم غروب را گویند . ازین جهت که در گذشته دمدمای غروب زنان روستایی بساط خمیر کردن ونان پزیشان را می گستردند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

ماسُم maasom. درگویش گوغر مترادف هنگام به کار می رود . اصل واژه باید موسم باشد