پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٥)
گُک:gok. درگویش گوغر به وزغ گک می گویند گک برخلاف قورباغه در خشکی می زید ورنگ پوستش تیره تر از قورباغه است وبرآمدگی هایی در پوستش دیده می شود
درگویش گوغر نام حشره ای است که در سال های خشک به صورت دسته جمعی به درختان حمله ور می شوند وبه دو رنگ مشکی وخرمایی دیده شده اند . جیرجیرک
هفت رنگ طلا:درگویش گوغر پرنده ای را گویند که از نظر جثه مانند کلاغ است اما رنگارنگ است ورنگهای غالبش سبز وآبی است
کٓراجیک:karaajik . درگویش گوغر پرنده ای راگویند که شبیه کلاغ است با جثه ای کوچکتر واندامی ظریف تر وتقریباً همرنگ کلاغ است با این تفاوت که سفیدی پرهای ...
دیلا:dilaa. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که شبیه گندم است با خوشه ای نحیف ترودانه هایی کم رنگ تر از گندم وگاه به سیاهی می زند ودرمزارع گندم گیاهی ...
بٓرّه چاق کُنو:barre chaagh konu. درگویش گوغر نوعی گیاه خودرو ست که برگ هاییشبیه گل لاله دارد وگلش مانند گل سنبل ولی کشیده تر وبزرگتر است
کیاغ:kiaagh . درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه ساقه وبرگ هایی شبیه خیزران نورسته است .
سوزناکو:suznaaku. درگویش گوغر گیاه گزنه را گویند
کُریکُلّا :korikollaa. درگویش گوغر پرنده ای خاکی رنگ را گویند که تاجی به سر دارد وبه اندازه بلدرچین است احتمالا همان هودی کلا
چوپان گولزِنو:chupaangulzenu. درگویش گوغر پرندهای خاکی رنگ به اندازه بلدرچین را گویند
خُفتوک:khoftuk. درگویش گوغر همانپرنده معروف ، بللدرچین را گویند
شیرشِکرو: shir shekeru . درگویش گوغر بوقناق کوهی وخودرو را گویند که بوته ای خاردار است وارتفاعش به بیش از یک متر هم می رسد . به دلیل این که محتوی درو ...
کٓهرِه پِزو:kahre pezu . درگویش گوغر به بوته ای سوزنی برگ گویند که خیلی آرام وبدون دود وشعلهْ بلند می سوزدنتیجتاً برای پخت غذا مناسب است و گوشت بزغال ...
پِخٓل موشو:pekhal mushu . درگویش گوغر به هم ریز وآشفته کردن کارها.
قِلِه: ghele . در گویش گوغر به گردوهای گویند که هر بازیکن در بازی گردو بای می نشاند
خٓزخٓزو: khazkhazuدرگویش گوغر متمولاً به سُرسُره طبیعی وشیب داری گویند که روی برف ایجاد می شود
ماهی سگی:درگویش گوغر به نوعی ماهی رودخانه ای گویند که پوستش خط خطی وجدول گونه است این نوع ماهی معمولا بیش از چهار پنج سانت قد نمی کشد ومناسب خوردن ان ...
لیش :lish. درگویش گوغر به جلبک مانندی گویند که در ون رودخانه ها وجوی های آب می روید ودرآغاز رویش سبز رنگ وکم کم به زردی می گراید
تُرُشٓک: toroshak. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویندکه برگ هایی شبیه بارهنگ دارد ومعمولاً لب جو یا جاهای مرطوب می روید. ارتفاع گیاه تا یک متر یا بیشتر ...
مُکّو :mokku. درگویش گوغر گیاهی خودرو را گویند که در زمین های زراعتی می روید وبرگ های پهن وگل سفیدی دارد ازین گیاه زمانی که تازه روئیده است مکو تخم م ...
لٓنتِرو : lanteru. درگویش گوغر گیاهی خودرو وسخت جان را گویند که معمولا در میان مزارع سیب زمینی وپیاز و. . . بسیار می روید وتوسط کشاورزان ریشه کن می ش ...
بٓر :bar. درگویش گوغر به قسمتی از زمین زراعتی غلات وعلوفه جات گویند که دروگر آن قسمت را تا آخر زمین درو کند ممکن است عرض این قسمت یک متر یابا توجه به ...
پٓهتار: pah tar. درگویش گوغر دومعنا دارد :۱. شاخ وبرگ اضافه درخت را بریدن یا هرس کردن/۲. گیاهان خودرو و زائد میان محصولات کشاورزی را از ریشه کندن
پِخٓل:pekhal. درگویش گوغر زمین زراعتی غلات را پس از درو کردن گویند البته پٓر وپخل به معنای خار وخاشاک وساقه کوبیده نشده غلات نیز به کار می رود .
جوبِرارِرو: jowberareru. درگوغر به گیاهی کوتاه اندام وخودرو گفته می شود که تقریبا شبیه یک بوته کوچک جو است ومورد استفاده ای نداردجز برای دام ها
مٓقسٓم :maghsam. درگویش گوغر به محل تقسیم آب برای چند نفر یا چند آبادی گفته می شود از مقسم های معروف درگوغر می توان به مقسم آب بُندر گوغر اشاره کرد ک ...
هورمِه:horme. به زمین های که در اثر آب زیادبرخلاف لایه چمنی رویین آن حالت گلی دارند و شخص با با پا گذاشتن به روی لایه چمنی در گل فرو می رود
خُمکُت:khomkot. درگوغر به گیاهی برگهای سوزنی نی مانند وسبزرنگ گفته می شود که لب رودخانه ها وجویبارها وزمین های چمنیِ هورمه به صورت خودرو می روید ودر ...
گوغِر:gugher. درباره وجه تسمیه گوغر مطالب متعددی نقل شده که تقریبا خلاصه همه آن ها را در کتاب های �گوغرولاله های خونین�و�فرهنگ گویش گوغر �می توان مطا ...
قال:ghal. درگویش گوغر لانه پرندگان را گویند .
مِرِنگ:mereng. درگویش گوغر به میوه ای گویند که طراوت وشادابیش را از دست داده وچروکیده شده .
چِلافِزون:chelafezun. یکی از زیارتگاه های گوغر واقع در قسمت شرقی چشمه سبز . بنا به گفته گذشتگان محل استراحت چهل حافظ که زمان امام رضا از این منطقه می ...
تِرتِن:terten. درگویش گوغر پرنده ای ریزاندام ونحیف وخاکی رنگ راگویند شبیه فنج
لِلِ تِرتِن :lele terten. درگویش گوغر کنایه از شخص بسیار ریزاندام وکوچک
قُتُرمِه:ghotorme. درگویش گوغر صفت است به معنای بزرگ و گاه خیلی بزرگ.
لٓمپٓر زدن:lampar zedan. درگویش گوغر به سرریز کردن آب بافشاروشتاب در استخر وگُلم را گویند احتمالا بخش اول آن لب باشد
پاکٓن:pakan. درگویش گوغرکندن وپابیل کردن زمین های کشاورزی با بیل را گویند.
لِپٓر:lepar. درگویش گوغر تکه ای از چمن وسبزه که همراه با گِل زیرش با بیل پاکن می شود راگویند .
کٓل بِکِلو:kal bekelu. از اصطلاحات بازی کٓلپِشکلو در گوغر می باشد . کلبکلو یعنی درپایان بازی هرچه پشکل در کٓل ها ( چاله های پنج سانتی وکوچک ) ) ماند ...
کٓل پِشکِلو:kal peshkelu. از بازی های محلی وپرطرفدار گوغر که حداقل بازیکنان دونفر است وهرنفر حداقل دو کٓلیا چاله کوچک می تواند داشته باشد ودر هر کل س ...
سٓنگشیشو:sagshishu. یکی از بازی های محلی گوغر که با پنج یا شش سنگِ سنجد مانند انجام می شود وتعداد بازیکنان حداقل دونفر باید باشد.
بُناب دان:bonabdan. درگویش گوغر به جایی در رودخانه گفته می شود که آب کشاورزی یک ده از آنجا در جوی آب هدایت می شود .
گُلم:golm. درگویش گوغر گودال بزرگ آب در رودخانه یا آب بندی در رودخانه را گویند
قولِٰه کمان: درگویش بجنوردی تیرکمان را گویند. نمونه:�دایی می تواند قولٰه کمان ، تیرکمان مگسی ولنگ هم برای فروش بیاورد� ( آبنبات هل دار. ص۳۲۱ )
درگویش بجنوردی زالزالک را گویند نمونه �فروش دولانه هم یکی دیگر از راهکارهای شکم پسندانه بود� ( آبنبات هل دار. ص ۳۲۲ )
گٓری:gari. درگویش گوغر نوعی بیماری انگلی دام های اهلی ( گوسفند ) است که مبتلای به گری پشمش می ریزد وبدنش به شدت می خارد
دُشپُت:dosh dot. درگویش گوغر به به غده ای چربی به اندازه سنجد که درگوشت دام های حیوانی دیده می شود واعتقاد براین است هرکس دشپت هر عضوی را بخورد درهما ...
معنی این مصراع حافظ چنینن است:داستان عشق همیشگی ست وگسستی درکارش نیست.
چٓلٓگ:chalag. درگویش بجنورد پیت حلبی را گویند . خنب یا چلیک حلبی که نفت وبنزین درآن نگه می دارند. نمونه:�وبرام از شهر چلگ کِرِم وشکلات سوغاتی آورده ...
کِر کردن:ker kardan. درگویش گوغر یکی از اصطلاحات بازی چشکلکا است که درآن بازی چشم گذار یا گرگ باید پس از پیدا کردن افراد پنهان شده برسرشان دست بکشد ، ...