نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a busy bee: A busy, active person who moves qui ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a few sandwiches short of a picnic: Abnormally stupid, not really sane
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a cat nap: A short sleep during the day
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can lead a horse to water but you can't make him drink: You can't force someone to make the ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can't make an omelet without breaking some eggs: There's always a cost to doing some ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hear something straight from the horse's mouth: Hear something from the person invo ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's not playing with a full deck: He's dumb
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's off his rocker: He's crazy
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's sitting on the fence: He can't make up his mind
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
know which way the wind is blowing: Understand the situation ( usually ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has bigger fish to fry: He has bigger things to take care o ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a snowball's chance in hell: No chance at all
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get a taste of your own medicine: Get treated the way you've been tre ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do something at the drop of a hat: Do something without having planned ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fortune favours the bold: Take risks
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
those who live in glass houses shouldn't throw stones: People who are morally questionable ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it ain't over till the fat lady sings: This isn't over yet
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rain on someone's parade: To spoil something
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there's a method to his madness: He seems crazy but actually he's cl ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plod away: ( در کاری ) لک و لک کردن - جان کندن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the pith of: جوهر - لب - بخش مهم - هسته اصلی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be polite about sth: چیزی را به روی کسی نیاوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pinion together: به هم بستن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go into politics: وارد سیاست شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pinpoints of light: انوار باریک
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth across: ( مطلب و غیره ) تفهیم کردن - منتقل ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a pleached hedge: پرچین شاخ و برگی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ply one`s trade: به کار خود مشغول بودن - کار خود را ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth across sb: ( محاوره ) قبولاندن به - قالب کردن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pleasant dreams: ( موقع خواب ) خواب های خوب ببینی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth aside: کنار گذاشتن - نگه داشتن برای - پس ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth at sth: تخمین زدن - حدس زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ponce about: قر و اطوار ریختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in plaster: ( پا، دست و غیره ) تو گچ بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a plantation of pine: کاجستان
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how are you placed for money: وضع مالی ات چطوره؟
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pluck one`s eyebrows: زیر ابروی خود را برداشتن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pleasure boat: قایق تفریحی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plight one`s troth: قرار ازدواج گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
place sb in a dilemma: کسی را در مخمصه انداختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a polo stick: چوب چوگان
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pleasure ground: تفریحگاه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be politicized: سیاسی شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ply sb with questions: کسی را سوال پیچ کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play one off against the other: یکی را به جان دیگری انداختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in sb`s pocket: تحت سلطه کسی بودن - جیره خوار کسی ب ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play up to sb: تملق کسی را گفتن - مجیز کسی را گفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be hard on the pocket: وسع کسی نرسیدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ply for hire: مسافرکشی کردن - کرایه کشی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
plumb line: شاغول
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play sth down: کم اهمیت جلوه دادن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
poor box: صندوق صدقات
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a two pin plug: دوشاخه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a three pin plug: سه شاخه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have a poor head for figures: مخ ریاضی ندارم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plough on with sth: با سختی ادامه دادن به
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plr: حق امانت کتاب public lending right
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have a lot on one`s plate: سر کسی خیلی شلوغ بودن - گرفتار بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb away: زندانی کردن - به تیمارستان فرستادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb back: سر جای خود گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth before sth: مقدم دانستن بر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb to the test: کسی را در بوتۀ آزمایش قرار دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a stop to sth: به چیزی خاتمه دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth down to: چیزی را نسبت دادن به
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold one`s own with sb: از پس کسی برآمدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold one`s ground: مقاومت کردن - ایستادگی کردن - عقب ن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold with sth: موافق بودن با - تائیدکردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold sth in: کنترل کردن - نگه داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold out for sth: اصرار ورزیدن برای - پافشاری کردن بر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold of plenty: نماد فراوانی ( در اساطیر یونان شاخ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
horn in on sth: خود را توی چیزی داخل کردن - وسط چیز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
out of idle curiosity: از روی کنجکاوی صرف
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
idle sth away: ( وقت ) هدردادن - تلف کردن - به بطا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be ill disposed towards: نظر مساعدی نداشتن - مخالف بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
beware of imitations: دقت کنید مارک های مشابه را به شما ن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be impenitent: پشیمان نبودن - متاسف نبودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an impacted tooth: دندان نهفته
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
not hold water: بی پایه بودن - بی اساس بودن - بی اع ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he spoke with an air of importance: طوری حرف زد که انگار آدم مهمی است
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
impose oneself on somebody: خود را به کسی تحمیل کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he held us all spellbound: همه ما را مجذوب خود کرد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be held in respect: مورد احترام بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold sth cheap: ارزش کمی برای چیزی قائل بودن - به چ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sb into custody: بازداشت کردن - دستگیر کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a custodial sentence: حکم بازداشت - حکم زندان
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a queer customer: آدم عجیب و غریب
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
genre painting: نقاشی زندگی روزمره - نقاشی زندگی وا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a curb on: ( خشم، احساسات و غیره ) مهار کردن - ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
crossbones: علامت خطر مرگ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give sb a cut: بی اعتنایی کردن - کم محلی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
crop duster: هواپیمای سمپاش
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
like a lamb: مطیع مثل بره
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a good cropper: گیاه پر ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the land of the living: دنیای خاکی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut up rough: پاک عصبانی شدن - زمین و زمان را به ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a heavy cropper: گیاه پر ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
in the land of the living: زنده - بیدار - سر و مر و گنده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut up for sth: ( ثروت - ارث ) به جا گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
cut off a corner: میان بر زدن - از وسط رد شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut a tooth: دندان درآوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give sb into custody: تحویل پلیس دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a bad cropper: گیاه کم ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
go with the current: در مسیر آب شنا کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drift with the current: خود را به جریان آب سپردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a light cropper: گیاه کم ثمر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go against the current: خلاف جریان آب شنا کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
bottle green: سبز سیر - سبز تند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
curl one`s lip: اخم های خود را در هم کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
cutting room: اتاق تدوین
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is enough to make your hair curl: مو را به تنت سیخ می کند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
press cuttings: بریده های جراید
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
curl oneself up: ( شخص، حیوان ) - گلوله شدن - خود را ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take a cutting: قلمه زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a cupping glass: شیشه بادکش
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to all points of the compass: ( مجازی ) به هر جا، در تمام جهات - ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on a point of order: بر طبق مقررات - بر طبق نظامنامه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
periwinkle blue: آبی کمرنگ - آبی روشن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
place sb on a pedestal: کسی را به عرش اعلا رساندن - از کسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep one`s pecker up: روحیۀ خود را حفظ کردن - خود را نباخ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a peasant farmer: خرده مالک
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a peasant farming: خرده مالکی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
open out to sb: با کسی ارتباط برقرار کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
open sth with sth: شروع کردن با - شروع شدن با
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
one sidedly: یک جانبه - مغرضانه - غیر منصفانه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lead sb up the garden path: کسی را گول زدن - سر کسی را شیره مال ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run the gamut of sth: تمام اشکال مختلف چیزی را تجربه کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get sth down to a fine art: چیزی را به تمام و کمال یادگرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
debit entry: ثبت در ستون بدهکار
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make a check on: بازدید کردن - کنترل کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in poles apart: کاملا متفاوت بودن - یک دنیا با هم ف ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
up the pole: 1 - تو مخمصه - گرفتار 2 - غلط - اشت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
engage in polemic: وارد بحث شدن - درگیرِ بحث شدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
poison pen letter: نامۀ زهرآگین - نامۀ غرض آلود - نامۀ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fall within one`s cognizance: در صلاحیت کسی بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the coffers of state: بیت المال
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
turn one`s coat: رنگ عوض کردن - بوقلمون صفت بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
run on sb`s coattails: زیر علم کسی سینه زدن - خود را به کس ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in a clipped voice: با لحنی جویده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
clip sb`s wings: بال و پر کسی را سوزاندن - مانع پیشر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hobson`s choice: انتخاب تحمیلی - انتخاب زورکی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
choke the life out of sb: نفس کسی را گرفتن - جان کسی را بالا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
turn cart wheels: چرخ فلک زدن - معلق زدن ( ماشین )
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
carve sth up: تکه تکه کردن - تقسیم کردن - پاره پا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in the cart: تو هچل افتادن - در مخمصه بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make capital of sth: از چیزی به سود خود استفاده کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cap a story: داستان بهتری گفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set one`s cap at sb: دلبری کردن - شوهر به تور زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring sth to light: چیزی را روی دایره ریختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what a brill idea: چه فکر بکری
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bridge over: غالب آمدن بر ( دشواری ها - موانع )
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on the bottle: الکلی بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
theatre weapons: سلاح های نیمه استراتژیک - سلاح های ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go down town: به شهر رفتن - به مرکز شهر رفتن - به ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
with discretionary powers: صاحب الاختیار - تام الاختیار
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lay sb under a curse: به نفرین الهی دچار کردن - نفرین کرد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give a cursory glance at: نگاهی سرسری انداختن به
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be a nail in sb`s coffin: ( مجازی ) میخی بر تابوت کسی بودن - ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go beyond one`s cognizance: از صلاحیت کسی خارج بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be out of the frame: ( در مسابقه و غیره ) شرکت نداشتن - ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
nem con: متفقا - بدون هیچ مخالفتی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
fractional currency: اسکناس ریز - پول خرد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fold one`s arms: دست به سینه گذاشتن - دست به سینه شد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it`s neck or nothing: هر چه باداباد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let things drift: کارها را به حال خود رها کردن - امور ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be maternal to: مادرانه رفتار کردن با
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he failed to materialize: نتوانست بیاید - حاضر نشد - نیامد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
retail price maintenance: تثبیت قیمت خرده فروشی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
these roses retain their scent: این رزها عطرشان ماندگار است
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is an old family retainer: می شود گفت که او حکم اهل بیت را دار ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do several retakes: فیلمهای متعدد گرفتن - عکسهای متعدد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in retaliation for: به تلافیِ - به انتقامِ - در جوابِ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a retinue of: خیلِ - جماعتِ - گروهی از
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take early retirement: بازنشسته شدن پیش از موعد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut sth into matchsticks: چیزی را باریک باریک بریدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be retooled: مجهز به ابزار تازه شدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
be gathered to one's fathers: ( ادبی ) به رحمت ایزدی پیوستن - فوت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a mat of hair: موی کرک - موی گوریده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
by way of retort: به عنوان جوابِ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gather sth around oneself: چیزی را دور خود پیچیدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an easy mark: آدم زودباور - آدم ساده لوح
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
retrace one`s steps: ردّ پای خود را گرفتن و برگشتن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
beside the mark: نامربوط - بی ربط - پرت
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
order a retrial: قرار اعاده دادرسی صادرکردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be up to the mark for sth: با استاندارد خواندن - واجد شرایط بو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a retrograde step: سیر قهقرایی - حرکت واپس گرایانه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be below the mark for sth: زیر استاندارد بودن - با معیار نخوان ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
between you me and the gatepost: بین خودمان باشد - بین خودمون بمونه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in retrospective exhibition: نمایشگاه مرور بر آثار
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
like fury: سریع - حسابی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mark sb out for sth: کسی را برای چیزی نشان کردن - کسی را ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a reversal of roles: تغییر نقش
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fumble for words: دنبال کلمه گشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
spot a gap in the market: متوجه خلا در بازار شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you were the very reverse of polite: رفتارتان خیلی از ادب به دور بود
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
market hall: بازارچه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
revert to type: به اصل خود برگشتن - ترقی معکوس کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
free sb from anxiety: کسی را از نگرانی درآوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a pregnant pause: سکوتی معنا دار - درنگی پر معنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
free bloomers: گیاهان پرگل
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get free of sb: از شر کسی خلاص شدن
١ سال پیش