نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
those who live in glass houses shouldn't throw stones: People who are morally questionable ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it ain't over till the fat lady sings: This isn't over yet
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rain on someone's parade: To spoil something
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there's a method to his madness: He seems crazy but actually he's cl ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plod away: ( در کاری ) لک و لک کردن - جان کندن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the pith of: جوهر - لب - بخش مهم - هسته اصلی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be polite about sth: چیزی را به روی کسی نیاوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pinion together: به هم بستن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go into politics: وارد سیاست شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pinpoints of light: انوار باریک
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth across: ( مطلب و غیره ) تفهیم کردن - منتقل ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a pleached hedge: پرچین شاخ و برگی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ply one`s trade: به کار خود مشغول بودن - کار خود را ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth across sb: ( محاوره ) قبولاندن به - قالب کردن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pleasant dreams: ( موقع خواب ) خواب های خوب ببینی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth aside: کنار گذاشتن - نگه داشتن برای - پس ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth at sth: تخمین زدن - حدس زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ponce about: قر و اطوار ریختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in plaster: ( پا، دست و غیره ) تو گچ بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a plantation of pine: کاجستان
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how are you placed for money: وضع مالی ات چطوره؟
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pluck one`s eyebrows: زیر ابروی خود را برداشتن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pleasure boat: قایق تفریحی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plight one`s troth: قرار ازدواج گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
place sb in a dilemma: کسی را در مخمصه انداختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a polo stick: چوب چوگان
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pleasure ground: تفریحگاه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be politicized: سیاسی شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ply sb with questions: کسی را سوال پیچ کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play one off against the other: یکی را به جان دیگری انداختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in sb`s pocket: تحت سلطه کسی بودن - جیره خوار کسی ب ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play up to sb: تملق کسی را گفتن - مجیز کسی را گفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be hard on the pocket: وسع کسی نرسیدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ply for hire: مسافرکشی کردن - کرایه کشی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
plumb line: شاغول
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play sth down: کم اهمیت جلوه دادن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
poor box: صندوق صدقات
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a two pin plug: دوشاخه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a three pin plug: سه شاخه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have a poor head for figures: مخ ریاضی ندارم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plough on with sth: با سختی ادامه دادن به
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
plr: حق امانت کتاب public lending right
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have a lot on one`s plate: سر کسی خیلی شلوغ بودن - گرفتار بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb away: زندانی کردن - به تیمارستان فرستادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb back: سر جای خود گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth before sth: مقدم دانستن بر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb to the test: کسی را در بوتۀ آزمایش قرار دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a stop to sth: به چیزی خاتمه دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth down to: چیزی را نسبت دادن به
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold one`s own with sb: از پس کسی برآمدن
١ سال پیش