نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come to an explanation: به تفاهم رسیدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don`t fail me: مرا تنها نگذار! روی تو حساب می کنم!
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his heart failed him: دلش را نداشت - شهامتش را نداشت
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his promises failed to materialize: وعده هایش جامۀ عمل نپوشید
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i fail to understand: هر چه فکر می کنم نمی فهمم. نمی توان ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don`t fail to come: حتما بیایید - مبادا نیایید
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
failing this: وگرنه - والّا - چنانچه این امر تحقق ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
accessory before the fact: شریک جرم پیش از ارتکاب
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take a turn for the worse: when a person’s illness or injury b ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take a turn for the better: when one starts to feel better or t ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to have a frog in one’s throat: Not being able to speak clearly due ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
land of the living: a funny way to say someone is still ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pull through: To survive a life - threatening eve ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be as fit as a fiddle: to be strong and healthy مثال: My ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a shiver runs down someone’s spine: A shudder felt in one’s back due to ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be back on one’s feet: To be healthy again after a period ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to bring someone to: to help a person regain consciousne ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to break out in a cold sweat: To suddenly begin to perspire, due ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go under the knife: To have a medical operation such as ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to nurse someone back to health: to help someone recover from being ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be sick as a dog: To be very sick مثال: Sorry, I have ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be sick and tired: to be annoyed with something or som ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to black out: To lose consciousness مثال: He blac ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be sick to one’s stomach: to feel nauseated or to want to thr ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be in shape: to be in good physical form or cond ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be out of shape: To not be in good physical form or ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be on borrowed time: Somone who is living longer than an ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be on the mend: To be healthy after a time of sickn ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to pass out: To lose consciousness; to faint مثا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to come down with something: To start feeling ill; usually we us ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to feel fresh as a daisy: To feel really good with a lot of e ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be on one’s last leg: to be near death. It can also mean ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be weak at the knees: to feel like you are going to faint ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
jaundiced view of sth: به چیزی با بدبینی نگاه کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
jabber out one`s prayers: تندتند دعاخواندن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
feel isolated: خود را تنها احساس کردن - خود را منز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in inverted commas: به اصطلاح
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
inure oneself to: عادت کردن به - خو گرفتن به
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
intrude oneself on: خود را به . . . تحمیل کردن - بدون د ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hump sth up: خم کردن - قوز دادن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
john the baptist: یحیی تعمید دهنده
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
jog trot: حرکت آهسته - حرکت کند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get along at a jog: یواش یواش رفتن - یورتمه رفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
jockey sb into doing sth: با دوز و کلک کسی را وادار به کاری ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
jockey sb out of a job: با دوز و کلک باعث اخراج کسی شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
when the humour takes me: وقتی حالش را پیدا کردم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we are over the hump now: قسمت مشکلش را پشت سر گذاشته ایم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be out of the jaws of death: از خطر مرگ جستن - جان به در بردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hug the shore: نزدیک ساحل حرکت کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
none of your jaw: فضولی موقوف - دهنتو ببند
١ سال پیش