نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
sidesplitting: مضحک - خیلی خنده دار
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
raw sienna: زرد مایل به قهوه ای
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the right side of the cloth: روی پارچه - طرف روی پارچه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
along the side of: در امتداد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the far side of sth: منتهی الیه چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the wrong side of the cloth: پشت پارچه - طرف پشت پارچه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a side of lamb: یک شقه بره
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the two side of the dispute: طرفین درگیر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sick humour: شوخی خرکی - شوخی زننده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
inculcate sth in sb: در ذهن کسی فروکردن - به کسی تلقین ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
many coloured light: پرتو رنگارنگ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sudden uprising of the science: پیشرفت ناگهانی علوم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the lure of philosophy: جاذبۀ فلسفه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
unkinder: ظالمانه تر - بی رحمانه تر - جانفرسا ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
sceptre: قدرت و توان
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pompous generals: سرداران پر زرق و برق
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
timeless sway: سلطه جاوید
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a state of grace: بهره مندی از رحمت الهی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
quell the riot: فرونشاندن ناآرامی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pasty faced: زردچهره
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
strike terror into sb: هراس در دل کسی انداختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in a temper: عصبانی
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
fly into a temper: زود عصبانی شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
display a lot of temperament: احساساتی بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
terrorize sb into sth: کاری را با ارعاب به کاری واداشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be terror stricken: زهره ترک شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do a wee: جیش کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
born in wedlock: مشروع - حلال زاده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get weaving: بکوب کارکردن - آستین ها را بالا زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be weary of sth: ذله شدن از چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a weeny bit: یک ریزه - یک ذره
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
weird and wonderful: جالب
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can well be right: احتمالا تو حق داری
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you may well be right: احتمالا تو حق داری
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the wheel of fortune: چرخ تقدیر و سرنوشت
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
evict tenants: گرفتن حکم تخلیه ملک
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do a wheelie: تیک آف کردن - تک چرخ رفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be wheezy: خس خس کردن سینه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be at tender age: جوان و آسیب پذیربودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put work out to tender: کاری را به مناقصه/مزایده گذاشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
zimmer frame: واکر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on easy terms: با شرایط مناسب
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tell against sb: به ضرر کسی تمام شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in terminal decay: در حال فروپاشی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be terminally ill: بیماری علاج ناپذیر داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
tell the world: چیزی را جارزدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
terminate a pregnancy: سقط جنین کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
teach sb a lesson: درس عبرت برای کسی شدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
teaching practice: کارورزی معلمی - دوره عملی برای تدری ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tear sb limb from limb: پدر کسی را درآوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
technical hitch: نقص فنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
telephone tapping: استراق سمع تلفنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a telescopic umbrella: چتر تاشو
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tasteful: خوش سلیقه ساخته شده بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tasteless: با کج سلیقگی ساخته شده بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sound the tattoo: شیپور بازگشت را به صدا درآوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
beat the tattoo: طبل استراحت را زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
beat a tattoo on the table: روی میز ضرب گرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
taunt sb with: کفر کسی را درآوردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a tax on: ( بر سلامتی، توانایی و غیره ) فشاری ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tax sth at source: مالیات را پیش از پرداخت کم کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tax sb`s patience: کاسه صبر کسی را لبریز کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
deferred sentence: مجازات یا محکومیتی که اعلام آن به ز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
deferral period: مدت تاخیر
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
deferred charges: هزینه های پیش پرداختی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
deficiency bill: لایحه کسر بودجه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
deferred debt: دیون معوق
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
deferred liabilities: دیون بلند مدت
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
covertly and overtly: مخفیانه و آشکارا
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to take the initiative: ابتکار عمل را به دست گرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fundamentalist ideology: ایدئولوژی بنیادگرایانه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
violent subjugation: تسخیر و شکست خشونت آمیز
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
iran’s islamic revolutionary guards corps: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in major international forums: در مجامع بزرگ بین المللی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a solemn enduring united commitment: تعهد جدی، پایدار و متحد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a democratic outpost: پایگاه دموکراتیک
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
strangling of freedom of navigation: ممانعت از کشتیرانی آزاد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mental deed: کردار روانی و ذهنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
waging religious war: برپایی جنگ مذهبی و عقیدتی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
jihadi fanaticism: تعصب و خشک مغزی جهادی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the heads of hamas: رهبران و سران حماس
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the shiite militias: شبه نظامی های شیعی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a stark warning: هشدار شدید
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
one pointedness: تمرکز واحد - یکسو نگریستن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
egolessness: ترک منیت
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ephemeral nature: ماهیت فناپذیر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
equitable adoption: فرزند خواندگی به صورت قرارداد شفاهی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
equal time act: قانون مدت یکسان
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
equal protection of the law: حمایت مساوی قانونی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
epistola: منشور - سند انتقال زمین یا تضمین قر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
equal and uniform taxation: مالیات بندی مساوی و متحدالشکل
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
en mass: به طور گروهی یا توده ای - به طور عم ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is a fast talker: آدم سرزبان داری است
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep a tally of sth: حساب چیزی را نگه داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tangle with sb: سرشاخ شدن با کسی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tangle with sth: درافتادن با چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tap sb for money: کسی را تیغ زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tap sb for information: حرف کشیدن از کسی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take up sth: ( جا ) گرفتن - اشغال کردن - پرکردن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tart: زبان تندی داشتن - زبان گزنده ای داش ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tart oneself up: بزک دوزک کردن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
take off spool: حلقه دهنده ( نوار، فیلم، نوار صدا )
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sb to task: کسی را توبیخ کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a military take over: کودتای نظامی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be a hard taskmaster: حسابی کار از گردۀ دیگران کشیدن - سر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take up spool: ( نوار فیلم، نوار صدا ) حلقه گیرنده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be the talk of the town: نقل هر مجلس بودن - زبانزد همگان بود ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk oneself hoarse: گلوی خود را پاره کردن - روده درازی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get oneself talked about: بهانه غیبت دست مردم دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
know what one is talking about: از روی تجربه حرف زدن - دانسته حرف ز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
look who is talking: دیگ به دیگ میگه روت سیاه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk dirty: حرفهای مستهجن زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk like a dutch uncle: موعظه کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk back to sb: تو روی کسی ایستادن - جواب کسی را دا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk round sth: طفره رفتن از مطلبی، مسئله ای
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep a tab on sb: کسی را پاییدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep a tab on sth: حساب چیزی را داشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the tables are turned: ورق برگشته است
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
table linen: سفره - دستمال سفره
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tack to port: به سمت راست منحرف شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tack to starboard: به سمت چپ منحرف شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take it on oneself to do sth: سر خود تصمیم گرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tactful: ظرافت به خرج دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can take him anyway: میتوانی روی رفتارش حساب کنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tactless: بی ملاحظه بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be tagged as sth: یدک کشیدن لقب چیزی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a tail on sb: بپا گذاشتن برای کسی - مامور مخفی بر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sb out of himself: کسی را آرام کردن - تسلی خاطر دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sth from: اقتباس کردن از
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take sth as: از چیزی . . . برداشت کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be taken with sb: مجذوب کسی شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be taken with sth: تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an oasis of calm in a troubled universe: آرامشی در دل جهانی آشوب زده
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on oath: قسم خورده بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on my oath: به خدا - قسم میخورم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
place sb under oath: کسی را سوگند دادن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
oau: سازمان وحدت آفریقا
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
your obedient servant: جان نثار - چاکر
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is an object of pity: دل آدم برایش میسوزد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
become obsolescent: از رده خارج شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is the object of his desires: خیلی میخواهدش - شیفته اوست
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
unemployment figures are remaining obstinately high: ارقام بیکاری همچنان بالاست
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distance is no object: فاصله اش مهم نیست
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cause an obstruction: سد معبر کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an old song kept obtruding upon my consciousness: یک آهنگ قدیمی بدون اینکه بخواهم مرت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make obeisance to sb: به کسی تعظیم کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be obtrusive: تو ذوق زدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
obiter dictum: اظهارنظر ضمنی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fulfil an obligation: ادای دین کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be under no obligation: زیر دین کسی نبودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talk obscenely: حرفهای کثیف و مستهجن زدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
take an observation: در علم ستاره شناسی به مفهوم رصدکردن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
escape observation: پنهان ماندن از انظار
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his obsession with death: فکر دائمی اش به مرگ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i cam near to screaming: دیگر داشتم فریاد میزدم
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he will have it that: مصرانه میگوید که . . .
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he hawks fruit: میوه فروشی دوره گرد
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
win by a neck: با اختلاف کمی برنده شدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be hawked about: دهان به دهان گشتن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lose by a neck: با اختلاف کمی باختن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in need: دست کسی تنگ بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make hay: خشک کردن یونجه و علوفه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
give sb the needle: اعصاب کسی را خط خطی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in needy circumstances: در فقر و تنگدستی
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the dice are loaded against him: ورق ها علیه او برگشته اند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the dice are loaded in his favour: ورق ها به نفع او برگشته اند
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
neglect oneself: توجه نکردن به سر و وضع خود
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
feel neglected: خود را تنها احساس کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in the nadir of: در اوجِ . . . ، در کمالِ . . .
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
grass on sb: کسی را لو دادن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
god grant that: خدا کند که . . .
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nail a lie: بر ملا کردن دروغ
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i heard on the grapevine that: ( مجازی ) کلاغه برام خبر آورد که . ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nail sth on: با میخ زدن - نصب کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put out to grass: ( مجازی ) خانه نشین کردن - از کار ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nail up sth in a box: چیزی را در جعبه گذاشتن و در آن را م ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do sb harm: به کسی صدمه زدن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get a near view of sth: چیزی را از نزدیک بررسی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
no harm trying: به امتحانش می ارزد
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
or nearest offer: یا به بالاترین پیشنهاد یا چیزی در ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
haul sb up: کسی را به دادگاه کشاندن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so near and yet so far: این قدر نزدیک و با این حال دست نیاف ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a good haul: لقمۀ چرب و نرم
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
domestic economy: اقتصاد خانواده - تدبیر منزل
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
practise economy: صرفه جویی کردن - قناعت کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be an economy to do sth: مقرون به صرفه بودن که
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be thrown into ecstasy: نشئه بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put an adge on sth: چیزی را تیز کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the adge off sth: چیزی را کند کردن - ( مجازی ) زهر چی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on adge: عصبانی بودن - کفری بودن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set sb s teeth on edge: سوهان به روح کسی کشیدن ( هزاره )
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be on the edge of: در شرف . . . بودن - در آستانه . . . ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do sth for effect: کاری را برای خودنمایی کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
burn sb in effigy: آدمک کسی را سوزاندن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hang sb in effigy: آدمک کسی را دار زدن
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
in the egg: در مراحل اولیه - در نطفه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have one over the eight: ( محاوره ) تا خرخره مشروب خوردن ( ه ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get the elbow: ول کردن
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be up to the elbows: تا خرخره گرفتاربودن - غرق کار بودن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
use a bit of elbow grease: جان کندن - عرق ریختن
١ سال پیش