تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[ترجمه رسمی] مشهود است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به شکلی نادرست از چیزی استفاده کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ Arrive in somewhere به جایی رسیدن Ex. The sea was too rough and the passengers were told that they could arrive in Hong Kong at least twenty hour ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ the story of . . . سرگذشت ِ . . . Ex. The story of the sons of Jacob سرگذشت پسران یعقوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سرگذشت ِ . . . Ex. The story of the sons of Jacob سرگذشت پسران یعقوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با آرامش بیشتر Ex. In order to avoid stress, people should try to relax more easily. به منظور اجتناب از فشار و استرس، مردم باید سعی کنند با آرامش ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استرس و فشار کاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اصول آموزشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وسایل کمک آموزشی لوازم کمک درسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تفکر نقادانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایجاد شرایطی که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هیچ اتفاقی برایش نیافتاد برایش مشکلی پیش نیامد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

که به نظر می رسید Ex. Huck waited for what seemed a very long time, but nothing happened. هاک، مدت زمانی که بسیار طولانی به نظر می رسید، منتظر ماند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ For a very long time مدت زمان بسیار طولانی Ex. Huck waited for what seemed a very long time, but nothing happened. هاک، مدت زمانی که بسیار طولانی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در دسترس مردم قرار گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جزوات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[در موقعیت هتل، رستوران و. . . ] صدا زدن/کردن Ex. He rang for the waiter. مرد پیشخدمت را صدا زد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قسم به جان شما! به جان تو قسم می خورم! به جان خودت!

پیشنهاد
٠

به کسی خیره شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار زیر👇 ☆ Look at someone steadily به کسی خیره شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رستوران دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه چیزایی Ex. Go and buy some things! برو برای خودت یه چیزایی بخر!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موجودات زشت و بدترکیب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

هنوز ☆ There is also hope! هنوز امیدی هست!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هنوز امیدی هست!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد واقعی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدا از . . . بودن Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مفهوم گسترده تر Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفید بودن Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

متن مورد مطالعه Ex. The pattern used depends upon the type and complexity of the reading material and the purpose for reading. روشی که برای مطالعه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استفاده از . . . Ex. The use of a variety of skills and attitudes استفاده از مهارت ها و شیوه های گوناگون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از جاده خارج شدن Ex. The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از جاده خارج شد Ex. The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثال برای معادل "مسیر" 👇 The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از راهِ. . . رفتن Ex. The guide knew that he could shorten the trip by twenty miles if they cut through the forest. راهنما می دانست که اگر از راه ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
-١

مسیر Ex. The guide knew that he could shorten the trip by twenty miles if they cut through the forest. راهنما می دانست که اگر از جنگل بروند می توان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه به صورت بند موصولی👇 که در نزدیکی. . . است/بود Ex. The animal drank a large amount from the neighbouring pond. حیوانها از برکه ای که در نزدیک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

راه افتادن Ex. At noon, the guide gave the signal for starting. ظهر، راهنما علامت داد که راه بیافتند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

علامت دادن Ex. At noon, the guide gave the signal for starting. ظهر، راهنما علامت داد که راه بیافتند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساعتها ☆ دقت شود که "for" پیش از " زمان ها" ترجمه نمی شود. Ex. Other geysers do not go off for hours, days, weeks, or even months. آبفشان های دیگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در هر ساعت Ex. Some geysers erupt several times in an hour. بعضی از آبفشان ها در هر ساعت چندین بار فوران می کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در طول تاریخ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمبود آب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بستر Ocean basins بستر اقیانوس ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بستر اقیانوس ها

پیشنهاد
٠

کشورهای بسیار توسعه یافته کشورهای پیشرفته [ یک level بالاتر از کشورهای در حال توسعه developing ) countries ) ]

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحصیلات ابتدایی Ex. In almost every nation, elementary education is compulsory and free. تقریبا در تمام کشورها تحصیلات ابتدایی اجباری و رایگان است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آموزش کودکان

پیشنهاد
٠

مراسم ازدواج مدنی و غیر مذهبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ A member of clergy یک مقام مذهبی