پاسخهای اسماعیل ـمعظمی گودرزی
شمارند اهل دل این نکته را راست که کج با کج گراید راست با راست ✏ جامی
مادرم همیشه این مثل را می گفت ، با شَه نشینی شَه شوی ، با دیو نشینی رو سیَه شوی
............. ارمنی بر آتش تیز سیاهانی چو زنگی عشرت انگیز ✏ نظامی
در شعر زگال آمده است : نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۹ - مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور زگال ارمنی بر آتش تیز سیاهانی چو زنگی عشرتانگیز به همان معنی زغال ،
این شعر معروف از کیست و چه قالبی دارد، رباعی، چهارپاره، دوبیتی یا...؟ گفتم: چشمم، گفت: به راهش میدار گفتم: جگرم، گفت: پر آهش میدار گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل گفتم: غم تو، گفت: نگاهش میدار
شعر از ابوسعید ابوالخیر،در قالب رباعی
ای بسا مهتربچه کز شور و شر شد ز فعل زشت خود ننگ پدر ✏ مولوی
گزینه ی سوم: پسر نوح با بدان بنشست ... از نظر معنایی نزدیک است گزینه ی اول در مورد تنبلی است گزینه دوم در مورد یادگیری و تلاش در این راه است . گزینه ی چهارم در مورد همنشینی و اثر آن بر انسان است .
آیا "وَس" اول در وسوسه نمی تواند شکل دیگر همان پیشوند "بَس" باشد؟ اینگونه وسوسه به معنی "بسیار خواستن" می شود. البته ممکن است هر دو "وَس " از یک جنس باشند. مانند گزگزه ، خارخارک و غیره.
( وسوسة ) وسوسة. [ وَس ْ وَ س َ ] ( ع مص ) بد اندیشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در دل افکندن شیطان و نفس چیزی بی نفع و بی خیر. وِسْواس. ( منتهی الارب )( آنندراج ). || ( اِ ) تسویل. خارخار. ( یاد ...
خزخزان رعیب حلل نسف محصون غیوث
غیوث. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَیث. ( اقرب الموارد ) ( تفلیسی ) ( المنجد ). بارانها. ( آنندراج ) : فلسفیی گفت چون دانی حدوث حادثی ابر چه داند غیوث. مولوی ( مثنوی ). رجوع به غَیث شود. فلسفیی گفت چون دانی حدوث حادثی ابر چون داند غیوث غیوث. [ غ ُ ] ( اِخ ) بطنی است از صبیحیین. رجوع به صبح الاعشی ج 1 ص 323 شود.
خزخزان رعیب حلل نسف محصون غیوث
اسم: محصون (پسر) (عربی) (تلفظ: mahsun) (فارسی: محصون) (انگلیسی: mahsun) معنی: محفوظ و استوار، درامان، ( در قدیم ) محفوظ، مصون برچسب ها: اسم ، اسم با م ، اسم پسر ، اسم عربی
خزخزان رعیب حلل نسف محصون غیوث
تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
خزخزان رعیب حلل نسف محصون غیوث
نسف از دهخدا نسف. [ ن َ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن بنا را. ( از منتهی الارب ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) ( از آنندراج ). برکندن.( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ). برکندن ب ...
خزخزان رعیب حلل نسف محصون غیوث
رعیب از ریشه ی رعب ، به معنای ترس ، ترسیده است نمونه در شعر مولانا رو به شهر آورد سیل بس مهیب اهل شهر افغانکنان جمله رعیب