پاسخ‌های اسماعیل ـمعظمی گودرزی

بازدید
٢,٨٧١
٧ رأی
تیک ٥ پاسخ
١٥٠ بازدید

شمارند اهل دل این نکته را راست که کج با کج گراید راست با راست ✏ جامی

١ ماه پیش
٦ رأی

مادرم همیشه این مثل را می گفت ، با شَه نشینی  شَه شوی ، با دیو نشینی رو سیَه شوی

١ ماه پیش
٧ رأی
تیک ٩ پاسخ
١٦٣ بازدید
چند گزینه‌ای

.............      ارمنی بر آتش تیز سیاهانی چو زنگی عشرت انگیز ✏ نظامی

١ ماه پیش
٤ رأی

در شعر زگال آمده است :  نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲۹ - مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور زگال ارمنی بر آتش تیز سیاهانی چو زنگی عشرت‌انگیز به همان معنی زغال ، 

١ ماه پیش
٥ رأی
تیک ٧ پاسخ
١٧٨ بازدید

این شعر معروف از کیست و چه قالبی دارد، رباعی، چهارپاره، دوبیتی یا...؟ گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار  گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار  گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل  گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار 

١ ماه پیش
٤ رأی

شعر از ابوسعید ابوالخیر،در قالب   رباعی 

١ ماه پیش
٨ رأی
تیک ١٠ پاسخ
١٩٤ بازدید
چند گزینه‌ای

ای بسا مهتربچه کز شور و شر شد ز فعل زشت خود ننگ پدر ✏ مولوی

١ ماه پیش
٤ رأی

گزینه ی سوم:  پسر نوح با بدان بنشست ... از نظر معنایی نزدیک است  گزینه ی اول در مورد تنبلی است  گزینه دوم در مورد  یادگیری و تلاش در این راه است .  گزینه ی چهارم در مورد  همنشینی و اثر آن بر انسان است .

١ ماه پیش
٢ رأی
٦ پاسخ
١٨٤ بازدید

آیا "وَس" اول در  وسوسه  نمی تواند شکل دیگر همان پیشوند "بَس" باشد؟  اینگونه وسوسه به معنی "بسیار خواستن" می شود. البته ممکن است هر دو "وَس " از یک جنس باشند. مانند گزگزه ، خارخارک و غیره.

٣٧,٠٤٦
١ ماه پیش
٤ رأی

( وسوسة ) وسوسة. [ وَس ْ وَ س َ ] ( ع مص ) بد اندیشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در دل افکندن شیطان و نفس چیزی بی نفع و بی خیر. وِسْواس. ( منتهی الارب )( آنندراج ). || ( اِ ) تسویل. خارخار. ( یاد ...

١ ماه پیش
٦ رأی
تیک ٨ پاسخ
١٣٨ بازدید
٤ رأی

غیوث. [ غ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ غَیث. ( اقرب الموارد ) ( تفلیسی ) ( المنجد ). بارانها. ( آنندراج ) : فلسفیی گفت چون دانی حدوث حادثی ابر چه داند غیوث. مولوی ( مثنوی ). رجوع به غَیث شود. فلسفیی گفت چون دانی حدوث حادثی ابر چون داند غیوث غیوث. [ غ ُ ] ( اِخ ) بطنی است از صبیحیین. رجوع به صبح الاعشی ج 1 ص 323 شود.

١ ماه پیش
٦ رأی
تیک ٨ پاسخ
١٣٨ بازدید
٣ رأی

اسم: محصون (پسر) (عربی) (تلفظ: mahsun) (فارسی: محصون) (انگلیسی: mahsun) معنی: محفوظ و استوار، درامان، ( در قدیم ) محفوظ، مصون برچسب ها: اسم ، اسم با م ، اسم پسر ، اسم عربی

١ ماه پیش
٦ رأی
تیک ٨ پاسخ
١٣٨ بازدید
٤ رأی

تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم

١ ماه پیش
٦ رأی
تیک ٨ پاسخ
١٣٨ بازدید
٤ رأی

نسف از دهخدا  نسف. [ ن َ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن بنا را. ( از منتهی الارب ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) ( از آنندراج ). برکندن.( ترجمان علامه جرجانی ص 99 ). برکندن ب ...

١ ماه پیش
٦ رأی
تیک ٨ پاسخ
١٣٨ بازدید
٥ رأی

رعیب از ریشه ی رعب ، به معنای ترس ، ترسیده است نمونه در شعر مولانا  رو به شهر آورد سیل بس مهیب اهل شهر افغان‌کنان جمله رعیب

١ ماه پیش