پیشنهاد‌های علی سیریزی (٧,٨٥٨)

بازدید
١٨,٩٧٤
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مقیاس کش، اندازه گیر، خط نما

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حسابگر، ابزار محاسبه، رایانه کوچک

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

دستگاه خواب، تخت خواب، بستر، خوابگاه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

تخت خواب، بستر، خوابگاه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

نورافکن دستی، مشعل برقی، چراغ دستی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

پلکان، نردبان سنگی، مسیر صعود

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

راه پله، نردبان سنگی، مسیر صعود

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

برج بلند، عمارت مرتفع، ساختمان عظیم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

میلاد، تولد، ولادت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زندگی، حیات، زیست

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مرگ، ممات، فوت، مردگی، وفات، مرگ، درگذشت، فنا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سفر، مرگ، وفات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گردش، جنبش، مسافرت، سفر travel journey

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سیاحت، سفر، مسافرت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گردش، چرخش

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سیر، گردش، حرکت، جنبش

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعاده، بازگشت، باز گشتن، برگشت ، عودت، رجعت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

ندامت، توبه regret

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افسوس، پیشمانی ، حیف pity ، regret

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افسوس، حسرت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افسوس، تأسف، حسرت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

درخواست، آرزو، تقاضا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

ارزو، امیدواری، امید

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سوگ، ماتم، عزا، عزاداری، سوگواری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اندوه، غم ، حزن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افسردگی، پژمردگی، حزن، اندوه، نژند

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

افسردگی، پژمردگی، حزن، اندوه sadness

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شادی، خوشحالی، خرسندی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لبخند، تبسم

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خنده و شادان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گریان، اشک ریزان، خروشان She kept crying after watching the sad movie. بعد از دیدن فیلم غمگین، مدام گریه می کرد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تکه شدن و پاره کردن: The dog tore the newspaper into pieces. ( سگ، روزنامه را تکه تکه کرد. )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اشک ریختن She wiped a tear from her cheek. ( او اشک آرامی از گونه اش پاک کرد. )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زاری، گریه ، التماس She knelt in supplication before the altar او در مقابل محراب زانو زد و التماس کرد. His supplication was heard and answered by th ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اه، ناله، زاری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آه. ناله، افسوس، حسرت sigh

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اه. ناله، افسوس

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فریاد، داد، cry،

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اعتراف: ( فاش کردن چیزی، به صورت استعاری در ادبیات یا شعر ) : The suspect was forced to cry under pressure. ( مظنون تحت فشار مجبور به اعتراف شد. )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کوچک شمردن ( نادیده گرفتن ) : [در اینجا "cry" بیشتر به صورت اصطلاحی یا ترکیبی معنا دارد]: Don't cry over spilled milk. ( برای چیزی که دیگر قابل تغ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فریاد: He let out a loud cry for help. ( او فریاد بلندی برای کمک کشید. )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه "cry" در انگلیسی می تواند معانی مختلفی داشته باشد که شامل "گریه"، "فریاد"، "کوچک شمردن" ( در معنای استعاری مثل �نه به حساب آوردن� یا نادیده گرفت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گریه کردن : She began to cry when she heard the sad news. ( او وقتی خبر ناراحت کننده را شنید شروع به گریه کرد. )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آزادی، خلاص نجات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زندانی، اسیر captive

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زندانی، دربند، دستگیر، اسیر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

أزاد، مجانی، رها liberated free

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

قفس، زندان Synonym of cage is prison

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

nightingale عندلیب، هزاردستان، پرنده خوش صدا، پرنده خوش خوان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

بلبل، هزار دستان، پرنده خوش خوان nightingale