پیشنهادهای دیار دِنا وُ خومی (٨٢)
واژۀ bətol در گویش های لری جنوبی به ویژه گونه های بویراحمدی، باوی، ممسنی و بختیاریِ جنوبی ( رایج در خوزستان و بوشهر ) به معنای �سوسک�، �سرگین غلتان� ...
این واژه کاربرد اختصاصی داره و برای لاک پشت های خاکی به کار می ره. اگه دقت کنید لاکپشت خاکی پوزه و دست و پای متفاوتی نسبت به گونه های آبی داره و قاد ...
این واژه در انگلیسیِ روزمره به انواع لاکپشت اعم از دوزیست، خاکی و آبی گفته می شود ولی در زبان تخصصی turtle تنها به لاک پشت های آبی و نیمه آبی اطلاق م ...
ریشه شناسی یک علم هست و متاسفانه از زمان اوج فضای مجازی ریشه یابی های ذوقی و عوامانه به صورت انفجاری در فضای اینترنت پخش می شوند. تا به امروز به صورت ...
واریته صورت دیگری از وارِته /vārēta/ یا /vārehta/ در لری جنوبی ( باوی، بویراحمدی، ممسنی ) است. احتمالاً این تلفظ, شکل غیرلُریِ این واژه و یا تلفظی ب ...
این واژه به نظر میاد که صورت لری بختیاریِ فعل ( vartəkehsan ) در لری جنوبی به طور ویژه لریِ باوی، ممسنی و بویراحمدی باشه. این فعل در این سه گویش معا ...
در گویش لری بویراحمدی لَخشیدَن - Lakhshidan به معنای: لرزیدن و تکان خوردن.
در دو گویش لری بویراحمدی و شوشتری شوشتری: هَپَلون - Hapalun بویراحمدی: هَپَرّون - Haparrun به معنای: {مشترک= قاپیدن، ربودن/بویراحمدی= ۱. ناگهان حمل ...
در دو گویش لری بویراحمدی و شوشتری شوشتری: هِرِگال - Heregaal بویراحمدی: هِرّگال - Herrgaal معنا: ﴿ شوشتری: دویدن و شعار دادن/بویراحمدی: خنده بسیار، ...
در دو گویش لری بویراحمدی و شوشتری شوشتری: هَچ هَچ - Hach Hach بویراحمدی: هَپ هَپ - Hap Hap به معنای: {صدای پاس سگ، واق واق سگ، هاپ هاپ کردن سگ. }
در گویش شوشتری هَچ هَچ - hach hach به معنای: صدای پاس سگ، واق واق سگ مثال:: مِلثِ سَگی هچ هچ کُنَه - melse sagi hach hach kona : مثل سگی پاس میکند.
در لری کهگیلویه و بویراحمد: •جِرَه - Jerah به معنای: یک تیکه نسبتا بزرگ از نان و مانند آن.
در لری کهگیلویه و بویراحمد: *لَت - Lat به معنای: طرف ، سو مثال: ئی رِی وَ کو لت؟: به کجا میروی، به کدام سمت می روی.
در گویش لری کهگیلویه و بویراحمد: *مُرغ ( مُرگ ) کِرُک به مرغی که کرچ شده باشد گویند.
مرغ گُلین نژادی معروف در ایران و دنیا که با نام های مختلفی در هر کشور شناخته میشه. در ایران این مرغ رو به اسم ( گُلین لُری ) میشناسن که دلیل نامگذا ...
در جواب به شناسه �رز� کُل کِلاتینُم به لری بویراحمدی یعنی: کاکُل سری من، فوکولی من از اونجایی که کل کلاتین رو به پرندهای زینتی تاج دار به ویژه هدهد ...
در مورد علیشاهی کهگیلویه اطلاعات کاملا اشتباه هست اولا اسم اصلی و درستش : عالیشاهی یا به تلفظ لری عالیشِی هست دوما ربطی به ایلات فارس مانند باصری ...
| در لری بویراحمدی و باشت باوی | •هُوگالَه - howgala از دو واژه هُو و گالَه ساخته شده �هُو� که یعنی همان هو و داد بلند و �گالَه� به معنای: صدایی ...
در لری بویراحمدی اُندو یا اُمدو به معنای: ۱. دو باره ۲. از نو ۳. بار دیگر
در لری بویراحمدی کُت - kot به معنای: گوشه ، طرف مثال: کِت جومَه= گوشه پیراهن ای کُت/او کت= این طرف, آن طرف کِت دسمالِتَه بِتِکَن= گوشه روسری ات ...
در لری کهگیلویه و بویراحمد دُرغَه - dorqa به معنای: ولگرد، زورگو. اصل آن از داروغه می آید یعنی محتسب و شرطی بازار . به کسی درغه می گویند که در مح ...
همان غثیان در عربی هست که فارسیزه شده و به شکل غسیون یا قسیون تلفظ و به کار می رود.
در لری بویراحمدی هُشکَلَه - hoshkala معنا: واژه ای است که با تکرار، همراه با شادی و دست زدن منظم در مجالس شادی به ویژه عروسی به کار می رود، آیینی ا ...
در لری بویراحمدی *لِیلی - leyli به معنای: عروسک، عروسکی دست ساز که با چوب و پارچه درست میشود. مثال: لیلی بازی کِردَن= عروسک بازی کردن. پ. ن: عر ...
در لری بویراحمدی حَوال - haval به معنای: ۱. پیام ۲. پیام مرگ . مثال: ۱. حوال بَر= کسی که پیام میرساند، کسی که پیام و خبر مرگ را میرساند. ۲. حوال ...
گچساران یا دوگنبدان شهری نفت خیز در استان کهگیلویه و بویراحمد هست. شهری که تا بوده لر و ترک در کنار هم زندگی میکردند منتها الان چندین ساله که عده ای ...
در لری بویراحمدی گُندُر - Gondor ( برخی مناطق گندگُر ) به معنای: عنکبوت
در لری بویراحمدی کِفَه کِردَن - kefa kerdan ( کُفَه ) به معنای: سرفه کردن
در لری بویراحمدی لَغَه - lagha به معنی: شاخه ، شاخه درخت
در لری بویراحمدی کِلغَه = به معنای شاخه هست دار = به معنای درخت کِلْغَی یا کِلْغِی؛ نوع گفتاری این کلمه در حین مکالمه است یعنی: شاخه درخت .
در لری بویراحمدی لِغدَه - leghda به معنای: شاخهٔ درخت
در لری بویراحمدی غِرُم تِراق - gherom teragh به معنای: رعد و برق ، صدای غرش آسمان مترادف آن = تَش و برق.
در لری کهگیلویه و بویراحمد رُتگُل - rotgol به معنی : طلای بدل، زیورآلات بدل، بدلیجات
در لری بویراحمدی بِلیچَه - belicha یا بِلچَه به معنی= برق زدن، براق بودن، درخشیدن همراه با فعل زدن می آید دیگر واژگان هم معنی که در سطح استان که ...
در لری بویراحمدی یُه / یو - yo به معنای: این در مکالمه فقط زمانی که مستقیماً بخواهیم اشاره کنیم مثلاً این چیز به صورت یُه yo استفاده میشود . مث ...
در لری بویراحمدی یُرک - York به معنای: بستن چهارپا به ویژه اسب، قاطر، مادیان، الاغ و مانند آنها با ریسمانی بلند و محکم تا بچرخند و بچرند و هم اینک ...
در لری بویراحمدی هَمی - hami به معنای : ( همین ) است
دوستان تعاریف درستی دادن تقریبا اما بزارید یک معنی منفی هم از این کلمه بگم البته با تلفظ متفاوت بالاخره جالبی زبان به همین گوناگونی معانی هست🙌 *در ...
در لری بویراحمدی هِمی هَلی - hemey hali به معنای: شعار و آوازی است که زنان هنگام کوبیدن برنج در هاون های چوبی ( سیرکو - سِرکو ) به صورت دست جمعی تک ...
نکته خیلی جالب اینه که فقط در برخی وبسایت ها و منابع دیده شده که اصالت لری ایشون رو کتمان نکرده باشند. سادات امامزاده یحیی لر تبار هستند ولی متأسفانه ...
در لری بویراحمدی کَمچَه لیس - kamchalis به معنای: لارو اولیه قورباغه که ابتدا سیاه و دمی دراز دارد و پس از مدتی از پوست بیرون می آید و به قورباغه ت ...
در لری بویراحمدی *کِلُم - kelom به معنای: دو طرف لگن خاصره ، دو طرف باسن، برجستگی دو طرف باسن. مثال: کِلِمِش درد ایکِنِه: لگنش درد میکند *کِلُ ...
در لری بویراحمدی فیق - figh به معنای: نیم باز، صفتی برای در هرچیزی که نیم باز باشد ، آماده برای درگیری و حمله مثال: ای در فیق وابیه= لای این در ...
در لری بویراحمدی چَغُرمَه یا قَبُرمَه به معنای: قرمه ، سرخ کردن گوشت یک غذای سنتی استان کهگیلویه و بویراحمد و بسیار لذیذ
در لری بویراحمدی *وَ بَر - va bar که با افعال کِردن و بیدَن ( بیَن، وابیدَن ) می آید و با هر کدام معنی متفاوت می دهد اگر با کِردن استفاده بشه به ...
بزارید از جالبی و شیرینی این گویش براتون مثال بزنم کلمه سبز که در لری بویراحمدی میشود سُوز - sowz که می شود رنگ سبز اما وقتی به حیوانی مثل الاغ د ...
در لری بویراحمدی بِیلَه - beyla به معنای: دسته و گروه ، طایفه
در لری بویراحمدی کَهَه - kaha به معنی: چانه، فک ، آرواره. مثال: کهِش ایجُمِه= فکش می جنبد، چانه اش می جنبد زَه مِن کهش= به فکش زد، زد توی چانه اش ...
در لری بویراحمدی *کِهَنگ - chehang به معنی: بسیار پیر ، فرتوت، خمیده پشت. مثال: پیر کهنگه= بسیار پیر است، خمیده پشت است، فرتوت است. •••••••••{تل ...
در لری بویراحمدی *کِشِک - keshek به معنی: کشیک، انجام وظیفه در نوبت خود، نگهبانی، نگهبانی دادن در شب مثال: کشک زدن= کشیک زدن، نگهبانی دادن، بیدار ...
در لری بویراحمدی کیز کَمَر - kiz kamar یا کیس کمر به معنی: کیسه کوچک چرمی که در آن باروت می ریختند و تفنگچی ها برای مسلح کردن تفنگ سرپر آن را هم د ...
در لری بویراحمدی *کیز - kiz به معنای: پیمانه، ظرف و واحد اندازه گیری غلات مثال: یَه کیز گندم= یک پیمانه گندم
در لری بویراحمدی کیفا - kifa به معنای: کمین، در کمین بودن ، ( مواظب بودن ) مثال: مِنِ کیفاشه= در کمین آن است ، مواظب آن یا او است من کیفاش افتا= ...
در لری بویراحمدی کیفار - kifar به معنی : فلاخن ، قلماسنگ
در لری بویراحمدی کِهلَه - kehla به معنای: کمینگاه شکار، محلی برای کمین کردن یا مخفی شدن شکارچی به قصد شکار پرندگان به ویژه کبک، این محل معمولاً به ...
در لری بویراحمدی کَندال - kandal به معنای: گودال، چاله بزرگ
در لری بویراحمدی *قِن قِن کِردَن یعنی= ۱. عمل لواط انجام دادن ۲. اُبنه ای بازی درآوردن ۳. پسری که حرکات و رفتاری تحریک آمیز برای انجام عمل شنیع لوا ...
خب بریم سراغ لری بویراحمدی در لری بویراحمدی معادل - کون به معنی باسن یا نشیمنگاه *قِن - ghen هست {حرف قاف در لری بویراحمدی محکم و غلیظ و تو حلقی تلف ...
در لری بویراحمدی قاش - ghash به معنای: آغل ، محوطه حصار شده ای که عشایر حیوانات خود را در آن نگه می دارند به جای آن ( اوشا ) هم بکار میرود
در لری بویراحمدی پِتِرو - peteru به معنای: جوش خوردن استخوان شکسته، رشد مجدد هر چیز شکسته ای اعم از اعضای بدن انسان و حیوان و درخت.
خب خب حالا نوبت لری بویراحمدی😉 در لری بویراحمدی پِت - pet به معنای: توان، نیرو، قدرت مثال= پت نیاره= توان ندارد / پت نیگِرِش= توان ایستادن ندارد ...
در لری بویراحمدی هِریم - herim به معنای: توان و نیرو داشتن مثال: زونیش هریم نیاره= زانویش توان ندارد، توان حرکت ندارد دیگر واژگان هم معنی: پِت / م ...
در لری بویراحمدی پِچِی صورت دیگر واژه ( پِچَه ) به معنای: مقدار کمی از هرچیزی مثال= یه پچی نون: مقداری نان، کمی نان.
در لری بویراحمدی چَپَر یا پَچَر ( تفاوت تلفظی در نقاط مختلف استان کهگیلویه و بویراحمد ) به معنی: آدم دعوایی و آشوب طلب، دردسر ساز.
در لری بویراحمدی پَچَّر - pachar به معنای= اهل دردسر، اهل دعوا، دعوایی، آشوب طلب [در برخی مناطق ( چَپَر ) تلفظ می شود ) ] مثال: آدم پچریَه= انسان ...
در لری بویراحمدی بِلِنگَه - belenga به معنی= درخشیدن ، برق زدن ، نورافشانی مثال: بلنگه ایزنه= برق میزند / سرش بلنگه ایزنه= سرش برق میزند دیگر واژ ...
در لری بویراحمدی معانی مختلفی دارد بُر - bor به معنای= دسته ، گروه ، قسمتی از یک کل مثال: یه بر آیم= یک دسته ، گروه آدم بر بر= دسته دسته ، گروه ...
در لری بویراحمدی بُخچَه - bokhcha صورت دیگر آن باغچَه هست در برخی مناطق به معنای بقچه
شباهت زیادی که به لری داره نشون دهنده ساکنین لر اون منطقس نصف بیشتر کازرون لر تبار هستن و خب گویش اونا هم خیلی کلمات لری داره
در لری بویراحمدی بِجِلی - bejeli به معنای= هرچیز قرمز و براق ، جلا داده شده ، تراشیده و براق و بدون مو مثال: جومی سرخ بجلی= پیراهن قرمز براق سر ...
در لری بویراحمدی باهِندَه - bahenda در برخی مناطق پَرِندَه به معنی پرنده و آنچه پرواز می کند
در لری بویراحمدی بالِنگ - baleng به خیار سبز می گویند
در لری بویراحمدی بِتاش - betash به معنی = با شتاب ، با عجله مثال: بتاش کار ایکنه= با شتاب کار میکند بتاش اومه= با شتاب ، سرعت آمد
در لری بویراحمدی بُت - bot به معنی گلو هست این کلمه در جنوب کشور استفاده میشه و فقط مختص لرها نیست، به عنوان مثال در اصفهان هم این کلمه استفاده م ...
در لری بویراحمدی چَمَروک - chamaruk در برخی مناطق چملوک به معنای= کج ، خم ، خمیده مثال: کمرش چمروکه= پشتش کج و خمیده شده
در لری بویراحمدی چَمَک - chamak معنی= ابزاری چوبی که دو شاخه دارد و بین دو شاخه آن هیزم می چینند و به منزل می برند ، چوب دستی که موقع راه رفتن و ای ...
در لری بویراحمدی چِمَتِر - chemater در برخی نقاط چِمَتُر به معنای = مشک دوغ زنی و کره گیری
در لری بویراحمدی چِلیس یا یَچِلیس که همراه با کلمه تَر به معنای خیس میاد و معنی بسیار میدهد تَر یه چلیس: بسیار خیس ، خیس آب بجای حرف - چ - حرف � ...
در لری بویراحمدی چِلوس - chelus در برخی مناطق جِمَت - jemat به معنای هیزمی که یک سر آن آتشین هست پ. ن : تبار این واژه مشخص نیست اما در جنوب کشور ...
در لری بویراحمدی چِلیک یا کِلیچ - chelik , kelich کِلیچ استفاده رایج تری دارد به معنای انگشت هست
در لری بویراحمدی چِلکَه - chelka به معنای همان چلیکه در فارسی هیزم ریز و کوچک ، خرد و ریز هیزم که برای آتش درست کردن استفاده میشود دیگر معانی در ...
در لری بویراحمدی کِلات - kelat به معنای = نوک سر ، تاج خروس ، موهای جمع شده بر بالای سر مثال: کلات سر: موی سر قضاته من کلاتم: درد و بلات به سرم ...