پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)

بازدید
٨,١٣٩
تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- دیسیک ( دیسه ای، دیس گرفته ) ؛ - ریختاری، ریختیک ( ریخت گرفته ) ؛ - ساختاری، ساختیک ( ساخت گرفته ) ؛ پسوند _یک، پسوند زابساز ( صفتساز ) در پار ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگر چم درست و واقعی واژه ی غیرانتفاعی را در نگاه داشته باشیم می توان یکی از برابرواژه های [نیکوکاری، نکومان، ناسودبر، ناپِی سود] را بجای آن بکار گرفت.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگاه نیکوکاری، نکومان

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازمان نیکوکاری، نکومان، سازمان ناپِی سود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نکومان، نیکوکاری، نا پِی سود، ناپِیسود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

نکومان

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودیک، ویژه، نهانی، پنهانی، نهان وار

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودگردان کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودگردانی، خودگردان کردن، خودگردانش

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودگردانده، خودگردانیده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودگردان کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودگردان سازی، خودگردانش

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودگردان سازی، خودگردانش

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودیک، خودیک: خود - پسوند صفتساز ایک در پارسی میانه. بنمونه: زندگی خودیک، معلم خودیک، آموزش خودیک، مسواک خودیک، لیوان خودیک و. . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"خودیک"، خودیک: خود - پسوند زابساز ( صفتساز ) ایک در پهلوی. از نوواژه پیشنهادی خودیک می توان به جای واژه های تازی شخصی و گاهی خصوصی بهره گرفت. بنم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

"خودیک" ؛ "خودگردان" - خودیک به جای خصوصی یا شخصی مانند مسواک خودیک، حوله خودیک، سخن خودیک، معلم خودیک، زندگی خودیک. - خودگردان به جای خصوصی ( نا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"خودگردان"؛ خودگردان بنگاهی ست که هزینه اش یا بر دوش خودش یا بر دوش خدمات گیرانِ آن بنگاه است. - [غیر انتفاعی و ناسودبر و این نامهای فریبنده چی چی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پندارنده؛ متصوِر بودن= پنداشتن، پندارنده بودن، گمان بردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چین خوردگیهای زمین، زمین چهر

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چین خوردگیهای زمین، پستی و بلندی زمین، زمین چهر

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شکیبیدن، دست نگه داشتن= صبر کردن صبر کن= بشکیب، دست نگه دار

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مصونیت از کیفر= بی کیفری، بی کیفرمانی، بی کیفرشدگی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیکیفری سیاسی بی کیفرمانی سیاسی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی کیفرمانی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انبسته = بهم بسته، لخته شده، دلَمه شده، ژله ای شده، ماسیده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

اَنبَستی، دلَمه ای، شله ای، شُلکی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

لخته کردن، دَلَمه کردن، ماسوندن، اَنبستن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" اَنبَستار" انبستار= بهم بسته شدن، لخته شدن، ماسیدن، ژلاتینی شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

" اَنبَستار" انبستار= بهم بسته شدن، ماسیدن، لخته شدن، ژلاتینی شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انبستار [بنواژنام، اسم مصدر] = دَلَمه شدن، بهم بسته شدن، ماسیدن، لخته شدن، ژله ای شدن، انبسته= دلَمه شده، لخته شده، بهم بسته شده، ماسیده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شُله، شلک

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شله، شُلک

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

مزد، بِمُزد؛ بمزد دادن/کردن= اجاره دادن/کردن، مزدگر= موجر، مزدنشین= اجاره نشین

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزدگر= موجر، مزدنشین= اجاره نشین، بمزد دادن/کردن= اجاره کردن/دادن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مزدنشین= اجاره نشین، مزدگر= موجر، بمزد کردن/دادن= اجاره کردن/دادن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هوزیان، خوزیان

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

رَگنِی ( رگ نی ) ، رگنا ( رگ نای )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوزنی، سوزنزده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوزنی، سوزنزده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

"رگنا" / "رگنِی" رگنا: رگ - نا ( نای، نِی ) = نی یا لوله ی باریکی که در رگ نهاده می شود. رگ نی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

مَنداب

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

رگنا، رگنای، رگنِی ( رگ نِی ) نِیچه، نایچه، نایول، نایوله [پسوند کوچکساز - وله در پارسی و - ولا ( ula - ) در لاتین همبهرند]

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

شَله=قصاص؛ شله کردند مرد را پس از آن رفت سوی جهنم آن نادان. سنایی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی عامیانه چلمن شاید کوتاه شده ی چلمنگ باشد و این دومی آمیخته از دو واژه [چل - منگ] هر دو به چم گیج و خرفت. یا اینکه چلمن ساختاری همچو واژه های ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغندش، داغندی شدن؛ داغند= داغ قند= کارامل

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"داغَند" داغند واژه ای پیشنهادیست بجای کارامل. داغند= داغ قند، قند داغ شده، داغندیدن= داغندی شدن، کاراملی شدن داغنداندن= داغندی کردن داغندش= کار ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغندش= کاراملیزاسیون داغندیدن= داغندی شدن= کاراملی شدن داغند=داغ قند=کارامل

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغندیدن، داغندی شدن داغند= داغ قند=کارامل

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

داغَند؛ داغند= داغ قند= کارامل

پیشنهاد
٠

داغندش= کاراملیزاسیون داغندیدن= داغندی شدن، کاراملی شدن داغند= داغ قند= کارامل