پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
- دیسیک ( دیسه ای، دیس گرفته ) ؛ - ریختاری، ریختیک ( ریخت گرفته ) ؛ - ساختاری، ساختیک ( ساخت گرفته ) ؛ پسوند _یک، پسوند زابساز ( صفتساز ) در پار ...
اگر چم درست و واقعی واژه ی غیرانتفاعی را در نگاه داشته باشیم می توان یکی از برابرواژه های [نیکوکاری، نکومان، ناسودبر، ناپِی سود] را بجای آن بکار گرفت.
بنگاه نیکوکاری، نکومان
سازمان نیکوکاری، نکومان، سازمان ناپِی سود
نکومان، نیکوکاری، نا پِی سود، ناپِیسود
نکومان
خودیک، ویژه، نهانی، پنهانی، نهان وار
خودگردان کردن
خودگردانی، خودگردان کردن، خودگردانش
خودگردانده، خودگردانیده
خودگردان کردن
خودگردان سازی، خودگردانش
خودگردان سازی، خودگردانش
خودیک، خودیک: خود - پسوند صفتساز ایک در پارسی میانه. بنمونه: زندگی خودیک، معلم خودیک، آموزش خودیک، مسواک خودیک، لیوان خودیک و. . .
"خودیک"، خودیک: خود - پسوند زابساز ( صفتساز ) ایک در پهلوی. از نوواژه پیشنهادی خودیک می توان به جای واژه های تازی شخصی و گاهی خصوصی بهره گرفت. بنم ...
"خودیک" ؛ "خودگردان" - خودیک به جای خصوصی یا شخصی مانند مسواک خودیک، حوله خودیک، سخن خودیک، معلم خودیک، زندگی خودیک. - خودگردان به جای خصوصی ( نا ...
"خودگردان"؛ خودگردان بنگاهی ست که هزینه اش یا بر دوش خودش یا بر دوش خدمات گیرانِ آن بنگاه است. - [غیر انتفاعی و ناسودبر و این نامهای فریبنده چی چی ...
پندارنده؛ متصوِر بودن= پنداشتن، پندارنده بودن، گمان بردن
چین خوردگیهای زمین، زمین چهر
چین خوردگیهای زمین، پستی و بلندی زمین، زمین چهر
شکیبیدن، دست نگه داشتن= صبر کردن صبر کن= بشکیب، دست نگه دار
مصونیت از کیفر= بی کیفری، بی کیفرمانی، بی کیفرشدگی
بیکیفری سیاسی بی کیفرمانی سیاسی
بی کیفرمانی
انبسته = بهم بسته، لخته شده، دلَمه شده، ژله ای شده، ماسیده
اَنبَستی، دلَمه ای، شله ای، شُلکی
لخته کردن، دَلَمه کردن، ماسوندن، اَنبستن
" اَنبَستار" انبستار= بهم بسته شدن، لخته شدن، ماسیدن، ژلاتینی شدن
" اَنبَستار" انبستار= بهم بسته شدن، ماسیدن، لخته شدن، ژلاتینی شدن
انبستار [بنواژنام، اسم مصدر] = دَلَمه شدن، بهم بسته شدن، ماسیدن، لخته شدن، ژله ای شدن، انبسته= دلَمه شده، لخته شده، بهم بسته شده، ماسیده
شُله، شلک
شله، شُلک
مزد، بِمُزد؛ بمزد دادن/کردن= اجاره دادن/کردن، مزدگر= موجر، مزدنشین= اجاره نشین
مزدگر= موجر، مزدنشین= اجاره نشین، بمزد دادن/کردن= اجاره کردن/دادن
مزدنشین= اجاره نشین، مزدگر= موجر، بمزد کردن/دادن= اجاره کردن/دادن
هوزیان، خوزیان
رَگنِی ( رگ نی ) ، رگنا ( رگ نای )
سوزنی، سوزنزده
سوزنی، سوزنزده
"رگنا" / "رگنِی" رگنا: رگ - نا ( نای، نِی ) = نی یا لوله ی باریکی که در رگ نهاده می شود. رگ نی
مَنداب
رگنا، رگنای، رگنِی ( رگ نِی ) نِیچه، نایچه، نایول، نایوله [پسوند کوچکساز - وله در پارسی و - ولا ( ula - ) در لاتین همبهرند]
شَله=قصاص؛ شله کردند مرد را پس از آن رفت سوی جهنم آن نادان. سنایی
واژه ی عامیانه چلمن شاید کوتاه شده ی چلمنگ باشد و این دومی آمیخته از دو واژه [چل - منگ] هر دو به چم گیج و خرفت. یا اینکه چلمن ساختاری همچو واژه های ...
داغندش، داغندی شدن؛ داغند= داغ قند= کارامل
"داغَند" داغند واژه ای پیشنهادیست بجای کارامل. داغند= داغ قند، قند داغ شده، داغندیدن= داغندی شدن، کاراملی شدن داغنداندن= داغندی کردن داغندش= کار ...
داغندش= کاراملیزاسیون داغندیدن= داغندی شدن= کاراملی شدن داغند=داغ قند=کارامل
داغندیدن، داغندی شدن داغند= داغ قند=کارامل
داغَند؛ داغند= داغ قند= کارامل
داغندش= کاراملیزاسیون داغندیدن= داغندی شدن، کاراملی شدن داغند= داغ قند= کارامل