طبیبی

طبیبی fluent in Azeri, Farsi, English, Spanish
🤷 ‍♀️🇮 🇷

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



kordanize٠٠:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٩این واژه ریشه ی فارسی دارد و در انگلیسی ۴معنی میتواند داشته باشد؛ ۱_ جعل مدرک علمی ۲_نشان دار کردن ۳_اجازه دادن ۴_تشویق کردنگزارش
0 | 0
rake out١٦:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/١٨To clean, clear, or scrape something out or away ( from something or some place ) by or as if by raking. A noun or pronoun can be used between "rake" ... گزارش
0 | 0
strick blow١٥:٤١ - ١٣٩٩/١٢/١٨to do something to fight for or against. نمونه: They struck a blow for freedom and against tyranny. در جمله ی زیر یعنی بزنی تو گوش کسی ( سیلی زدن ) ... گزارش
0 | 0
urn١٥:١٣ - ١٣٩٩/١٢/١٨قوریگزارش
7 | 0
untenanted١٥:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/١٨خالی از سَکَنه empty, not occupied by a tenant or tenantsگزارش
2 | 1
sleep around the clock١٤:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/١٨sleeping the cock round: To sleep constantly and for very long periods of time.گزارش
2 | 0
filmy١٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/١٥تار و مات، نازک و شفاف متضاد ( پادواژه ) آن thick نمونه her eyes grew vague and filmy.گزارش
2 | 0
indicated١٨:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/١٥اگه صفت باشه یعنی: مشخص، نمایانگزارش
18 | 0
hall pass١٨:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/١٥یه قرار مداری هست بین یک زوج که حق برقراری رابطه رو با یک نفر خاص ( معمولا یه ادم معروف مثل خواننده یا بازیگر ) میده. یعنی استثنائاً با اون یک نفر اگ ... گزارش
16 | 1
marvell١٨:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٥marvell at حیرت و تعجب در چیزی گذشته ی آن marvelled نمونه: he had offen marvelled at that fact in his professional career.گزارش
7 | 0
upon ones guard١٧:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤برابر عبارت on guard هستش. به معنی مراقبت Especially careful or vigilant; prepared for danger or surprises. He's got a lot of tricky moves, so be o ... گزارش
0 | 0
long in the tooth١٦:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٢یعنی مسن و پیر. این اصطلاح از اونجا گرفته شده است که وقتی اسب پیر میشه لثه هاش عقب تر میرن و دندان هاش بلندتر به نظر میرسند. "some little bit rather ... گزارش
5 | 0
scornfully١٨:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/١٠( adverb ) با تمسخرگزارش
5 | 0
huddled١٧:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/١٠چمباتمه زده he sat huddled in his chair.گزارش
7 | 0
life preserver١٧:٤١ - ١٣٩٩/١٢/١٠در بریتانیایی : تقریبا مترادف truncheon هست. یعنی وسیله ای که بلند هستش و ته آن بزرگتر و ضخیم تر. مانند باتوم یا چوب بیسبال. در آمریکایی: به وسیله ی ... گزارش
7 | 0
old salt١٨:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٠٧۱ - یک لقب در نیروی دریایی امریکا هست که طی یک مراسم به تعدادی از افسران داده می شود. ۲ - به گوینده و راوی داستان های دریانوردی گفته می شود که همراه ... گزارش
0 | 0
conversationally١٨:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٧یعنی حالتی که یه نفر بخواد یک مکالمه رو شروع کنه یا ادامه بده. مثل وقتی که به اصطلاح بخوای سکوت جمع رو بشکنی. held a long conversation on the subje ... گزارش
2 | 1
cheese١٥:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٧به غیر از پنیر چند تا معنی دیگر هم دارد. ۱ - وقتی یه چیزی یا کسی زیادی احساساتی میشه. ۲ - معنی مواد مخدر هروئین هم میده. ۳ - معنی پول money هم میت ... گزارش
5 | 1
hold out١٥:٢٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٧اگر بعد از hold out از حرف اضافه ی on استفاده شود و بعد اسم شخصی با چیزی آورده شود به معنی " پنهان کاری" ، " رازی رو مخفی کردن" می باشد. hold out on ... گزارش
12 | 0
sling١٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٦"sling a few things into your knapsack" "don't start slinging accusations" اگر فعل باشد معنی " آویزان کردن" یا "پرت کردن" میدهد.گزارش
12 | 0
trional١٨:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٦نوعی داروی آرام بخش Trional ( Methylsulfonal ) is a sedative - hypnotic and anestheticگزارش
0 | 0
yard measure١٨:١١ - ١٣٩٩/١٢/٠٥خط کش، یارد سنج a ruler or tape that is three feet longگزارش
0 | 0
dyou١٩:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٢D'you مخفف عبارات 'do you' or 'did you'گزارش
0 | 0
spasmodically١٨:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٢pertaining to or of the nature of a spasm; characterized by spasms. مثال: her fingers worked spasmodically.گزارش
0 | 0
hoarsely١٨:١٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٢مترادف hoarse: harsh, grating, husky, raucous, rough, gruff. متضاد: mellifluous, mellow, rich, sweet, melodious. با صدای خشن و گرفتهگزارش
2 | 0
poke١٧:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٢در جایگاه فعل دو تا معنی ( چَم ) دارد: ۱_ضربه یا تحریک یک جسم به وسیله ی انگشت و یا شیء تیز ۲ - تکان دادن و رانش سر به یک سمت و سوی خاص "I poked my h ... گزارش
16 | 0
lmpudently١٦:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٢قید به معنی گستاخانه، بی شرمانه، با بی پروایی صفت مربوط به این قیدimpudent استگزارش
0 | 0
recce١٦:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٠١a look around a place, especially to see if it is suitable or to get information about an enemy. Recce is short for reconnaissance. شناسایی، اکتشافگزارش
5 | 0
tis١٥:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٠١'tis مخفف it is نمونه: Tisn't natural. این عادی نیست.گزارش
7 | 0
oblivion١٥:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠١۱ - نا آگاه، نا هوشیار ۲ - نابودی، انقراض ۳ - به فراموشی سپرده شده ۴ - عفو ، بخششگزارش
14 | 1
lap١٥:١٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١it was very peacful here with the lap of the waves breking over the rocks. صدای ( شلپ شلپ ) امواج هنگام برخورد با صخره ها آرامش بخش بود.گزارش
16 | 1
beat up١٥:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١beat up and down: to run first one way and then another. بالا و پایین کردن مثال: the three man were beating up and down from the highest point to th ... گزارش
5 | 1
carry about١٤:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١برابرِ take about کسی یا چیزی را همه جا با خودت ببری این ورو اون ور To physically carry someone or something all around; to tote someone or something ... گزارش
12 | 1
rope in١٨:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٣٠درگیر کردن to force or persuade someone to join a group or become involved in something .گزارش
2 | 0
with vengeance١٧:٢٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠برای تاکید روی صحت و یا حدت یک اتفاق استفاده میشودگزارش
5 | 0
at large١٧:١٩ - ١٣٩٩/١١/٣٠به تمام معناگزارش
7 | 0
strikes me١٧:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٣٠it strikes me دو معنی ( چَم ) دارد: ۱ - وقتی میخواهیم بگیم که موضوعی را میدانیم و از آن آگاهیم. ۲_وقتی که از چیزی شوکه شده ایم. آن چیز از نظرمان غیر ... گزارش
12 | 0
prompt١٦:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٣٠با سوال پرسیدن کسی را تشویق کنی تا صحبت کنهگزارش
25 | 1
wasp's nest١٦:٥١ - ١٣٩٩/١١/٣٠گاهی برابر است با اصطلاح hornet's nest: ۱ - دردسر، یک وضعیت خطرناک یا دردسر ساز ۲ - واکنش خشمگینگزارش
5 | 0
take about١٦:٣٨ - ١٣٩٩/١١/٣٠به همراه داشتن در مکان های عمومی to escort publicly to various placesگزارش
9 | 1
mow down١٦:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٣٠گذشته آن mowed down کشتن ، کله پا کردن، قتل به طرز فجیح و آنی ( مثل زیر گرفتن با ماشین )گزارش
12 | 0
within the law١٦:١٨ - ١٣٩٩/١١/٣٠طبق قانون، در چارچوب قوانینگزارش
5 | 0
taken alone١٥:٤٦ - ١٣٩٩/١١/٣٠به تنهایی، به خودی خود، به طور مستقل singly, individuallyگزارش
7 | 0
speculatively١٥:٢٠ - ١٣٩٩/١١/٣٠adverb قید برفرض گرفتن، گمان کردن در ۳ مورد استفاده می شود: ۱ - guess حالتی که در آن دارید حدس میزنید کسی با خودش چه فکری می کند یا چه اتفاقی قرار اس ... گزارش
21 | 0
placidly١٥:٠٨ - ١٣٩٩/١١/٣٠( adverb ) قید به معنی صلح آمیز , با آرامش Placidly means in a way that is placid—calm, peaceful, or quiet. مثال: he was gazing placidly out to sea.گزارش
7 | 0
public capacity١٨:٢٦ - ١٣٩٩/١١/٢٩Serving in a public capacity = working in a government or political job خدمتگزار مردم، مانند قاضیگزارش
2 | 0
fetched١٨:١١ - ١٣٩٩/١١/٢٩far - fetch: improbable بعید ، غیرممکن some of the oder accusatiins were very far fatched and ridiculous. گزارش
16 | 0
scramble١٦:١٢ - ١٣٩٩/١١/٢٩این پا و اون پا کردن، با عجله سر پا شدن she scrambled on her feet.گزارش
9 | 0
draw١٥:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٢٩draw a deep breath نفس عمیق کشیدنگزارش
9 | 0
fight down١٥:٣٨ - ١٣٩٩/١١/٢٩سرکوب کردن، فرو دادن she was fighting down a rising feeling of panic.گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده