طبیبی

طبیبی fluent in Azeri, Farsi, English, Spanish
🤷 ‍♀️🇮 🇷

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



long in the tooth١٦:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٢یعنی مسن و پیر. این اصطلاح از اونجا گرفته شده است که وقتی اسب پیر میشه لثه هاش عقب تر میرن و دندان هاش بلندتر به نظر میرسند. "some little bit rather ... گزارش
2 | 0
scornfully١٨:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/١٠( adverb ) با تمسخرگزارش
2 | 0
huddled١٧:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/١٠چمباتمه زده he sat huddled in his chair.گزارش
2 | 0
life preserver١٧:٤١ - ١٣٩٩/١٢/١٠در بریتانیایی : تقریبا مترادف truncheon هست. یعنی وسیله ای که بلند هستش و ته آن بزرگتر و ضخیم تر. مانند باتوم یا چوب بیسبال. در آمریکایی: به وسیله ی ... گزارش
5 | 0
old salt١٨:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٠٧۱ - یک لقب در نیروی دریایی امریکا هست که طی یک مراسم به تعدادی از افسران داده می شود. ۲ - به گوینده و راوی داستان های دریانوردی گفته می شود که همراه ... گزارش
0 | 0
conversationally١٨:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٧یعنی حالتی که یه نفر بخواد یک مکالمه رو شروع کنه یا ادامه بده. مثل وقتی که به اصطلاح بخوای سکوت جمع رو بشکنی. held a long conversation on the subje ... گزارش
2 | 0
cheese١٥:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٧به غیر از پنیر چند تا معنی دیگر هم دارد. ۱ - وقتی یه چیزی یا کسی زیادی احساساتی میشه. ۲ - معنی مواد مخدر هروئین هم میده. ۳ - معنی پول money هم میت ... گزارش
2 | 1
hold out١٥:٢٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٧اگر بعد از hold out از حرف اضافه ی on استفاده شود و بعد اسم شخصی با چیزی آورده شود به معنی " پنهان کاری" ، " رازی رو مخفی کردن" می باشد. hold out on ... گزارش
12 | 0
sling١٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٦"sling a few things into your knapsack" "don't start slinging accusations" اگر فعل باشد معنی " آویزان کردن" یا "پرت کردن" میدهد.گزارش
7 | 0
trional١٨:٤٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٦نوعی داروی آرام بخش Trional ( Methylsulfonal ) is a sedative - hypnotic and anestheticگزارش
0 | 0
yard measure١٨:١١ - ١٣٩٩/١٢/٠٥خط کش، یارد سنج a ruler or tape that is three feet longگزارش
0 | 0
dyou١٩:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٢D'you مخفف عبارات 'do you' or 'did you'گزارش
0 | 0
spasmodically١٨:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٢pertaining to or of the nature of a spasm; characterized by spasms. مثال: her fingers worked spasmodically.گزارش
0 | 0
hoarsely١٨:١٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٢مترادف hoarse: harsh, grating, husky, raucous, rough, gruff. متضاد: mellifluous, mellow, rich, sweet, melodious. با صدای خشن و گرفتهگزارش
0 | 0
poke١٧:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٢در جایگاه فعل دو تا معنی ( چَم ) دارد: ۱_ضربه یا تحریک یک جسم به وسیله ی انگشت و یا شیء تیز ۲ - تکان دادن و رانش سر به یک سمت و سوی خاص "I poked my h ... گزارش
5 | 0
lmpudently١٦:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٢قید به معنی گستاخانه، بی شرمانه، با بی پروایی صفت مربوط به این قیدimpudent استگزارش
0 | 0
recce١٦:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٠١a look around a place, especially to see if it is suitable or to get information about an enemy. Recce is short for reconnaissance. شناسایی، اکتشافگزارش
2 | 0
tis١٥:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٠١'tis مخفف it is نمونه: Tisn't natural. این عادی نیست.گزارش
2 | 0
oblivion١٥:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠١۱ - نا آگاه، نا هوشیار ۲ - نابودی، انقراض ۳ - به فراموشی سپرده شده ۴ - عفو ، بخششگزارش
5 | 0
lap١٥:١٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١it was very peacful here with the lap of the waves breking over the rocks. صدای ( شلپ شلپ ) امواج هنگام برخورد با صخره ها آرامش بخش بود.گزارش
14 | 1
beat up١٥:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١beat up and down: to run first one way and then another. بالا و پایین کردن مثال: the three man were beating up and down from the highest point to th ... گزارش
5 | 0
carry about١٤:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١برابرِ take about کسی یا چیزی را همه جا با خودت ببری این ورو اون ور To physically carry someone or something all around; to tote someone or something ... گزارش
5 | 1
rope in١٨:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٣٠درگیر کردن to force or persuade someone to join a group or become involved in something .گزارش
2 | 0
with vengeance١٧:٢٥ - ١٣٩٩/١١/٣٠برای تاکید روی صحت و یا حدت یک اتفاق استفاده میشودگزارش
2 | 0
at large١٧:١٩ - ١٣٩٩/١١/٣٠به تمام معناگزارش
2 | 0
strikes me١٧:٠٧ - ١٣٩٩/١١/٣٠it strikes me دو معنی ( چَم ) دارد: ۱ - وقتی میخواهیم بگیم که موضوعی را میدانیم و از آن آگاهیم. ۲_وقتی که از چیزی شوکه شده ایم. آن چیز از نظرمان غیر ... گزارش
9 | 0
prompt١٦:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٣٠با سوال پرسیدن کسی را تشویق کنی تا صحبت کنهگزارش
16 | 0
wasp's nest١٦:٥١ - ١٣٩٩/١١/٣٠گاهی برابر است با اصطلاح hornet's nest: ۱ - دردسر، یک وضعیت خطرناک یا دردسر ساز ۲ - واکنش خشمگینگزارش
5 | 0
take about١٦:٣٨ - ١٣٩٩/١١/٣٠به همراه داشتن در مکان های عمومی to escort publicly to various placesگزارش
5 | 1
mow down١٦:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٣٠گذشته آن mowed down کشتن ، کله پا کردن، قتل به طرز فجیح و آنی ( مثل زیر گرفتن با ماشین )گزارش
5 | 0
within the law١٦:١٨ - ١٣٩٩/١١/٣٠طبق قانون، در چارچوب قوانینگزارش
5 | 0
taken alone١٥:٤٦ - ١٣٩٩/١١/٣٠به تنهایی، به خودی خود، به طور مستقل singly, individuallyگزارش
5 | 0
speculatively١٥:٢٠ - ١٣٩٩/١١/٣٠adverb قید برفرض گرفتن، گمان کردن در ۳ مورد استفاده می شود: ۱ - guess حالتی که در آن دارید حدس میزنید کسی با خودش چه فکری می کند یا چه اتفاقی قرار اس ... گزارش
14 | 0
placidly١٥:٠٨ - ١٣٩٩/١١/٣٠( adverb ) قید به معنی صلح آمیز , با آرامش Placidly means in a way that is placid—calm, peaceful, or quiet. مثال: he was gazing placidly out to sea.گزارش
7 | 0
public capacity١٨:٢٦ - ١٣٩٩/١١/٢٩Serving in a public capacity = working in a government or political job خدمتگزار مردم، مانند قاضیگزارش
2 | 0
fetched١٨:١١ - ١٣٩٩/١١/٢٩far - fetch: improbable بعید ، غیرممکن some of the oder accusatiins were very far fatched and ridiculous. گزارش
5 | 0
scramble١٦:١٢ - ١٣٩٩/١١/٢٩این پا و اون پا کردن، با عجله سر پا شدن she scrambled on her feet.گزارش
5 | 0
draw١٥:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٢٩draw a deep breath نفس عمیق کشیدنگزارش
7 | 0
fight down١٥:٣٨ - ١٣٩٩/١١/٢٩سرکوب کردن، فرو دادن she was fighting down a rising feeling of panic.گزارش
2 | 1
bay١٥:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٢٩بندرگزارش
7 | 1
jutting out١٥:٣١ - ١٣٩٩/١١/٢٩jut out بیرون زدگی، برآمدگی، به طرف بیرون گسترش پیدا کردنگزارش
5 | 0
crest١٥:١٥ - ١٣٩٩/١١/٢٩به عنوان اسم ( noun ) : ۱ - طره یا تاج از جنس پر ، خز یا پوست روی سر یک پرنده یا نوعی جانور. ۲ - قلّه یا نوک تپه ( کوه ) ۳ - قسمت بالای موج که پیچ ... گزارش
16 | 0
kingdom come١٦:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٢٨معنی ( چَم ) :تا ابد untill kingdom comes. یک عبارت مبالغه آمیز است. معادل عبارات زیر در فارسی: " تا زیر پاهات علف سبز بشه" "تا قیامت" "وقت ظهور" خ ... گزارش
7 | 1
brazen it out١٦:٢٣ - ١٣٩٩/١١/٢٨معنی: دل به دریا زدن توضیح: با اعتماد به نفس و بدون خجالت کاری رو انجام بدی ، علارقم وجهه ی بد اجتماعیش. شاید بشه گفت معادل"پیه چیزی را به تن خود ما ... گزارش
5 | 0
rake up١٦:١٥ - ١٣٩٩/١١/٢٨to make known or public آشکار کردن نمونه: every thing is going to be raked up. همه چی قراره معلوم بشه.گزارش
7 | 0
stroke١١:٥٠ - ١٣٩٩/١١/٢٨he stroked his chin روی چانه اش دست کشید ( مثلا موقع فکر کردن )گزارش
9 | 0
offhand١١:٢٢ - ١٣٩٩/١١/٢٨مترادف ( همچَم ) : curt, informal, casual, brusque معنی ( چَم ) : بدون فکر حرف زدن، رک و بدون رودربایستی تو ترجمه ی بعضی جمله ها به فارسی معنی خاصی ن ... گزارش
5 | 0
purse up١٨:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٢٧غنچه کردن لب ها، جمع کردن لب ها به منظور سوت زدن ، بوسیدن و یا مزه کردن غذای ترشگزارش
5 | 0
pacing١٧:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٢٧از ریشه ی pace به معنی آهسته قدم زدنگزارش
5 | 0
unhurt١٣:٤٩ - ١٣٩٩/١١/٢٤un یک پیشوند هست به معنی not ، که هر کلمه ای بعدش بیاد معنیش برعکس میشه. hurt یعنی آسیب دیده و unhurt یعنی کسی که "دوباره سالم شده" و از عمل آسیب دید ... گزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده