طبیبی

طبیبی fluent in Azeri, Farsi, English, Spanish
🤷 ‍♀️🇮 🇷

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



folded١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠١/٣٠folded hands یعنی انگشت های دو تا دستت رو به هم قفل کنی، طوری که انگشتان دو دست یکی در میان قرار بگیرند. To interlace the fingers of one's hands, wi ... گزارش
25 | 0
plastered ceiling١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠١/٣٠A plaster ceiling is made of plasterboards, which is made of gypsum or casting powder mixed in with fibres that hold the mixture together. Usually, t ... گزارش
2 | 0
topped with١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٣٠نمونه: football field was enclosed by a chain - link fence topped with barbed wire. اطراف زمین فوتبال با یک حصار تور فلزی که بالای آن با سیم خاردار ... گزارش
5 | 0
keen on١٥:٣١ - ١٤٠٠/٠١/٢٩If you are keen on something, you like it a lot and are very enthusiastic about it. مترادف: fond ofگزارش
7 | 1
mechanical bull١٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٨از این دستگاه هایی که تو شهربازی ها سکّه ( یا پول ) میندازن و سوارش میشن و تکون میخوره. معمولا هم شکل حیوان هستش مثلاً گاو ( bull ) . A mechanical b ... گزارش
5 | 0
cattle prod١٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٨بهش اینارو هم میگن:stock prod یا hot stick یه وسیله ای هست که دسته ی بلندی دارد و سَر آن یک حالت دوشاخه مانند هست، در گذشته از آن برای اینکه به گاوها ... گزارش
2 | 0
palimpsest١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٨a very old text or document in which writing has been removed and covered or replaced by new writing. something such as a work of art that has many ... گزارش
16 | 1
skirt١٦:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٨کارواژه ( verb ) : ۱ - دور جایی رو گشتن یا از لبه ی جایی رفتن. go round or past the edge of. مانند: "he did not go through the city but skirted it" ... گزارش
12 | 1
skirted١٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٨یا گذشته ی فعل skirt هست و یا صفت ( adj ) به چَم "دامن دار". مانند "پیراهن دامن دار"گزارش
0 | 1
balcony١٦:١٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٨به جایی که تماشاچی ها در سالن های ورزشی می نشینند هم گفته می شود.گزارش
5 | 1
سوغات٢٠:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٧واژه ی "سوق" در عربی به معنای مغازه و market میباشد و با پسوند جمع عربی "ات" میشود سوقات به معنی " بازار" که مانند دیگر واژگان عربی در فارسی دچار دگر ... گزارش
18 | 3
soldered١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٧پلمپ شده، باز نشدهگزارش
0 | 0
layout١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٧I went upstairs and laid myself out again on my bed. رفتم طبقه ی بالا و روی تخت ( مانند مُرده ها ) دراز کشیدم ( و خودم را به مُردن زَدم ) .گزارش
0 | 0
heaving١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦into the heaving sea درون دریای موّاجگزارش
0 | 0
heave١٥:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٦فعل ( verb ) : ۱ - تکان دادن و جابجا کردن چیزی lift or haul ( something heavy ) with great effort. "she heaved the sofa back into place" pull, raise ... گزارش
7 | 1
plaster١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٦اسم ( noun ) : a soft mixture of sand and cement and sometimes lime with water, for spreading on walls, ceilings, or other structures, to form a smoo ... گزارش
9 | 0
you cant eat your cake and have it١٤:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٦یه اصلاح ( واژاک ) در فارسی هست که بَرابَر همینه: "هم خر رو میخوای هم خرما رو؟" you can't eat your cake and have it too. این اصطلاح از دو بخش تشکیل ... گزارش
2 | 0
پالتو١٤:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٦روسی:pal'to رَخت و لباس در زبان روسی plat'ye است. واژه ی "پالتو" در بیشتر کشورهایی که نزدیک یا جزیی از شوروی بوده کاربرد داره.گزارش
2 | 1
ride the lightning١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥گرچه معنی واژه به واژه ی آن می شود"سوار بر رعد و برق" اما این یک اصطلاح است به چَم ( معنی ) "اعدام با صندلی الکتریکی". غیر از آن یک چَم دیگر نیز دار ... گزارش
2 | 0
a word to the wise١٤:١٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٥برابر آن در فارسی: "از من به تو نصیحت" از این اصطلاح ( واژاک ) برای آغاز گفتن نصیحت استفاده می شود، بدین شیوه؛ A word to the wise: never sign a contr ... گزارش
18 | 0
adhering١٨:١٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٢همخوانیگزارش
0 | 1
bound١٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٢that was bound to come soon. در شُرُف رخ دادن بود.گزارش
5 | 0
self incrimination١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٢آشکار و افشا شدن گناهکاری متهم، هنگامی که پلیس یا دیگر مقامات رسمی برای گرفتن اعتراف از متهم دست به خشونت و تهدید میزنند. تهدید به اینکه به خانواده و ... گزارش
0 | 0
hollin٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٢"Hollin" means to insult someone.گزارش
0 | 0
boutta٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٢Contraction of about toگزارش
7 | 0
suppress١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٢١احتکار کردن ( مخفیانه اندوختن و ذخیره کردن )گزارش
0 | 1
varying١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠١/١٩گوناگونگزارش
2 | 0
miscarried١٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠١/١٩۱ - سقط جنین ( بنیم ) of a pregnant woman ) experience a miscarriage ) . "Wendy miscarried after five weeks" ۲ - شکست ( یک نقشه، برنامه ) ( of a ... گزارش
0 | 0
tabulating١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/١٩دسته بندیگزارش
0 | 0
coping stone١٨:١٤ - ١٤٠٠/٠١/١٩۱ - سنگ سَر دَر a flat stone forming part of a coping. the highest stone in a building, wall, or structure. ۲ - گام پایانی ( قدم آخر ) ، آخرین مرحل ... گزارش
2 | 0
maturing١٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/١٩رشد، فَرگشتگزارش
2 | 0
dope pedlar١٨:٠٥ - ١٤٠٠/٠١/١٩دلّالِ موادِ ( ماتکان ) مُخدر ( بَنگ ) ، مَواد فروش pusher, supplier & seller. Brings, sells and hands over goods ( drugs ) . a seller of illegal dru ... گزارش
0 | 0
reconstruct١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٩بازبینی، بازنگری ( یک داستان یا رویداد، رخداد )گزارش
21 | 0
sober up١٧:٣٢ - ١٤٠٠/٠١/١٩هوشیار شدن to become sober or less drunk or to make ( a drunk person ) sober or less drunkگزارش
5 | 0
whats more١٦:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٩افزون بر این You can use what is more or what's more to introduce an extra piece of information which supports or emphasizes the point you are making.گزارش
9 | 0
take up space١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/١٨i will not take up space here by going into details of how this was accomplished. من با وارد شدن به جزئیات چگونگی انجام عملیات، فضا را اشغال نمیکنم ... گزارش
2 | 0
diminishment٢٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/١٤diminishment ( countable and uncountable, plural diminishments ) The act of diminishing; reducing in size, quantity, or quality. Synonyms: decline, d ... گزارش
0 | 0
utter٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٤مترادف "emit " ۱ - "تولید صدا" ، "ایجاد صدا کردن" نمونه: "I uttered an exclamation " فریاد زدم. ۲ - به جریان انداختن ( به گردش انداختن ) پولگزارش
12 | 0
false equivalence٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/١٤False equivalence is a logical fallacy in which an equivalence is drawn between two subjects based on flawed or false reasoning. This fallacy is cate ... گزارش
0 | 0
hampered١٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/١٤hamper: hinder or impede the movement or progress of. to hold back. صفت یا حالت گذشته ی فعل hamper "مهار شده" تقریبا مترادف" restrained" گزارش
7 | 0
waxed١٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٤verb past tense: waxed; past participle: waxed 1. موم cover or treat ( something ) with wax or a similar substance, typically to polish or protect it ... گزارش
0 | 0
exigencies١٨:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/١٤need, an urgent need or demand، Essential بایا، بایسته، ضروریات، الزامات، واجباتگزارش
12 | 0
unspectacular١٨:١٣ - ١٤٠٠/٠١/١٤در خور توجه نیست، غیر مهم، بی اهمیتگزارش
5 | 0
abstract justice٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣"مفهومِ عدالت" ، "خودِ نفسِ عدالت"گزارش
0 | 0
interested parties٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣any of the people or organizations who may be affected by a situation, or who are hoping to make money out of a situation "اشخاصِ دَرگیر" سازمان، گرو ... گزارش
2 | 0
thin air٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣used to refer to the state of being invisible or non - existent. "she just vanished into thin air" "he spirited himself off that island into thin ai ... گزارش
5 | 0
spirit off٢٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١٣To take, sneak, or carry someone or something away in a mysterious, secretive, or furtive manner. A noun or pronoun can be used between "spirit" and ... گزارش
0 | 0
to have a bee in one's bonnet٢٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣If you have a bee in your bonnet about something, you are obsessed with it and can't stop thinking about it. This phrase is often used when you are w ... گزارش
0 | 0
barbiturates٢٠:١٠ - ١٤٠٠/٠١/١٣any of a class of sedative and sleep - inducing drugs derived from barbituric acid. CHEMISTRY a salt or ester of barbituric acid. یه گروه از داروها ... گزارش
2 | 0
black perjury١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/١٣شهادت دروغگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده