برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Sebastian

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سرخورده ١٣٩٩/١٢/١٠
|

2 بازپس‌گیری - بازستانی ١٣٩٩/١١/١٩
|

3 همگام بودن با - هماهنگ بودن با ١٣٩٩/١١/١٩
|

4 انتقال اطلاعات به افرادی که در سطوح پایین تر یک سازمان هستند یا انتقال بالا به پایینِ اطلاعات. به پایین فرستادن اطلاعات، توزیع اطلاعات و...

...
١٣٩٩/١١/١٩
|

5 تعلل کردن
١٣٩٩/١١/١٠
|

6 آب و جارو کردن ١٣٩٩/١١/٠٩
|

7 Roll out

معرفی کالا به بازار، رونمایی از کالا، عرضه کردن

خمیر (و مانند آن) را با وردنه پهن یا صاف کردن

از جایی دیر درآمدن، از جا ...
١٣٩٩/١١/٠٧
|

8 ناپایدار ١٣٩٩/١١/٠٧
|

9 روی چیزی صیقل کشیدن

چیزی را صیقل کردن

چیزی را صیقل دادن
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

10 از m-w

simple language that anyone can understand

به بیان ساده، به زبان ساده، زیر دیپلم (مثال: زیر دیپلم صحبت کن بفهمیم چی میگی) و...
١٣٩٩/١٠/٢٤
|

11 روز تحلیف ١٣٩٩/١٠/١٩
|

12 رشد
١٣٩٩/١٠/١٧
|

13 لَختی، رخوت، بی‌حالی، سستی ١٣٩٩/١٠/١٤
|

14 Undercover officer

افسر لباس شخصی - افسر مخفی
١٣٩٩/١٠/٠٨
|

15 ریز شدن روی چیزی/موضوعی (یعنی به ریزِ جزئیاتش توجه کنی) ١٣٩٩/١٠/٠٦
|

16 حساب کتابِ چیزی ١٣٩٩/١٠/٠٥
|

17 تلقیح - تلقیح کردن ١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

18 به این صورت ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

19 خرابکارانه ١٣٩٩/٠٩/١٧
|

20 اگه واسه trust erosion باشه

از بین رفتن اعتماد/سلب اعتماد/خدشه دار شدن اعتماد
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

21 همان لحظه ١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

22 مقررات منع رفت و آمد ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

23 Imply:
به معنای (چیزی) بودن

Democracy implies a respect for individual liberties
دموکراسی به معنای احترام به آزادی‌های فردی است

...
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

24 آشغال دونی ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

25 The Polls

حوزه اخذ رأی
١٣٩٩/٠٨/١٤
|

26 ریزش ١٣٩٩/٠٨/١٠
|

27 جملات تاکیدی ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

28 Mural ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

29 در حال فروپاشی ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

30 فکر می کنم (خودخواه/خودخواهانه) برای این تعریف از این کلمه مناسب باشه:

not caring that something might not be morally right, might hurt someon ...
١٣٩٩/٠٧/٠٥
|

31 پیست دوچرخه سواری ١٣٩٩/٠٧/٠٤
|

32 همخوانی ١٣٩٩/٠٧/٠٤
|

33 کُلی (محاوره فارسی)

مثلا
کلی میوه= مقدار زیادی میوه
کلی ماشین تو خیابون بود = تعداد زیادی ماشین تو خیابون بود
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

34 روز معارفه - روز یا جشنی که مربوط به ورود دانشجویان ترم اول به دانشگاه است ١٣٩٩/٠٦/١٣
|

35 زجرآور - منزجر کننده ١٣٩٩/٠٦/١١
|

36 (to strip the thread (of the screw
هرز کردن پیچ - وقتی نوار فلزی روی پیچ کنده شود و پیچ هرز شود.
منظور از thread قسمتی از پیچ است که برآمدگی ها ...
١٣٩٩/٠٦/١١
|

37 پای اردکی - فین

مربی های کلاس شنا به flipper "فین" /fin / می‌گن.

"fin " کلمه انگلیسی به معنای "باله" است

دیکشنری لانگمن flippe ...
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

38 National Organization for Civil Registration
سازمان ملی ثبت احوال
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

39 مدل ساز ١٣٩٩/٠٦/٠١
|

40 as far as I am concerned = به عقیده من ١٣٩٩/٠٥/١١
|

41 as far as I am concerned = به عقیده من ١٣٩٩/٠٥/١١
|

42 as far as I am concerned = به عقیده من ١٣٩٩/٠٥/١١
|

43 - اشاره مودبانه به زن یا بچه چاق: تو پُر
- گِرد و قلمبه
- برای بالشت و کوسن: پف دادن (برای اینکه حجمش بیشتر بشه)
- وسیله یا شی مشابه رو: بی ...
١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

44 تقدیر - تقدیر نامه ١٣٩٩/٠٤/٢١
|

45 (کسی را) قال گذاشتن - قال زدن - جیم زدن - جیم شدن ١٣٩٩/٠٤/١٧
|

46 زلم زیمبو ١٣٩٩/٠٤/١٠
|

47 و غیره و ذلک - و موارد دیگر - و غیره ١٣٩٩/٠٤/٠٨
|

48 دل کسی را بدست آوردن ١٣٩٩/٠٤/٠٧
|

49 two seater motorcycle
موتور دو تَرکه - موتور دونفره
١٣٩٩/٠٤/٠٢
|

50 شیرفهم شدن ١٣٩٩/٠٤/٠١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 writing pad
• Then he got pen and writing pad and sat at the table.
• سپس قلم و زیردستی را برداشت و پشت میز نشست.
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

2 measure
• She made a careful measure of the distance.
• او با دقت فاصله را اندازه گیری کرد/ اندازه گرفت.
١٣٩٩/٠٢/٠٨
|