Sebastian

Sebastian

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



often١٦:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧عموماگزارش
0 | 1
elicit٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦رو کردنِ ( جواب سوال ) منو یادِ رو کردنِ برگه های پاسور می ندازه، همون ورق بازیگزارش
2 | 0
elicit٠٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦رو کردنِ ( جواب سوال )گزارش
0 | 0
plateau١١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٦ترازهگزارش
0 | 0
frustration٠٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٢فشار، تحت فشار روانی قرار گرفتنگزارش
0 | 0
spoil٠٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/١١تباه کردنگزارش
2 | 1
dollop١١:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣گوله /مقدار کمی از غذا، گِل، شیرآبه ( در حد چند قطره ) که باعث لک و کثیف شدن یه سطحی بشهگزارش
0 | 0
free for all١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥شهرِ هِرتگزارش
0 | 0
establish١٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣تبیین کردنگزارش
9 | 0
make no bones about it٠٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/١١لاپوشانی نکردنگزارش
2 | 0
uncanny١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤توضیحش سختهگزارش
5 | 1
grail١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠مراد، آرزو ، مقصود something that people want very much, but which is very difficult or impossible to achieve ( لانگمن )گزارش
2 | 0
thread٢٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩اگه این کلمه رو تو جایی دیدید/شنیدید که مربوط به پیچ و مهره بود، تو فارسی بهش می گن �رزوه� اینجا رو ببینید https://fa. m. wikipedia. org/wiki/رزوهگزارش
9 | 0
warren١٤:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦هزار تو، جایی که مسیریابی توش سختهگزارش
2 | 1
party piece٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٨شاید �نُقل مجلس� ( مطلبی جالب که قابل ذکر در مجالس باشد ) خوب باشه. ولی یکم انگار با party piece فاصله معنایی دارهگزارش
0 | 0
rinse٠٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٧( یه چیزی رو ) با آب خالی خالی شستن آبکشی کردن رنگ کردن مو آب در دهان گرفتن / آب در دهان گرداندن / دهان را شستنگزارش
9 | 1
sleaze٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٢/١٥بی بند و بار / بی بند و باریگزارش
2 | 0
hence٠٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٠لذاگزارش
5 | 0
chain smoker٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦من از یه جا شنیده بودم می گفتن �طرف آتیش به آتیش سیگار می کشه� یا �طرف با سیگار، سیگار روشن می کنه�گزارش
7 | 0
resentful١٨:٣٢ - ١٣٩٩/١٢/١٠سرخوردهگزارش
12 | 1
restitution٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/١١/١٩بازپس گیری - بازستانیگزارش
5 | 0
lockstep٠٩:٤٩ - ١٣٩٩/١١/١٩همگام بودن با - هماهنگ بودن باگزارش
0 | 0
cascade٠٨:٠٩ - ١٣٩٩/١١/١٩انتقال اطلاعات به افرادی که در سطوح پایین تر یک سازمان هستند یا انتقال بالا به پایینِ اطلاعات. به پایین فرستادن اطلاعات، توزیع اطلاعات و. . . *لطفا ... گزارش
23 | 0
dither٠٥:٤٧ - ١٣٩٩/١١/١٠تعلل کردن گزارش
0 | 0
cleanse٢٣:١٠ - ١٣٩٩/١١/٠٩آب و جارو کردنگزارش
5 | 0
roll out١٩:٠٩ - ١٣٩٩/١١/٠٧Roll out معرفی کالا به بازار، رونمایی از کالا، عرضه کردن خمیر ( و مانند آن ) را با وردنه پهن یا صاف کردن از جایی دیر درآمدن، از جایی دیر بلند شدن، ... گزارش
37 | 0
precarious١٨:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٠٧ناپایدارگزارش
7 | 0
hone٠٨:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٨روی چیزی صیقل کشیدن چیزی را صیقل کردن چیزی را صیقل دادنگزارش
0 | 0
in layman's terms١١:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٤از m - w simple language that anyone can understand به بیان ساده، به زبان ساده، زیر دیپلم ( مثال: زیر دیپلم صحبت کن بفهمیم چی میگی ) و. . .گزارش
9 | 0
inauguration day٠٢:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/١٩روز تحلیفگزارش
5 | 0
progress٢٢:١٥ - ١٣٩٩/١٠/١٧رشد گزارش
7 | 0
shamble١٧:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/١٤لَختی، رخوت، بی حالی، سستیگزارش
0 | 0
undercover٠٤:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٠٨Undercover officer افسر لباس شخصی - افسر مخفیگزارش
0 | 0
delve into١٧:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٦ریز شدن روی چیزی/موضوعی ( یعنی به ریزِ جزئیاتش توجه کنی )گزارش
12 | 0
tally١٤:١٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٥حساب کتابِ چیزیگزارش
7 | 0
inoculate١٩:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦تلقیح - تلقیح کردنگزارش
9 | 0
thereby٠٥:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢به این صورتگزارش
7 | 0
malicious٠٦:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٧خرابکارانهگزارش
12 | 0
erosion٠٦:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/١٧اگه واسه trust erosion باشه از بین رفتن اعتماد/سلب اعتماد/خدشه دار شدن اعتمادگزارش
16 | 0
immediately١٦:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٢همان لحظهگزارش
2 | 1
lockdown٢٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٢مقررات منع رفت و آمدگزارش
14 | 0
imply٠٣:٥٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢١Imply: به معنای ( چیزی ) بودن Democracy implies a respect for individual liberties دموکراسی به معنای احترام به آزادی های فردی است High profits do ... گزارش
14 | 1
landfill٢٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٤آشغال دونیگزارش
7 | 1
poll٠٢:٤١ - ١٣٩٩/٠٨/١٤The Polls حوزه اخذ رأیگزارش
16 | 0
falling١٧:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/١٠ریزشگزارش
0 | 0
affirmation١٦:١٦ - ١٣٩٩/٠٨/٠٤جملات تاکیدیگزارش
18 | 0
نقاشی دیواری١٣:١٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠٣Muralگزارش
0 | 0
failing٠٥:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧در حال فروپاشیگزارش
9 | 0
cynical١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥فکر می کنم ( خودخواه/خودخواهانه ) برای این تعریف از این کلمه مناسب باشه: not caring that something might not be morally right, might hurt someone et ... گزارش
2 | 1
velodrome١٦:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٤پیست دوچرخه سواریگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



writing pad١٢:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٠
• Then he got pen and writing pad and sat at the table.
سپس قلم و زیردستی را برداشت و پشت میز نشست.
0 | 0
measure٢٣:٢٨ - ١٣٩٩/٠٢/٠٨
• She made a careful measure of the distance.
او با دقت فاصله را اندازه گیری کرد/ اندازه گرفت.
18 | 2