plateau

/plæˈtoʊ//ˈplætəʊ/

معنی: زمین مسطح، فلات
معانی دیگر: بلندا (mesa هم می گویند)، وضع ثابت، تراز خط، ترازه

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: plateaus, plateaux
(1) تعریف: an elevated, relatively level area of land.
مشابه: table

(2) تعریف: a period or state of stability or minimal change.

- She made quick progress and then reached a plateau.
[ترجمه Ali] او به سرعت پیشرفت کرد و سپس ( پیشرفتش ) متوقف شد.
|
[ترجمه دوریان هاویلیارد] او پیشرفت سریعی کرد و بعد پیشرفتش متوقف شد.
|
[ترجمه گوگل] او به سرعت پیشرفت کرد و سپس به یک فلات رسید
[ترجمه ترگمان] او پیشرفت سریعی کرد و سپس به یک فلات رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: plateaus, plateauing, plateaued
• : تعریف: to reach a state of stability or minimal change.

جمله های نمونه

1. this plateau gradually rose upward
این فلات کم کم مرتفع شد.

2. a learning plateau
ترازه ی یادگیری

3. the iranian plateau
فلات ایران

4. land prices seem to have reached a plateau
ظاهرا قیمت زمین ثابت شده است.

5. The US death rate reached a plateau in the 1960s, before declining suddenly.
[ترجمه گوگل]نرخ مرگ و میر در ایالات متحده در دهه 1960 قبل از کاهش ناگهانی به اوج رسید
[ترجمه ترگمان]نرخ مرگ آمریکا در دهه ۱۹۶۰ به یک فلات رسید، قبل از این که ناگهان رو به رو شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Inflation rates have reached a plateau.
[ترجمه Sabanaranj@yahoo.com] نرخ تورم به یه حد ثابت و استیبل رسیده
|
[ترجمه گوگل]نرخ تورم به اوج خود رسیده است
[ترجمه ترگمان]نرخ تورم به یک فلات رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The road straightened and we were on a plateau.
[ترجمه گوگل]جاده صاف شد و روی یک فلات بودیم
[ترجمه ترگمان]جاده صاف و مسطح بود و ما روی یک فلات بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The labourers in Tibet developed the Tibetan plateau with their own labour and wisdom.
[ترجمه گوگل]کارگران تبت با زحمت و خرد خود فلات تبت را توسعه دادند
[ترجمه ترگمان]کارگران تبت فلات تبت را با نیروی کار و حکمت خود گسترش دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Bar a plateau in 198 there has been a rise in inflation ever since the mid-1980's.
[ترجمه گوگل]بار یک فلات در سال 198 از اواسط دهه 1980 افزایش تورم وجود داشته است
[ترجمه ترگمان]بار در ۱۹۸ همچنان از اواسط دهه ۱۹۸۰ شاهد افزایش تورم بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The economic slowdown has caused our sales to plateau.
[ترجمه گوگل]رکود اقتصادی باعث شده است که فروش ما کاهش یابد
[ترجمه ترگمان]رکود اقتصادی باعث شده است که فروش ما به فلات مون برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The plateau extends for many miles.
[ترجمه گوگل]این فلات کیلومترها امتداد دارد
[ترجمه ترگمان]این فلات بیش از چند مایل گسترده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A terrible storm swept across the plateau.
[ترجمه گوگل]طوفان مهیب فلات را فرا گرفت
[ترجمه ترگمان]توفان مخوفی سراسر فلات را فرا گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. We took a plane south-west across the Anatolian plateau to Cappadocia.
[ترجمه گوگل]ما با هواپیمای جنوب غربی از فلات آناتولی به سمت کاپادوکیه رفتیم
[ترجمه ترگمان]ما یک هواپیما در جنوب غربی فلات (آناتولی)تا کاپادوکیا را در پیش گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It lay on a narrow plateau above the fens, the houses strung along the northerly of two converging roads.
[ترجمه گوگل]روی یک فلات باریک بالای حصارها قرار داشت، خانه‌ها در امتداد شمال دو جاده همگرا قرار داشتند
[ترجمه ترگمان]این جاده روی یک فلات کوچکی در بالای آن قرار داشت، خانه ها به سمت شمال دو جاده بزرگ به طرف شمال کشیده می شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Selvagem Grande is a plateau from which 100m high cliffs plunge into the sea.
[ترجمه گوگل]Selvagem Grande فلاتی است که صخره های 100 متری از آن به دریا فرو می روند
[ترجمه ترگمان]Selvagem گراند یک فلات است که از آن ۱۰۰ متر ارتفاع به دریا می ریزد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Blue people began popping up all over the plateau.
[ترجمه گوگل]مردم آبی شروع به ظهور در سراسر فلات کردند
[ترجمه ترگمان]مردم آبی در سراسر فلات شروع به ظاهر شدن کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Proceeding north along a plateau high above the eastern bank of the river, he had stumbled upon the Nez Perce.
[ترجمه گوگل]او که در امتداد یک فلات در بالای ساحل شرقی رودخانه به سمت شمال حرکت می کرد، به طور تصادفی به Nez Perce برخورد کرد
[ترجمه ترگمان]که در امتداد فلات شرقی رودخانه که در امتداد ساحل شرقی رودخانه پیش می رفت پیش می رفت و به پرسی nez برخورد کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The prime objective was to keep plateau production going for as long as possible through increased recovery and satellites.
[ترجمه گوگل]هدف اصلی این بود که تولید فلات را تا زمانی که ممکن است از طریق افزایش بازیافت و ماهواره ها ادامه دهد
[ترجمه ترگمان]هدف اصلی این بود که تولید فلات، تا حد امکان از طریق افزایش بازیابی و satellites، ادامه یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

زمین مسطح (اسم)
champaign, plateau

فلات (اسم)
plateau, fiord, fjord, table land

تخصصی

[] تختگاه
[آب و خاک] فلات

انگلیسی به انگلیسی

• flat-topped hill, tableland; high flat surface; standstill, lack of progress
a plateau is a large area of high, flat land.
if an activity or process has reached a plateau, it has reached a stage where there is no further change or development.

پیشنهاد کاربران

از رشد ایستادن - بلا تغییر ماندن - به وضع ثابت رسیدن
عدم پیشرفت
career plateauing or career plateaus = عدم پیشرفت شغلی
در فیزیولوژی
به معنای کفه
Plateaus in progress
توقف پیشرفت
در عمران ( زلزله ) به معنی قسمت افقی نمودار
در مفوهم انتزاعی یعنی:
درجا زدن، ثبات پیدا کردن
تخت شدن ( در نمودار )
A large hill with a flat top
کفه ( روی نمودار )
به کفه رسیدن ( از رشد ایستادن )
plateau ( شنوایی شناسی )
واژه مصوب: کفه
تعریف: گسترۀ پوشش مؤثر که در محدودۀ آن می توان آستانۀ گوش آزمایشی را به طور صحیح و مناسب اندازه گیری کرد|||متـ . کفی 2
فلات ؛ وضعیت ثابت ؛ ثابت ماندن
– the iranian plateau
– The plateau extends for many miles
– The US death rate reached a plateau
– Inflation rates have reached a plateau
– The economic slowdown has caused our sales to plateau
سطح ثابت
ترازه
کفه در نمودار ( در حالتی که تقریبا شیبی در این مقطع وجود ندارد )
پلَ تُ
۱. فلات : فلات یا نَجد در زمین شناسی و دانش های زمین به جایی کوهستانی می گویند که همواره دارای زمینی تخت و پهن باشد.
۲. قله - نوک - انتها و آخر چیزی
Noun
[count]
1 : a large flat area of land that is higher than other areas of land that surround it
...
[مشاهده متن کامل]

◀️a plateau covering hundreds of miles
◀️the Colorado Plateau
2 : a period when something does not increase or advance any further
◀️After several years of rapid growth, the company is now at a plateau. [=it has stopped growing]
◀️The price of gas seems to have reached a plateau
- the Iranian plateau
- فلات ایران
- Land prices seem to have reached a plateau.
- ظاهراً قیمت زمین ثابت شده است.
- a learning plateau
- ترازه ی یادگیری
همنچتین در مسائل جنسی هم میاد. میگن که رابطه جنسی چند مرحله و استیج داره :
Excitement
Plateau
Orgasm
Resolution

فلت، هموار

رسیدن به سطح بخصوصی از پیشرفت وسپس در آن سطح متوقف ماندن
ثابت ماندن، به ثبات رسیدن، ثبات
در نفت و گاز: ( نمودار ) تولید یکنواخت
نمودار ( مثل نمودار تولید نفت =OIL PRODUCTION PLATEAU ) - شمای نموداری
متوقف شدن
Sales of computers have plateaued in recent years.
فلات، سکو، یک حالت ایستا
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٢)

بپرس