میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



وکالت١٥:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠١مختارکاری ؛ مباشرت و وکالت و نیابت. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
پیشکار١٥:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠١مختارکار ؛ اختیاردارنده در کارها. پیشکار و کارگزار و عامل و امین و وکیل. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
کارگزار١٥:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/٠١مختارکار ؛ اختیاردارنده در کارها. پیشکار و کارگزار و عامل و امین و وکیل. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
مخلوقات١٥:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/٠١سکنه عالم ؛ همه مخلوقات عالم. همه مخلوقات. ( شرفنامه منیری ) . عموم مخلوقات. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
بدبین١٦:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩Merchant of doom=A person who always focuses on the potential negative outcomes of a situationگزارش
7 | 0
pessimist١٦:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩Merchant of doom=A person who always focuses on the potential negative outcomes of a situationگزارش
5 | 0
بلندبالا١٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨راست بالا. ( ص مرکب ) مستوی القامة. معتدل القامة. راست قد. آخته بالا. کشیده قامت. سروقد : همه شاه چهر و همه ماهروی همه راست بالا همه راستگوی. فردوسی ... گزارش
7 | 0
بی ریا١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨راست باز. ( نف مرکب ) که راست بازد. که در بازی غدر و تزویر و دورویی نکند. که جر نزند. که در قمار دغلی نکند. پاکباز. که دغا و دغل نکند در قمار. مقابل ... گزارش
5 | 0
بی تزویر١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨راست باز. ( نف مرکب ) که راست بازد. که در بازی غدر و تزویر و دورویی نکند. که جر نزند. که در قمار دغلی نکند. پاکباز. که دغا و دغل نکند در قمار. مقابل ... گزارش
5 | 0
رشید١٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨راست بالا. ( ص مرکب ) مستوی القامة. معتدل القامة. راست قد. آخته بالا. کشیده قامت. سروقد : همه شاه چهر و همه ماهروی همه راست بالا همه راستگوی. فردوسی ... گزارش
5 | 0
سروقامت١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨راست بالا. ( ص مرکب ) مستوی القامة. معتدل القامة. راست قد. آخته بالا. کشیده قامت. سروقد : همه شاه چهر و همه ماهروی همه راست بالا همه راستگوی. فردوسی ... گزارش
7 | 0
معمور کردن٠٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨engender prosperityگزارش
5 | 0
مرفه سازی٠٤:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨در رفاه داشتنگزارش
5 | 0
معمور ساختن٠٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨engender prosperityگزارش
5 | 0
feather bed٠٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨در رفاه داشتنگزارش
5 | 0
ابادان کردن٠٤:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨engender prosperityگزارش
5 | 0
اباد کردن٠٤:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨engender prosperityگزارش
9 | 0
doomsday٠٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨the day of doom=The end of the world; judgment dayگزارش
7 | 0
روز جزا٠٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨the day of doom=The end of the world; judgment dayگزارش
5 | 0
روز محشر٠٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨the day of doom=The end of the world; judgment dayگزارش
7 | 0
روز قیامت٠٣:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨the day of doom=The end of the world; judgment dayگزارش
7 | 0
day of judgement٠٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨the day of doom=The end of the world; judgment dayگزارش
5 | 0
اخراج شدن٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧get the sackگزارش
7 | 0
بسامان٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧well - organisedگزارش
7 | 0
مرتب و منظم٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧well - organisedگزارش
7 | 0
حرف مفت زدن١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
9 | 0
blether١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
7 | 0
جفنگ گفتن١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
7 | 0
چرند و پرند گفتن١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
7 | 0
چرند گفتن١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
12 | 0
مزخرف گفتن١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
9 | 0
talk the hind leg off a donkey١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant things مزخرف گفتن ، حرف مفت زدن ، کس شعر گفتنگزارش
5 | 0
prattle١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
5 | 0
مهمل گفتن١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
5 | 0
کس گفتن١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧talk the hind leg ( s ) off a donkey=to talk a lot, especially about unimportant thingsگزارش
5 | 0
پشت سر کسی حرف زدن١٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧Talking about someone behind her/his backگزارش
12 | 0
غیبت کردن از١٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧Talking about someone behind her/his backگزارش
12 | 0
پشت سرکسی سخن گفتن١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧Talking about someone behind her/his backگزارش
9 | 0
backbite١٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧Talking about someone behind her/his backگزارش
9 | 0
غیبت کردن١٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧Talking about someone behind her/his backگزارش
7 | 0
abondon ship١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧قسر در رفتنگزارش
9 | 0
قسر دررفتن١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧abondon shipگزارش
9 | 0
محبوب٠٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧crowd - pullerگزارش
12 | 0
popular٠٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧crowd - puller Something or someone that is popular and attracts a large audience. Primarily heard in UK, Australiaگزارش
7 | 0
mixed٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧درهم عجینگزارش
7 | 0
مخلوط٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧درهم عجینگزارش
7 | 0
مشاور٠١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧همشور. [ هََ ش َ / شُو ] ( ص مرکب ) هم شور. آنکه دیگری با وی شور کند. مشاور. ( یادداشت مؤلف ) .گزارش
9 | 0
دیگری١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦کس دیگر ؛دیگری : و جز این سه ، کس دیگر نیارستی نشستن. ( فارسنامه ابن البلخی ) . دیگر کسگزارش
9 | 0
سال اینده١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦دیگرسال ؛ سال آینده. عام قابل. سال دیگر. سال بعد. عال مقبل. ( یادداشت مؤلف ) : دیگر سال امیر به بلخ رفت که اینجا مهمان بود. ( تاریخ بیهقی ) .گزارش
9 | 0
سوای١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦قطع نظر از . . . . . . . . . . . . .گزارش
7 | 0