میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



جهاد کردن١٨:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦به جهاد پرداختنگزارش
0 | 0
ان مرتبه١٧:٥٣ - ١٤٠١/٠٥/١٦آن وهلت ؛ آن دفعه : و معین الدین پروانه در آن وهلت امیر حاجب بود. ( مسامرة الاخبار ص 41 ) .گزارش
0 | 0
نخستین بار١٧:٥٤ - ١٤٠١/٠٥/١٦اول وهلت ؛ نخستین بار : او به کرات اعادت میکرد همانچه اول وهلت به ادا رسانیده بود. ( جهانگشای جوینی ) . رجوع به وهلة شود.گزارش
0 | 0
ان دفعه١٧:٥٣ - ١٤٠١/٠٥/١٦آن وهلت ؛ آن دفعه : و معین الدین پروانه در آن وهلت امیر حاجب بود. ( مسامرة الاخبار ص 41 ) .گزارش
0 | 0
صلح کردن١٧:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦مصالحه کردن ؛ بخشیدن. صلح کردن : کنم مصالحه یکسربه زاهدان می کوثر به شرط آنکه نگیرند این پیاله ز دستم. یغمای جندقی.گزارش
0 | 0
لغزشگه١٦:٥١ - ١٤٠١/٠٥/١٦مزال اقدام ؛ لغزشگاه. جائی که قدم ها بلغزد.گزارش
0 | 0
لغزشگاه١٦:٥١ - ١٤٠١/٠٥/١٦مزال اقدام ؛ لغزشگاه. جائی که قدم ها بلغزد.گزارش
0 | 0
راهی کردن١٦:٤١ - ١٤٠١/٠٥/١٦براه انداختن. [ ب ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ( از: ب راه انداختن ) براه افکندن. بیدار کردن و راه نمودن. ( آنندراج ) . راهی کردن : بال و پر شد شوق من سنگ ... گزارش
0 | 0
روانه ساختن١٦:٤١ - ١٤٠١/٠٥/١٦براه انداختن. [ ب ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ( از: ب راه انداختن ) براه افکندن. بیدار کردن و راه نمودن. ( آنندراج ) . راهی کردن : بال و پر شد شوق من سنگ ... گزارش
0 | 0
رونق داشتن١٦:٣٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦بیا برو ، ( ) داشتن لهجه و گویش تهرانی رونق ، ( ) داشتن سکه داشتن/بودن لهجه و گویش تهرانی رونق داشتنگزارش
0 | 0
عنفوان جوانی١٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦رونق شباب ؛ اول جوانی. ( یادداشت مؤلف ) . جلوه و طراوت شباب : رونق عهد شباب است دگر بستان را می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را. حافظ.گزارش
0 | 0
از قدیم ندیم ها١٦:١٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦از گذشته های دورگزارش
0 | 0
تجارت داشتن١٦:١٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦در تجارت بودن با . . . . . . .گزارش
0 | 0
از قدیم١٦:١٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦از گذشته های دورگزارش
0 | 0
از دیر باز١٦:١٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦از گذشته های دورگزارش
0 | 0
طوفان دریایی١٥:٥٧ - ١٤٠١/٠٥/١٦آشوب دریا ؛ طغیان. تلاطم. انقلاب. طوفان و آشفتگی آن : مروارید نیکوتر شودبوقت بهار که دریا از آشوب آرام گیرد. ( نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی ) .گزارش
0 | 0
محسوب شدن١٥:٤٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦شمرده شدنگزارش
0 | 0
raid١٦:٠٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦مورد تاخت و تاز قرار دادنگزارش
0 | 0
attack١٥:٥٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦مورد تاخت و تاز قرار دادنگزارش
0 | 0
تلاطم١٥:٥٧ - ١٤٠١/٠٥/١٦آشوب دریا ؛ طغیان. تلاطم. انقلاب. طوفان و آشفتگی آن : مروارید نیکوتر شودبوقت بهار که دریا از آشوب آرام گیرد. ( نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی ) .گزارش
0 | 0
طوفان دریا١٥:٥٧ - ١٤٠١/٠٥/١٦آشوب دریا ؛ طغیان. تلاطم. انقلاب. طوفان و آشفتگی آن : مروارید نیکوتر شودبوقت بهار که دریا از آشوب آرام گیرد. ( نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی ) .گزارش
0 | 0
قلمداد شدن١٥:٤٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦شمرده شدنگزارش
0 | 0
هرج و مرج١٥:٤٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦اسپانیا دوباره به هرج و مرج کشیده شدگزارش
0 | 0
اسمان١٥:٤٨ - ١٤٠١/٠٥/١٦طشت سرنگون ؛ کنایه از آسمان : چند خونهای هرزه خواهی ریخت زیر این طشت سرنگون بلند. خاقانی. - کاسه سرنگون ؛ کنایه از آسمان : زهر است مرا غذای هرروزه ... گزارش
5 | 0
به حساب امدن١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦شمرده شدنگزارش
0 | 0
تلقی شدن١٥:٤٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦شمرده شدنگزارش
0 | 0
غالب شدن١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب شدن بر کسی ؛ بر او غالب گشتن. بر اوغلبه کردن. بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه راداده باشی جواب. نظامی.گزارش
0 | 0
تجاوز کردن١٥:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦دست اندازی کردن ؛ تجاوز کردن. تعدی کردن.گزارش
0 | 0
غالب گشتن١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب شدن بر کسی ؛ بر او غالب گشتن. بر اوغلبه کردن. بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه راداده باشی جواب. نظامی.گزارش
0 | 0
غلبه داشتن١٥:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب بودن بر کسی یا چیزی ؛ بر او غلبه داشتن. بر او تفوق داشتن. بر او دست یافتن : گر او را بدی بر تو بر دستیاب بایران کشیدی ردافراسیاب. فردوسی. جز ... گزارش
0 | 0
غلبه کردن بر١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب شدن بر کسی ؛ بر او غالب گشتن. بر اوغلبه کردن. بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه راداده باشی جواب. نظامی.گزارش
0 | 0
تفوق داشتن١٥:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب بودن بر کسی یا چیزی ؛ بر او غلبه داشتن. بر او تفوق داشتن. بر او دست یافتن : گر او را بدی بر تو بر دستیاب بایران کشیدی ردافراسیاب. فردوسی. جز ... گزارش
0 | 0
به دست امدن یا واقعیت یافتن١٥:١٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب گردیدن ؛ حاصل شدن. ( ناظم الاطباء ) : جواب بجز نفاق چیزی دست یاب نگردید. ( مجمل التواریخ گلستانه ) .گزارش
0 | 0
برتری داشتن بر١٥:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب بودن بر کسی یا چیزی ؛ بر او غلبه داشتن. بر او تفوق داشتن. بر او دست یافتن : گر او را بدی بر تو بر دستیاب بایران کشیدی ردافراسیاب. فردوسی. جز ... گزارش
2 | 0
غالب گردیدن١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب شدن بر کسی ؛ بر او غالب گشتن. بر اوغلبه کردن. بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه راداده باشی جواب. نظامی.گزارش
0 | 0
رو به زوال گذاشتن١٥:٠١ - ١٤٠١/٠٥/١٦رو به افول گذاردنگزارش
0 | 0
غالب شدن بر١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب شدن بر کسی ؛ بر او غالب گشتن. بر اوغلبه کردن. بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه راداده باشی جواب. نظامی.گزارش
0 | 0
غلبه کردن١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب شدن بر کسی ؛ بر او غالب گشتن. بر اوغلبه کردن. بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه راداده باشی جواب. نظامی.گزارش
0 | 0
برتری داشتن١٥:١١ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب بودن بر کسی یا چیزی ؛ بر او غلبه داشتن. بر او تفوق داشتن. بر او دست یافتن : گر او را بدی بر تو بر دستیاب بایران کشیدی ردافراسیاب. فردوسی. جز ... گزارش
0 | 0
بدست امدن١٥:١٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب گردیدن ؛ حاصل شدن. ( ناظم الاطباء ) : جواب بجز نفاق چیزی دست یاب نگردید. ( مجمل التواریخ گلستانه ) .گزارش
0 | 0
افول کردن١٥:٠٣ - ١٤٠١/٠٥/١٦زوال یافتن. [ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) زوال پذیرفتن. نقصان یافتن. از میان رفتن : روز دانش زوال یافت که بخت به من راست فکر کژنگر است. خاقانی. همه شب در ... گزارش
0 | 0
حاصل شدن١٥:٠٩ - ١٤٠١/٠٥/١٦دستیاب گردیدن ؛ حاصل شدن. ( ناظم الاطباء ) : جواب بجز نفاق چیزی دست یاب نگردید. ( مجمل التواریخ گلستانه ) .گزارش
0 | 0
تعرض کردن١٥:٠٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦دست اندازی کردن ؛ تجاوز کردن. تعدی کردن.گزارش
0 | 0
انحطاط١٥:٠٤ - ١٤٠١/٠٥/١٦زوال یافتن. [ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) زوال پذیرفتن. نقصان یافتن. از میان رفتن : روز دانش زوال یافت که بخت به من راست فکر کژنگر است. خاقانی. همه شب در ... گزارش
0 | 0
زوال یافتن١٥:٠٣ - ١٤٠١/٠٥/١٦رو به افول گذاردنگزارش
0 | 0
decay١٥:٠١ - ١٤٠١/٠٥/١٦رو به افول گذاردنگزارش
0 | 0
متشخص١٤:٥٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦صاحب عنوانگزارش
0 | 0
تلقیب١٤:٤٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦عنوان بستن ؛ مقام و لقبی را بر کسی نهادن : چو منشور اقبال او خوانده پیش در او بست عنوان فرزند خویش. نظامی ( از آنندراج ) .گزارش
0 | 0
لقب نهادن١٤:٤٦ - ١٤٠١/٠٥/١٦عنوان بستن ؛ مقام و لقبی را بر کسی نهادن : چو منشور اقبال او خوانده پیش در او بست عنوان فرزند خویش. نظامی ( از آنندراج ) .گزارش
0 | 0
لقب دادن١٤:٤٥ - ١٤٠١/٠٥/١٦عنوان بستن ؛ مقام و لقبی را بر کسی نهادن : چو منشور اقبال او خوانده پیش در او بست عنوان فرزند خویش. نظامی ( از آنندراج ) .گزارش
0 | 0