میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



پیاپی١٧:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨هی. [ هَِ ] ( ق ) پیوسته. پیاپی. مدام. دائم. همیشه. همواره. ( یادداشت مؤلف ) : خیزید و یک قرابه مرا می بیاورید هی من خورم مدام و شما هی بیاورید. ق ... گزارش
0 | 0
مدام١٧:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨هی. [ هَِ ] ( ق ) پیوسته. پیاپی. مدام. دائم. همیشه. همواره. ( یادداشت مؤلف ) : خیزید و یک قرابه مرا می بیاورید هی من خورم مدام و شما هی بیاورید. ق ... گزارش
0 | 0
پایین کشیدن١٧:٤٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨( فرودآوردن ) فرودآوردن. [ ف ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پایین آمدن. بزیر آوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبر تیغ ت ... گزارش
0 | 0
عرق الوده١٧:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٢٨خوی کرده. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عرق کرده. عرق آلوده. ( یادداشت مؤلف ) . مرحوض. ( منتهی الارب ) .گزارش
0 | 0
پیوسته١٧:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨هی. [ هَِ ] ( ق ) پیوسته. پیاپی. مدام. دائم. همیشه. همواره. ( یادداشت مؤلف ) : خیزید و یک قرابه مرا می بیاورید هی من خورم مدام و شما هی بیاورید. ق ... گزارش
0 | 0
breathlessly١٧:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٢٨دم زنانگزارش
5 | 0
نفس نفس زنان١٧:٥٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٨دم زنانگزارش
0 | 0
به زیر کشیدن١٧:٤٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٨( فرودآوردن ) فرودآوردن. [ ف ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پایین آمدن. بزیر آوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبر تیغ ت ... گزارش
0 | 0
منزل دادن١٧:٤٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٨فرودآوردن وارد کردن. منزل دادن کسی را با احترام : پیغامبر ایشان را به خانه سلمان فارسی فرودآورد. ( مجمل التواریخ و القصص ) . برسمی که بودش فرودآور ... گزارش
0 | 0
بزیر اوردن١٧:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨( فرودآوردن ) فرودآوردن. [ ف ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پایین آمدن. بزیر آوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبر تیغ ت ... گزارش
0 | 0
پایین اوردن١٧:٤٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨( فرودآوردن ) فرودآوردن. [ ف ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پایین آمدن. بزیر آوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبر تیغ ت ... گزارش
0 | 0
به زیر اوردن١٧:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨( فرودآوردن ) فرودآوردن. [ ف ُ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پایین آمدن. بزیر آوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . مقابل برآوردن : تیر تو از کلات فرودآورد هزبر تیغ ت ... گزارش
0 | 0
خاک در چشم شده١٧:١٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٨خاک در چشم رفته مرد خاک در چشم شده دستپاچه و گیج تیر را رها می کند؛ شبلی که خود را یک پهلو به اسب بسته بود به جای خود برمی گردد و تیر در مشک آب می ن ... گزارش
0 | 0
برداشتن١٧:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨برگرفتنگزارش
0 | 0
در این ضمن١٧:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨در این فرصتگزارش
0 | 0
در این وقت١٧:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨در این فرصت . . . .گزارش
0 | 0
اصابت کردن١٦:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٨نشستن تیر تا پر در سینه اش نشستگزارش
0 | 0
گریه کردن١٧:٠٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٨الماس چکیدن. [ اَ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از گریستن. الماس افشاندن.گزارش
0 | 0
گریستن١٧:٠٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٨الماس چکیدن. [ اَ چ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از گریستن. الماس افشاندن.گزارش
0 | 0
سپیددندان١٧:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٨الماس دندان. [ اَ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دندانش چون الماس درخشان و سفید باشد : چو من زنگی آنگه که خندان بود سیه شیری الماس دندان بود. نظامی.گزارش
0 | 0
در این لحظه١٦:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٨در این فرصتگزارش
0 | 0
پراگندن١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از هم برگرفتن ؛ پراکنده کردن. مقابل گرد کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه بر هم که برگیرندش از هم.گزارش
2 | 0
پراکندن١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از هم برگرفتن ؛ پراکنده کردن. مقابل گرد کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه بر هم که برگیرندش از هم.گزارش
0 | 0
دفع کردن١٦:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پس زدنگزارش
0 | 0
روانه گردیدن١٦:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٨راه برگرفتن ؛ براه افتادن. روانه شدن : چو تاریک شد شب بفرمود شاه از آن جایگه برگرفتند راه. فردوسی. بخوبی برفتند از ایوان شاه ستایش کنان برگرفتند را ... گزارش
0 | 0
نیزه دار١٦:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨زوبین ور ؛ زوبین افکن. ( یادداشت بخطمرحوم دهخدا ) . سوار نیزه دار، در نظام . ( از فهرست ولف ) : سپر برگرفتند زوبین وران بکشتند با خشتهای گران. فردوس ... گزارش
0 | 0
at the same time١٦:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٨در همین حالگزارش
0 | 0
پراکنده کردن١٦:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از هم برگرفتن ؛ پراکنده کردن. مقابل گرد کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه بر هم که برگیرندش از هم.گزارش
0 | 0
متفرق کردن١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از هم برگرفتن ؛ پراکنده کردن. مقابل گرد کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه بر هم که برگیرندش از هم.گزارش
0 | 0
فاش کردن١٦:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پرده از روی چیزی برگرفتن ؛ آشکار ساختن. فاش نمودن. برملا ساختن : این سفره ز پشت بار برگیر وین پرده ز روی کار برگیر. نظامی. با وی از هیچ لابه درنگرف ... گزارش
0 | 0
افشا کردن١٦:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پرده از روی چیزی برگرفتن ؛ آشکار ساختن. فاش نمودن. برملا ساختن : این سفره ز پشت بار برگیر وین پرده ز روی کار برگیر. نظامی. با وی از هیچ لابه درنگرف ... گزارش
0 | 0
گمراه گردانیدن١٦:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از راه برگرفتن ؛ از راه دور کردن. کنایه از گمراه کردن ، فریب دادن ، اغوا کردن : یار من بستد ز من در چاه برد برگرفتش از ره و بیراه برد. مولوی.گزارش
0 | 0
افشا١٦:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پرده از روی چیزی برگرفتن ؛ آشکار ساختن. فاش نمودن. برملا ساختن : این سفره ز پشت بار برگیر وین پرده ز روی کار برگیر. نظامی. با وی از هیچ لابه درنگرف ... گزارش
0 | 0
متفرق گردانیدن١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از هم برگرفتن ؛ پراکنده کردن. مقابل گرد کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه بر هم که برگیرندش از هم.گزارش
0 | 0
اضلال١٦:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از راه برگرفتن ؛ از راه دور کردن. کنایه از گمراه کردن ، فریب دادن ، اغوا کردن : یار من بستد ز من در چاه برد برگرفتش از ره و بیراه برد. مولوی.گزارش
0 | 0
متفرق گرداندن١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از هم برگرفتن ؛ پراکنده کردن. مقابل گرد کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه بر هم که برگیرندش از هم.گزارش
0 | 0
از میان برداشتن١٦:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از میان برگرفتن ؛ از میان برداشتن : معاندت از میان برگرفتند. ( تاریخ سیستان ) . || برچیدن. جمع کردن : هیچ نگفت تا خوان برگرفتند. ( تاریخ سیستان ) . گ ... گزارش
0 | 0
برملاسازی١٦:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پرده از روی چیزی برگرفتن ؛ آشکار ساختن. فاش نمودن. برملا ساختن : این سفره ز پشت بار برگیر وین پرده ز روی کار برگیر. نظامی. با وی از هیچ لابه درنگرف ... گزارش
0 | 0
براه افتادن١٦:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٨راه برگرفتن ؛ براه افتادن. روانه شدن : چو تاریک شد شب بفرمود شاه از آن جایگه برگرفتند راه. فردوسی. بخوبی برفتند از ایوان شاه ستایش کنان برگرفتند را ... گزارش
0 | 0
متفرق ساختن١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از هم برگرفتن ؛ پراکنده کردن. مقابل گرد کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه بر هم که برگیرندش از هم.گزارش
0 | 0
قطع امیدکردن١٦:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٨چشم امید از کسی / چیزی پوشیدنگزارش
0 | 0
از میان بردن١٦:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٨از میان برگرفتن ؛ از میان برداشتن : معاندت از میان برگرفتند. ( تاریخ سیستان ) . || برچیدن. جمع کردن : هیچ نگفت تا خوان برگرفتند. ( تاریخ سیستان ) . گ ... گزارش
0 | 0
اندیشه کردن١٦:٤٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٨اندیشه برگرفتن ؛ اندیشه کردن. به اندیشه کردن پرداختن : سکندر ازو ماند اندر شگفت ز هر گونه اندیشها برگرفت.گزارش
0 | 0
افتاب عالمتاب١٦:٢٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٨نیزه به کف ؛ کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( از برهان ) ( آنندراج ) .گزارش
0 | 0
طفیلی کردن یاشدن١٦:٣٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٨نیزه شدن ؛ سربار وطفیلی دیگری شدن. به پرروئی از دیگران چیزی ستدن.گزارش
0 | 0
قطع امید١٦:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٨دل از جان برگرفتن ؛ قطع امید کردن. دل از جان برداشتن : بنالید و دل را ز جان برگرفت سزد گر بمانی بدین در شگفت. فردوسی. بگفت ودل از جان او برگرفت بر ... گزارش
0 | 0
دنبال کردن١٦:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پی برگرفتن ؛ دنبال کردن. تبعیت کردن : چو نادانی پی دل برگرفتم خمار عاشقی از سر گرفتم. نظامی. بفرمود از میان می برگرفتن مدارای مرا پی برگرفتن. نظام ... گزارش
0 | 0
رخت بربستن١٦:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٨رخت برگرفتن ؛ رخت بربستن. ترک گفتن. فروگذاشتن. مهاجرت کردن : چنان تنگ آید از شوریدن بخت که بر باید گرفتش زین جهان رخت. نظامی. مرا سیلاب محنت دربدر ... گزارش
0 | 0
افشاء کردن١٦:٣٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٨پرده از روی چیزی برگرفتن ؛ آشکار ساختن. فاش نمودن. برملا ساختن : این سفره ز پشت بار برگیر وین پرده ز روی کار برگیر. نظامی. با وی از هیچ لابه درنگرف ... گزارش
0 | 0
تقلید کردن١٦:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٢٨طریق کسی برگرفتن ؛ بر راه او رفتن. روش او گزیدن : دلم دل از هوس یار برنمی گیرد طریق مردم هشیار برنمی گیرد. سعدی.گزارش
0 | 0