میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



فرمانبرداری١٧:٢٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠گردن افکندن. [ گ َدَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردن زدن. || مطیع بودن. تسلیم گشتن. فرمانبرداری کردن : که ما شاه را چاکر و بنده ایم همان باژ را گردن افک ... گزارش
0 | 0
روسپی خانه١٧:١٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠خانگی محال. [ ن ِ م َ حال ل ] ( اِ مرکب ) جنده خانه. زناخانه. فاحشه خانه. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
فرمانبرداری کردن١٧:٢٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠گردن افکندن. [ گ َدَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردن زدن. || مطیع بودن. تسلیم گشتن. فرمانبرداری کردن : که ما شاه را چاکر و بنده ایم همان باژ را گردن افک ... گزارش
0 | 0
مطیع بودن١٧:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠گردن افکندن. [ گ َدَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردن زدن. || مطیع بودن. تسلیم گشتن. فرمانبرداری کردن : که ما شاه را چاکر و بنده ایم همان باژ را گردن افک ... گزارش
0 | 0
مسئولیت کاری را به عهده گرفتن١٧:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠به گردن گرفتن مسؤولیت امری را متقبل شدن.گزارش
0 | 0
غیر ضروری١٧:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠ناضرورگزارش
2 | 0
جنده خانه١٧:١٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠خانگی محال. [ ن ِ م َ حال ل ] ( اِ مرکب ) جنده خانه. زناخانه. فاحشه خانه. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
فاحشه خانه١٧:١٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠خانگی محال. [ ن ِ م َ حال ل ] ( اِ مرکب ) جنده خانه. زناخانه. فاحشه خانه. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
بیعت از کسی برداشتن١٧:٠٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠رفع تکلیف بیعت از گردن کسیگزارش
0 | 0
تارکان دنیا١٧:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠ز / از دنیا بُریدگانگزارش
0 | 0
تارک دنیا١٦:٤٩ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دنیا بُریدهگزارش
0 | 0
رو در وایسی١٦:٤٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠شرم حضور ؛ شرم حضوری. حجب و حیا نشان دادن در پیش کسان. ( از یادداشت مؤلف ) . خجلت کشیدن در حضور بزرگی. رودروایستی. ( فرهنگ فارسی معین ) : پنجه شرم ح ... گزارش
0 | 0
احباب١٦:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دلبستگانگزارش
0 | 0
مالیدن١٦:٣٤ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سودنگزارش
0 | 1
کمک خواستن١٦:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠یاری خواستنگزارش
0 | 0
دست برداشتن از١٦:١٥ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دست بازداشتن ؛ کنایه از دست کشیدن. ترک گفتن. رها کردن : اعذاب ؛ بازداشتن و گذاشتن چیزی را. ( منتهی الارب ) : زواره ازو دست را بازداشت پس آنگاه چشمش ب ... گزارش
0 | 0
دست برداشتن١٦:١٥ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دست بازداشتن ؛ کنایه از دست کشیدن. ترک گفتن. رها کردن : اعذاب ؛ بازداشتن و گذاشتن چیزی را. ( منتهی الارب ) : زواره ازو دست را بازداشت پس آنگاه چشمش ب ... گزارش
0 | 0
بی محابا١٦:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/٣٠گریبان دریده. [ گ ِ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که گریبان خود را پاره کرده باشد. آنکه یقه چاک داده باشد. مجازاً، بی پروا. بی محابا : ببین که عمر گ ... گزارش
0 | 0
دست کشیدن از١٦:١٤ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دست بازداشتن ؛ کنایه از دست کشیدن. ترک گفتن. رها کردن : اعذاب ؛ بازداشتن و گذاشتن چیزی را. ( منتهی الارب ) : زواره ازو دست را بازداشت پس آنگاه چشمش ب ... گزارش
0 | 0
هدایت شدن١٦:١٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠راه بازیافتن ؛ هدایت شدن. ( یادداشت مؤلف ) : و بپارسی [ ثوابت را ] بیابانی خوانند ازیرا که گم شده بدان راه بازیابد به بیابان و دریا اندر. ( التفهیم ... گزارش
0 | 0
ترک گفتن١٦:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دست بازداشتن ؛ کنایه از دست کشیدن. ترک گفتن. رها کردن : اعذاب ؛ بازداشتن و گذاشتن چیزی را. ( منتهی الارب ) : زواره ازو دست را بازداشت پس آنگاه چشمش ب ... گزارش
0 | 0
ول کردن١٦:١٥ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دست بازداشتن ؛ کنایه از دست کشیدن. ترک گفتن. رها کردن : اعذاب ؛ بازداشتن و گذاشتن چیزی را. ( منتهی الارب ) : زواره ازو دست را بازداشت پس آنگاه چشمش ب ... گزارش
0 | 0
دست کشیدن١٦:١٤ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دست بازداشتن ؛ کنایه از دست کشیدن. ترک گفتن. رها کردن : اعذاب ؛ بازداشتن و گذاشتن چیزی را. ( منتهی الارب ) : زواره ازو دست را بازداشت پس آنگاه چشمش ب ... گزارش
0 | 0
از پیش داده١٦:١١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠پیشدادگزارش
0 | 0
شمع١٦:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نخل موم. [ ن َ ل ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) درخت پرگل یا پرمیوه که از موم الوان سازند. ( غیاث اللغات ) . نخل مومین. شبیه نخل که از موم کنند : طبع ... گزارش
0 | 0
درخت خرما١٦:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نخلبن. [ ن َ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت خرما. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . خرمابن. ( ناظم الاطباء ) : چو دور افتد از میوه خور میوه دار چه خرما بود نخلبن ... گزارش
0 | 0
بلندبالا١٦:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نخل بالا. [ ن َ ] ( ص مرکب ) که قد او در رسایی چون نخل بود. مستقیم اندام. تناور. بلندقد. بالابلند : سر زنگی نخل بالا فتاد چو زنگی که از نخل خرما فتاد ... گزارش
0 | 0
سروقامت١٦:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نخل بالا. [ ن َ ] ( ص مرکب ) که قد او در رسایی چون نخل بود. مستقیم اندام. تناور. بلندقد. بالابلند : سر زنگی نخل بالا فتاد چو زنگی که از نخل خرما فتاد ... گزارش
0 | 0
نخلستان١٥:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نخل زار. [ ن َ ] ( اِ مرکب ) نخلستان. آنجا که نخل بسیار باشد. که خرمابن بسیار دارد : گر رطب رنگ ناگرفته شد از نخل نخل کیانی به نخل زار بماند. خاقانی.گزارش
0 | 0
صبر پیشه کن٢٠:٢٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٩بردباری گرفتن بردباری گرفتن ؛ بردباری پیشه کردن : بمیدان دانش سواری گرفت چو بشنید شه بردباری گرفت. اسدی ( گرشاسب نامه ) .گزارش
7 | 0
بردباری پیشه کردن٢٠:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩بردباری گرفتن ؛ بردباری پیشه کردن : بمیدان دانش سواری گرفت چو بشنید شه بردباری گرفت. اسدی ( گرشاسب نامه ) .گزارش
0 | 0
مخالف٢٠:١١ - ١٤٠٠/١٠/٢٩نایکدلگزارش
0 | 0
اسمان١٩:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٩نیم خایه چرخ ؛ کنایه ازآسمان است : ای چتر توزیر سایه چرخ زردی ده نیم خایه چرخ. خاقانی ( ازانجمن آرا ) .گزارش
0 | 0
gaze١٩:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٢٩خیره نگریستنگزارش
0 | 0
زنگوله ها١٩:٥٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٩جلاجلگزارش
0 | 0
چندی بعد١٩:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٩اندکی بعدگزارش
0 | 0
soon after١٩:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩اندکی بعد . . . . .گزارش
0 | 0
after a while١٩:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٢٩اندکی بعدگزارش
0 | 0
بعد از مدتی١٩:٣٠ - ١٤٠٠/١٠/٢٩اندکی بعدگزارش
0 | 0
مانع شدن١٩:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩سر راه کسی را گرفتنگزارش
0 | 0
طاقت فرسا١٩:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩تحمل گدازگزارش
0 | 0
برهم خوردگی١٩:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٩تلاطمگزارش
0 | 0
برهم خوردن١٩:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٩تلاطمگزارش
0 | 0
قطع امید١٦:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پی کردن امید ؛ کنایه از ناامید شدن باشد. ( برهان ) .گزارش
0 | 0
قطع امیدکردن١٦:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پی کردن امید ؛ کنایه از ناامید شدن باشد. ( برهان ) .گزارش
0 | 0
رد گم کردن١٦:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پی کور کردن. [ پ َ / پ ِ کو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بی نشان شدن. ( برهان ) . || پی گم کردن ، مقابل پی بردن ( انجمن آرا ) . || محو کردن رد پای ت ... گزارش
0 | 0
پی گم کردن١٦:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پی کور کردن. [ پ َ / پ ِ کو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بی نشان شدن. ( برهان ) . || پی گم کردن ، مقابل پی بردن ( انجمن آرا ) . || محو کردن رد پای ت ... گزارش
0 | 0
پی بردن١٦:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پی بردن ≠ پی گم کردن/ پی کور کردن پی کور کردن. [ پ َ / پ ِ کو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از بی نشان شدن. ( برهان ) . || پی گم کردن ، مقابل پی بردن ( ... گزارش
0 | 0
چه نفعی دارد١٦:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٩چه رسد ؟ بنی خائف را چه رسد که پشتی از نصرانی مسلک کند ؟ روز واقعه بهرام بیضائیگزارش
0 | 0
خیمه ها١٦:٤٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٩خیم. [ خ َ / خ َ ی َ /خ ِ ی َ ] ( ع اِ ) ج ِ خیمه. ( منتهی الارب ) : وز بردگان طرفه که قسم سپه رسید نخاس خانه گشت بصحرا درون خیم. فرخی. بار بربست م ... گزارش
0 | 0