میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



در سال های پیش رو١٧:٥١ - ١٤٠٠/١١/٠٢In the coming yearsگزارش
2 | 0
مشهور شدن١٧:٤٠ - ١٤٠٠/١١/٠٢go stellar British English informal if a pop band, actor etc goes stellar, they become very popular and famousگزارش
2 | 0
تنها به همان علت١٧:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢For that reason aloneگزارش
2 | 0
معروف شدن١٧:٣٩ - ١٤٠٠/١١/٠٢go stellar British English informal if a pop band, actor etc goes stellar, they become very popular and famousگزارش
2 | 0
شهرت یافتن١٧:٤٠ - ١٤٠٠/١١/٠٢go stellar British English informal if a pop band, actor etc goes stellar, they become very popular and famousگزارش
2 | 0
معروف گردیدن١٧:٣٩ - ١٤٠٠/١١/٠٢go stellar British English informal if a pop band, actor etc goes stellar, they become very popular and famousگزارش
2 | 0
extremely good١٧:٣٧ - ١٤٠٠/١١/٠٢stellarگزارش
2 | 0
تنها به همین علت١٧:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢For that reason aloneگزارش
2 | 0
تنها به همین دلیل١٧:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢For that reason aloneگزارش
2 | 0
reason١٧:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٠٢. . . . . . , For that reason aloneگزارش
2 | 0
در طی زمان١٦:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٠٢in the long runگزارش
2 | 0
در بلند مدت١٦:٥١ - ١٤٠٠/١١/٠٢in the long runگزارش
0 | 0
در طولانی مدت١٦:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٠٢in the long runگزارش
0 | 0
دگربار١٦:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢once againگزارش
2 | 0
در دراز مدت١٦:٥١ - ١٤٠٠/١١/٠٢in the long runگزارش
0 | 0
در این هنگام١٦:٤٨ - ١٤٠٠/١١/٠٢for the momentگزارش
0 | 0
once again١٦:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢دیگر بارگزارش
0 | 0
در حال حاضر١٦:٤٨ - ١٤٠٠/١١/٠٢for the momentگزارش
0 | 0
دیگر باره١٦:٤٥ - ١٤٠٠/١١/٠٢once againگزارش
0 | 0
بار دیگر١٦:٤٥ - ١٤٠٠/١١/٠٢once againگزارش
0 | 0
دوباره١٦:٤٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢once againگزارش
0 | 0
هاشمیان١٦:٢١ - ١٤٠٠/١١/٠٢Hashemiteگزارش
2 | 0
عقب مانده١٦:٣٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢retardگزارش
0 | 0
source١٦:٢٨ - ١٤٠٠/١١/٠٢current sourceگزارش
0 | 0
to the extent that١٦:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٠٢. . . . . . as far asگزارش
0 | 0
hashemite١٦:٢١ - ١٤٠٠/١١/٠٢هاشمیگزارش
0 | 0
armchair strategist١٦:١٠ - ١٤٠٠/١١/٠٢A person who formulates strategy, especially military strategy, from a position of comfort or security, without active involvement or personal experi ... گزارش
0 | 0
stubborn١٦:٠١ - ١٤٠٠/١١/٠٢hardlineگزارش
0 | 0
در فکر چیزی کسی بودن١٥:٥٢ - ١٤٠٠/١١/٠٢have in mind have someone or something in mindگزارش
0 | 0
در سرداشتن١٥:٥١ - ١٤٠٠/١١/٠٢have in mindگزارش
0 | 0
evenhanded١٥:٤٥ - ١٤٠٠/١١/٠٢حق بینانهگزارش
0 | 0
reasons١٥:١٨ - ١٤٠٠/١١/٠٢. . . . . . . . . These are among the many reasons whyگزارش
2 | 0
reason١٥:١٨ - ١٤٠٠/١١/٠٢. . . . . . . . . These are among the many reasons whyگزارش
2 | 0
زنگ خطر٢٢:٤٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠the dire warningsگزارش
9 | 0
به هر نحو ممکن٢٢:٤٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠in every possible wayگزارش
0 | 0
جان پناه٢٢:٣٤ - ١٤٠٠/١٠/٣٠Safe havenگزارش
0 | 0
safe haven٢٢:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠A sanctuary. This term is redundant, since haven means “a safe place. ” It is quite old, the earliest citation in the OED being from 1581. Haven also ... گزارش
5 | 0
سربلند کردن٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت ... گزارش
0 | 0
از خواب برخاستن٢٢:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت ... گزارش
0 | 0
بیدار گردیدن٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت ... گزارش
0 | 0
بیدار گشتن٢٢:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت ... گزارش
0 | 0
بیدار شدن٢٢:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت ... گزارش
0 | 0
به هوش امدن٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت ... گزارش
0 | 0
بهوش امدن٢٢:٠٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠سر برداشتن. [ س َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) سر بلند کردن. پاسخ گفتن کسی را. اقماح. ( زوزنی ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : جرجیس سر برداشت و گفت ... گزارش
0 | 0
بی رمق٢١:٥٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نیرو از کف دادهگزارش
0 | 0
بی توان٢١:٤٩ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نیرو از کف دادهگزارش
0 | 0
ضعیف٢١:٥٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نیرو از کف دادهگزارش
0 | 0
ناتوان٢١:٤٩ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نیرو از کف دادهگزارش
0 | 0
فرمانبرداری١٧:٢٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠گردن افکندن. [ گ َدَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردن زدن. || مطیع بودن. تسلیم گشتن. فرمانبرداری کردن : که ما شاه را چاکر و بنده ایم همان باژ را گردن افک ... گزارش
0 | 0
دلجویی١٧:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠دل بازیافتن ؛ دلجویی. استمالت. به دست آوردن دل : حاجب رفت تا دل خواجه باز یابد. . . تا دل خواجه تباه نشود. ( تاریخ بیهقی ) .گزارش
0 | 0