میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



پا روی دم کسی گذاشتن١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨چنگال شیرخاریدن ؛ کار هراسناک کردن. بعمل خطرناک دست یازیدن. مانند با دم شیر بازی کردن : با من همی چخی تو و آگه نه ای که خیره دنبال ببر خایی چنگال شیر ... گزارش
7 | 1
بدون١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨بی همراهگزارش
9 | 1
دلباز١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨airyگزارش
7 | 1
اسکله٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨کشتی بندان ؛ بندر. مینا. جای لنگر انداختن کشتی ها در بندر: این شهر [ شهر مهروبان ] باجگاهی است و کشتی بندان و چون از آنجا بجانب جنوب بر کناردریا برون ... گزارش
12 | 1
لنگرگاه٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨کشتی بندان ؛ بندر. مینا. جای لنگر انداختن کشتی ها در بندر: این شهر [ شهر مهروبان ] باجگاهی است و کشتی بندان و چون از آنجا بجانب جنوب بر کناردریا برون ... گزارش
9 | 1
بندرگاه٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨کشتی بندان ؛ بندر. مینا. جای لنگر انداختن کشتی ها در بندر: این شهر [ شهر مهروبان ] باجگاهی است و کشتی بندان و چون از آنجا بجانب جنوب بر کناردریا برون ... گزارش
9 | 1
بندر٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨کشتی بندان ؛ بندر. مینا. جای لنگر انداختن کشتی ها در بندر: این شهر [ شهر مهروبان ] باجگاهی است و کشتی بندان و چون از آنجا بجانب جنوب بر کناردریا برون ... گزارش
16 | 1
cithaeron٢٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧A mountain, 1, 410 m ( 4, 623 ft ) high, of southeast Greece. It was considered sacred to Dionysus and the Musesگزارش
9 | 1
بازدارنده٢٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧preventativeگزارش
9 | 1
نسبتا١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧بالنسبهگزارش
9 | 1
نسبتا١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧in partگزارش
12 | 1
partly١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧in partگزارش
12 | 1
قسم خوردن١٨:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧سوگند یاد کردنگزارش
14 | 1
تیره روز١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧بدروزگار. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت. ( ناظم الاطباء ) ( از ولف ) . بدطالع. ( آنندراج ) . تیره روز. سیه روز. بدروز. مقابل به روزگار : چو خشنود گردد ز م ... گزارش
12 | 1
بداختر١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧بدروزگار. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت. ( ناظم الاطباء ) ( از ولف ) . بدطالع. ( آنندراج ) . تیره روز. سیه روز. بدروز. مقابل به روزگار : چو خشنود گردد ز م ... گزارش
9 | 1
فلک زده١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧بدروزگار. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت. ( ناظم الاطباء ) ( از ولف ) . بدطالع. ( آنندراج ) . تیره روز. سیه روز. بدروز. مقابل به روزگار : چو خشنود گردد ز م ... گزارش
9 | 1
بدبخت١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧بدروزگار. [ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت. ( ناظم الاطباء ) ( از ولف ) . بدطالع. ( آنندراج ) . تیره روز. سیه روز. بدروز. مقابل به روزگار : چو خشنود گردد ز م ... گزارش
9 | 1
بدبختانه١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧از بدِ حادثهگزارش
9 | 1
unfortunately١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧از بدِ حادثهگزارش
12 | 1
از بد حادثه١٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧از سوء اتفاق. از سوء حظگزارش
9 | 1
متاسفانه١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧از بدِ حادثهگزارش
9 | 0
با سرعت زیاد حرکت کردن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦دو اسبه رفتن ؛ بشتاب رفتن. دویدن. شتافتن. به سرعت حرکت کردن : اختران را که ره دواسبه روند همچو خر در خلاب بنماید. عطار.گزارش
7 | 0
به تنهایی١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦تن تنها. [ ت َ ن ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی ، ق مرکب ) واحد. ( آنندراج ) . یکتا و منفرد و یگانه. ( ناظم الاطباء ) : اگر دو یار موافق زبان یکی سازند فلک چه ... گزارش
9 | 0
سریع رفتن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦دو اسبه رفتن ؛ بشتاب رفتن. دویدن. شتافتن. به سرعت حرکت کردن : اختران را که ره دواسبه روند همچو خر در خلاب بنماید. عطار.گزارش
7 | 0
گردن نهادن١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦رگ نهادن ( رَ. نَ دَ ) ( مص ل . ) کنایه از: گردن نهادن ، تسلیم شدن .گزارش
7 | 0
تنها١٩:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦تن تنها. [ ت َ ن ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی ، ق مرکب ) واحد. ( آنندراج ) . یکتا و منفرد و یگانه. ( ناظم الاطباء ) : اگر دو یار موافق زبان یکی سازند فلک چه ... گزارش
14 | 0
شتابان رفتن١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦دو اسبه رفتن ؛ بشتاب رفتن. دویدن. شتافتن. به سرعت حرکت کردن : اختران را که ره دواسبه روند همچو خر در خلاب بنماید. عطار.گزارش
7 | 0
تسلیم شدن١٩:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦رگ نهادن ( رَ. نَ دَ ) ( مص ل . ) کنایه از: گردن نهادن ، تسلیم شدن .گزارش
7 | 0
قبول کردن١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زیر بار چیزی رفتن ؛ کنایه از پذیرفتن و قبول کردن آن. تن دردادن بدان. تسلیم شدن. رام شدن. زیر بار زور یا منت رفتن. پذیرفتن آن. تن دردادن بدان : . . . ... گزارش
2 | 0
شتافتن١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦دو اسبه رفتن ؛ بشتاب رفتن. دویدن. شتافتن. به سرعت حرکت کردن : اختران را که ره دواسبه روند همچو خر در خلاب بنماید. عطار.گزارش
7 | 0
دویدن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦دو اسبه رفتن ؛ بشتاب رفتن. دویدن. شتافتن. به سرعت حرکت کردن : اختران را که ره دواسبه روند همچو خر در خلاب بنماید. عطار.گزارش
5 | 0
تن دردادن١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زیر بار چیزی رفتن ؛ کنایه از پذیرفتن و قبول کردن آن. تن دردادن بدان. تسلیم شدن. رام شدن. زیر بار زور یا منت رفتن. پذیرفتن آن. تن دردادن بدان : . . . ... گزارش
5 | 0
پیش کسی رفتن١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦سر وقت کسی رفتنگزارش
5 | 0
وحشت کردن١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زَهله رفتن لهجه و گویش تهرانی خیلی ترسیدنگزارش
5 | 0
هراسیدن١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زَهله رفتن لهجه و گویش تهرانی خیلی ترسیدنگزارش
2 | 0
ترسیدن١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زَهله رفتن لهجه و گویش تهرانی خیلی ترسیدنگزارش
2 | 0
تلاش کردن١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦تن به کار دادن ؛ تلاش کردن. کوشش کردن. سستی و تن آسایی نکردن. از کار روی گردان نشدن : یکچندی دست از طرب کوتاه باید کرد و تن به کار داد. ( تاریخ بیهقی ... گزارش
2 | 0
کوشش کردن١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦تن به کار دادن ؛ تلاش کردن. کوشش کردن. سستی و تن آسایی نکردن. از کار روی گردان نشدن : یکچندی دست از طرب کوتاه باید کرد و تن به کار داد. ( تاریخ بیهقی ... گزارش
5 | 0
کوشیدن١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦تن به کار دادن ؛ تلاش کردن. کوشش کردن. سستی و تن آسایی نکردن. از کار روی گردان نشدن : یکچندی دست از طرب کوتاه باید کرد و تن به کار داد. ( تاریخ بیهقی ... گزارش
0 | 0
عقب نشینی١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦تن بازپس دادن ؛ در عبارت زیر از تاریخ بیهقی بمعنی عقب نشینی آمده است : احمد مثال داد پیادگان خویش را، و با ایشان نهاده بود تا، تن بازپس دادند و خوش خ ... گزارش
2 | 1
تن در دادن به١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زیر بار چیزی رفتن ؛ کنایه از پذیرفتن و قبول کردن آن. تن دردادن بدان. تسلیم شدن. رام شدن. زیر بار زور یا منت رفتن. پذیرفتن آن. تن دردادن بدان : . . . ... گزارش
7 | 0
تن دادن١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زیر بار چیزی رفتن ؛ کنایه از پذیرفتن و قبول کردن آن. تن دردادن بدان. تسلیم شدن. رام شدن. زیر بار زور یا منت رفتن. پذیرفتن آن. تن دردادن بدان : . . . ... گزارش
0 | 0
پذیرفتن١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦زیر بار چیزی رفتن ؛ کنایه از پذیرفتن و قبول کردن آن. تن دردادن بدان. تسلیم شدن. رام شدن. زیر بار زور یا منت رفتن. پذیرفتن آن. تن دردادن بدان : . . . ... گزارش
7 | 0
مسرف١٧:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦هرزه خرجگزارش
0 | 0
renegotiation١٧:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦باز - مذاکرهگزارش
0 | 0
چند در صد٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥چه درصد/ درصدیگزارش
0 | 0
more than anything else٠٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥above all ( else )گزارش
9 | 0
most important٠٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥above all ( else )گزارش
9 | 0
especially٠٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥above all ( else )گزارش
0 | 0
king٠١:١٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥the ring - giverگزارش
0 | 0