میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



فلک زده١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست بخت . [ س ُ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت و بی طالع. ( ناظم الاطباء ) . مدبر و بدبخت . ( آنندراج ) : غمت بر سست بختان کرده لازم سست کوشی را. ظهوری .گزارش
0 | 0
بی وفا١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست وفا. [ س ُ وَ ] ( ص مرکب ) آنکه وفای او کم باشد. ( آنندراج ) : آن سست وفا که یار دل سخت من است شمع دگران و آتش رخت من است . سعدی . بوی یار من از ... گزارش
2 | 0
بی وفایی در عهد١٩:٠١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سرکیسه ٔ عهد سست کردن ؛ بدعهدی کردن . بی وفایی نمودن : تا لوح جفا درست کردی سرکیسه ٔ عهد سست کردی . خاقانی .گزارش
0 | 0
سر کیسه را شل کردن١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سرکیسه سست کردن . [ س َ س َ / س ِ س ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مجازاً در تداول عوام ، خرج کردن . هزینه کردن . بذل و بخشش نمودن . رجوع به سرکیسه گشادن شود ... گزارش
0 | 0
سهل شدن١٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢گره سست شدن . [ گ ِ رِه ْ س ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گره سست شدن بر چیزی ، آسان و سهل شدن آن : [ پس از هفت سال تجسس عاقبت گیو جوانی را می بیند و گمان م ... گزارش
0 | 0
کم عقل١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢ست ریش. [ س ُ ] ( ص مرکب ) احمق. ( غیاث اللغات ) . کنایه از احمق و بی عقل. ( آنندراج ) : سخت درمانده امیر سست ریش چون نه پس بیند نه پیش از احمقیش. م ... گزارش
0 | 0
دنیا١٨:٥٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢شاخ سست . [ خ ِ س ُ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مراد از آن دنیاست . ( آنندراج ) .گزارش
0 | 0
بی رمق١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست تن . [س ُ ت َ ] ( ص مرکب ) بی حال . بی رمق . بی جان : تشنگی بادیه برده بلب دجله فتادسست تن مانده و از سست تنی سخت غمی . خاقانی ( دیوان چ سجادی ص ... گزارش
2 | 0
سهل انگاری١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست گرفتن . [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) سهل انگاشتن . آسان گرفتن : ز هر قومی حکایت باز می جست نگیرد مرد زیرک کار خود سست . نظامی . که سخت سست ... گزارش
0 | 0
بی وفا١٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست مهر. [ س ُ م ِ ] ( ص مرکب ) آنکه دارای مهر و محبت اندکی باشد. ( ناظم الاطباء ) . بی وفا. بی محبت . که باندک تغییر حال دل از محبت برگیرد : چو بیچا ... گزارش
0 | 0
بی غیرت١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست رگگزارش
0 | 0
مطیع١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست مهار. [ س ُ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از رام و مطیع بودن . ( برهان ) ( آنندراج ) . مطیع و رام و فرمانبردار. ( ناظم الاطباء ) : با مرادت سپهر سست مها ... گزارش
2 | 0
کند١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست خیز. [ س ُ ] ( نف مرکب ) تنبل . کند. کاهل : در عالم اگر چه سست خیزیم در کوچگه رحیل تیزیم . نظامی .گزارش
5 | 0
تنبل١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست خیز. [ س ُ ] ( نف مرکب ) تنبل . کند. کاهل : در عالم اگر چه سست خیزیم در کوچگه رحیل تیزیم . نظامی .گزارش
0 | 0
سست رای١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست اذعان . [ س ُ اِ ] ( ص مرکب ) سست رای . ( آنندراج ) . ضعیف العقل و بی فراست . ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
بی حال١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست تن . [س ُ ت َ ] ( ص مرکب ) بی حال . بی رمق . بی جان : تشنگی بادیه برده بلب دجله فتادسست تن مانده و از سست تنی سخت غمی . خاقانی ( دیوان چ سجادی ص ... گزارش
0 | 0
سهل انگاشتن١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست گرفتن . [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) سهل انگاشتن . آسان گرفتن : ز هر قومی حکایت باز می جست نگیرد مرد زیرک کار خود سست . نظامی . که سخت سست ... گزارش
0 | 0
بدبخت١٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست بخت . [ س ُ ب َ ] ( ص مرکب ) بدبخت و بی طالع. ( ناظم الاطباء ) . مدبر و بدبخت . ( آنندراج ) : غمت بر سست بختان کرده لازم سست کوشی را. ظهوری .گزارش
0 | 0
اسان گرفتن١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست گرفتن . [ س ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) سهل انگاشتن . آسان گرفتن : ز هر قومی حکایت باز می جست نگیرد مرد زیرک کار خود سست . نظامی . که سخت سست ... گزارش
5 | 0
احمق١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢ست ریش. [ س ُ ] ( ص مرکب ) احمق. ( غیاث اللغات ) . کنایه از احمق و بی عقل. ( آنندراج ) : سخت درمانده امیر سست ریش چون نه پس بیند نه پیش از احمقیش. م ... گزارش
0 | 0
کاهل١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سست رگ. [ س ُ رَ ] ( ص مرکب ) ناتوان و کاهل و غافل وبی درد. ( ناظم الاطباء ) . || مهربان. باعاطفه. نرم خوی : و اگر این امیر یا والی سست رگ باشد و خوا ... گزارش
0 | 0
دل مشغولی١٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢chief concernگزارش
0 | 0
untried١٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢وارسی ناشده/نشدهگزارش
5 | 0
درایت١٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢expedientگزارش
0 | 0
خطور کردن١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢suggestگزارش
2 | 1
به هر صورت١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢Whatever the caseگزارش
5 | 0
اقسام١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢. . . . . . . . specimens ofگزارش
5 | 0
در هر صورت١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢Whatever the caseگزارش
2 | 0
ناچیز شمردن١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢خوار گرفتن. [ خوا / خا گ ِ رِ ت َ] ( مص مرکب ) ناچیز گرفتن. حقیر شمردن. ناچیز انگاشتن. بچیزی نیاوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : کآن فژه پیر زبهر تو مرا ... گزارش
0 | 0
گونه ها١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢. . . . . . . . specimens ofگزارش
2 | 0
انواع١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢. . . . . . . . specimens ofگزارش
7 | 1
ظریف١٦:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢exquisiteگزارش
0 | 0
خوار گشتن١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢بر خاک افتادن. [ ب َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بر خاک نشستن. کنایه از خوار و بی اعتبار شدن. ( آنندراج ) : چون خاک رهت شدم مزن بانگ درشت حیف است که آواز تو ... گزارش
0 | 0
خوار گردانیدن١٦:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢بر خاک نشاندن. [ ب َ ن ِدَ ] ( مص مرکب ) خوار و بی اعتبار کردن. ( آنندراج ) .گزارش
0 | 0
ناچیز پنداشتن١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢خوار گرفتن. [ خوا / خا گ ِ رِ ت َ] ( مص مرکب ) ناچیز گرفتن. حقیر شمردن. ناچیز انگاشتن. بچیزی نیاوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : کآن فژه پیر زبهر تو مرا ... گزارش
0 | 0
خوار کردن١٦:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢بر خاک نشاندن. [ ب َ ن ِدَ ] ( مص مرکب ) خوار و بی اعتبار کردن. ( آنندراج ) .گزارش
0 | 0
خوار گردیدن١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢بر خاک افتادن. [ ب َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بر خاک نشستن. کنایه از خوار و بی اعتبار شدن. ( آنندراج ) : چون خاک رهت شدم مزن بانگ درشت حیف است که آواز تو ... گزارش
2 | 0
خوار شدن١٦:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢بر خاک افتادن. [ ب َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بر خاک نشستن. کنایه از خوار و بی اعتبار شدن. ( آنندراج ) : چون خاک رهت شدم مزن بانگ درشت حیف است که آواز تو ... گزارش
2 | 0
پارسنگ١٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سنگ پاره: پاره سنگ. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۵۸ ) .گزارش
0 | 0
پاره سنگ١٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سنگ پاره: پاره سنگ. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۵۸ ) .گزارش
2 | 0
ردخور ندارد١٤:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠It's never failed yetگزارش
9 | 1
دستور دادن١٥:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩مثال دادنگزارش
21 | 1
فرمان دادن١٥:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩مثال دادنگزارش
9 | 1
میهن فروش١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨PATRICIDEگزارش
12 | 1
وطن دشمن١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨PATRICIDEگزارش
12 | 1
وطن فروش١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨PATRICIDEگزارش
14 | 1
خائن کشور١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨PATRICIDEگزارش
12 | 1
venue١٨:٢٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨سیاستگاهگزارش
16 | 1
با دم شیر بازی کردن١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨چنگال شیرخاریدن ؛ کار هراسناک کردن. بعمل خطرناک دست یازیدن. مانند با دم شیر بازی کردن : با من همی چخی تو و آگه نه ای که خیره دنبال ببر خایی چنگال شیر ... گزارش
16 | 1
سربه سر کسی گذاشتن١٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٨چنگال شیرخاریدن ؛ کار هراسناک کردن. بعمل خطرناک دست یازیدن. مانند با دم شیر بازی کردن : با من همی چخی تو و آگه نه ای که خیره دنبال ببر خایی چنگال شیر ... گزارش
7 | 1