میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



خر چه داند قیمت نقل و نبات٢٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧لوزینه به گاو دادن ؛ دفع شی در غیرموضع آن. لوزینه به گاو دادن از کون ِ خری است . ( جامعالتمثیل ) .گزارش
0 | 0
خر چه داند قیمت نقل و نبات٢٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧قدر لوزینه خر کجا داند. ( جامعالتمثیل ) .گزارش
0 | 0
flash mob٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧تجمع مفاجئگزارش
5 | 1
flash mob٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧a large group of people who gather in a predetermined place to perform some brief action and then disperseگزارش
5 | 0
خر چه داند قیمت نقل و نبات٢٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧گاو لوزینه چه داند، نظیر: خرچه داند قیمت نقل و نبات.گزارش
5 | 0
همگان مقبول١٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧generally/widely/universally etc acceptedگزارش
5 | 0
راه به جایی نبردن١٤:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧come to ˈnothing, not ˈcome to anything/much come to naughtگزارش
5 | 0
فتح خیبر کردن٢٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کمر غول را خم کردن ؛ در تداول عامه ، کاری مهم را انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ) .گزارش
2 | 0
اوخ٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦دردا. [ دَ ] ( صوت ) ( از: درد الف ) لفظی است که گاه افسوس و اسف بر زبان رانند و دریغا مرادف آن است. ( آنندراج ) . کلمه افسوس و حسرت یعنی آه ، دریغا، ... گزارش
9 | 1
شاخ غول را شکستن٢٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کمر غول را خم کردن ؛ در تداول عامه ، کاری مهم را انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ) .گزارش
0 | 0
شاخ غول شکستن٢٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کمر غول را خم کردن ؛ در تداول عامه ، کاری مهم را انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ) .گزارش
0 | 0
خایه غول راشکستن٢٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کمر غول را خم کردن ؛ در تداول عامه ، کاری مهم را انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ) .گزارش
0 | 0
انجام دادن٢٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کمر زدن ؛ در تداول عامه ، انجام دادن ( در مقام توهین گویند ) : نمازت را کمر بزن. ( فرهنگ فارسی معین ) . نماز خواندن. عبادت کردن با لحن تحقیر و تمسخر ... گزارش
0 | 0
اخ٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦دردا. [ دَ ] ( صوت ) ( از: درد الف ) لفظی است که گاه افسوس و اسف بر زبان رانند و دریغا مرادف آن است. ( آنندراج ) . کلمه افسوس و حسرت یعنی آه ، دریغا، ... گزارش
2 | 0
اه٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦دردا. [ دَ ] ( صوت ) ( از: درد الف ) لفظی است که گاه افسوس و اسف بر زبان رانند و دریغا مرادف آن است. ( آنندراج ) . کلمه افسوس و حسرت یعنی آه ، دریغا، ... گزارش
7 | 0
فارغ البال٢٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦( آزاده دل ) آزاده دل. [ دَ / دِ دِ ] ( ص مرکب ) فارغ بال. || صالح. ( برهان ) . || حلال زاده. ( برهان ) .گزارش
2 | 0
فارغ بال٢٢:٣٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦( آزاده دل ) آزاده دل. [ دَ / دِ دِ ] ( ص مرکب ) فارغ بال. || صالح. ( برهان ) . || حلال زاده. ( برهان ) .گزارش
0 | 0
گریز٢٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦فرارفت فرارفتن. [ف َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) گریختن. دور شدن : وقتی افتاد فتنه ای در شام هر یک از گوشه ای فرارفتند. سعدی.گزارش
0 | 0
به عقب نگاه کردن٢٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦واپس نگریدن. [ پ َ ن ِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) پشت سر را نگاه کردن. قفا را نگریستن : و او وا پس می نگرید تا مگر رسول علیه السلام رحمت کند. ( تفسیر ابوال ... گزارش
5 | 0
فرار کردن٢٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦فرارفتن. [ف َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) گریختن. دور شدن : وقتی افتاد فتنه ای در شام هر یک از گوشه ای فرارفتند. سعدی.گزارش
0 | 1
گریختن٢٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦فرارفتن. [ف َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) گریختن. دور شدن : وقتی افتاد فتنه ای در شام هر یک از گوشه ای فرارفتند. سعدی.گزارش
5 | 0
تعلیم دادن٢٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦آموزاندن، آموزانیدنگزارش
0 | 0
تعلیم٢٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦آموزاندن، آموزانیدنگزارش
2 | 0
اموختن٢٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦اموزاندنگزارش
7 | 1
گدا٢٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦اهل دریوزه ؛ گدا : گفت در دین اهل دریوزه بیست پا را بس است یک موزه. سعدی.گزارش
2 | 0
پایین امدن٢١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦( بزیر آمدن ) بزیر آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب زیر آمدن ) پیاده شدن. فرود آمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : پس از منبر بزیر آمد و بخانه اش ب ... گزارش
2 | 0
ملحدانه١٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦کافرانه. [ ف ِ / ف َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) مانا بکافر. ملحدانه. از روی کفر و بیدینی و الحاد. ( ناظم الاطباء ) .گزارش
0 | 0
مصایب١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦woesگزارش
0 | 0
بلایا١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦woesگزارش
0 | 0
مصیبت ها١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦woesگزارش
0 | 0
بلاها١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦woesگزارش
0 | 0
مصائب١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦woesگزارش
0 | 1
ملالت انگیز١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦bleakگزارش
0 | 0
ملال انگیز١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦bleakگزارش
0 | 1
ملالت بار١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦bleakگزارش
0 | 0
زیاده گوی١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦- اطناب ممل ؛ تطویل کلام چنانکه ملال آورد. مقابل ایجاز مخل. ایجاز مخل و اطناب ممل از بلاغت نیست. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .گزارش
0 | 0
غم بار١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦bleakگزارش
0 | 0
فارغ بال١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦unheededگزارش
0 | 0
فارغ البال١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦unheededگزارش
2 | 0
اسوده دل١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦مرفه الحالگزارش
2 | 0
سبکبار١٤:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦unheededگزارش
0 | 0
در نگاه به گذشته١٤:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦in retrospectگزارش
0 | 0
با نگاهی به گذشته١٤:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦in retrospectگزارش
0 | 0
بیشتر١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦principallyگزارش
0 | 0
waking dreams١٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦experiences you have while you are awake that feels similar to dreamingگزارش
0 | 0
عنفوان جوانی١٢:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦very early in lifeگزارش
2 | 0
سرسری چیز نوشتن١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦قلم انداز نوشتنگزارش
0 | 0
رج زدن١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦قلم انداز نوشتنگزارش
0 | 0
scribble١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦قلم انداز نوشتنگزارش
0 | 0
بی رغبت بودن١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦be averse to ( doing ) somethingگزارش
0 | 0