میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



تسلیم١٧:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٩گردن نهادهگزارش
5 | 0
گردن نهادن١٧:٠٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٩قدم در دایرهٔ متابعت کسی یا چیزی نهادنگزارش
2 | 0
مطیع١٧:٠٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٩گردن نهادهگزارش
5 | 0
تسلیم شدن١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٩قدم در دایرهٔ متابعت کسی یا چیزی نهادنگزارش
2 | 0
ناخواه١٧:٠٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٩کرهاً. [ ک َ / ک ُ هَن ْ ] ( ع ق ) به ناکام . به ناخواست . ناخواه . به زور. به ستم . جبراً. قهراً. قسراً. به زبردستی . به کراهت . به استکراه . به اکر ... گزارش
0 | 0
داوطلبانه١٧:٠١ - ١٤٠١/٠٤/٢٩طوعاًگزارش
2 | 0
ناخواسته١٧:٠٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٩کرهاً. [ ک َ / ک ُ هَن ْ ] ( ع ق ) به ناکام . به ناخواست . ناخواه . به زور. به ستم . جبراً. قهراً. قسراً. به زبردستی . به کراهت . به استکراه . به اکر ... گزارش
0 | 0
خواه ناخواه١٧:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٩طوعاً ام کرهاًگزارش
0 | 0
deliberately١٧:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٩طوعاًگزارش
5 | 1
اختیاری١٧:٠١ - ١٤٠١/٠٤/٢٩طوعاًگزارش
0 | 0
با میل خود١٧:٠٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٩طوعاًگزارش
0 | 0
cause١٦:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٩مورث امری شدن ؛ سبب آن شدن. باعث آن گردیدن. انگیزه پیدایش آن گشتن. ( از یادداشت مؤلف ) .گزارش
2 | 0
فراهم کننده١٦:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٩زمینه سازگزارش
0 | 0
شکست١٦:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٩پس از شکستی که بر علی وارد شد ، او به تهران رفتگزارش
7 | 1
جذب شدن١٦:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٩به اردوی کسی/چیزی پیوستنگزارش
0 | 0
ماه٠٠:١٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٨هارون آستانه ٔ گردون . [ ن ِ ن َ / ن ِ ی ِ گ َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از ماه است . ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) : برجیس موسوی کف ... گزارش
2 | 0
تلوتلو خوردن٢٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٧پیل پیلی رفتن . [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) ( فعل اتباعی ) چون مستان به هر طرف متمایل گشتن به گاه رفتن . بر سر پای نتوانستن ایستادن چنانکه مستی مست . رفتن ... گزارش
2 | 0
سکندری خوردن٠٠:٠٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٨پای در پای کشیدن . [ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بهم درپیچیدن دو پای از مستی و جز آن : دست در دست برده چون مصروع پای درپای میکشم چون مست . مسعودسعد.گزارش
2 | 0
گستاخی کردن٢٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٧پیشانی کردن . [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گستاخی کردن . بیشرمی نمودن : سپر از غمزه ٔمست تو بیندازد چرخ با دو ابروی تو خود کس نکند پیشانی . نزاری .گزارش
0 | 0
اشک شادی٠٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٨اشک شکری . [ اَ ک ِ ش ِ ک َ / ش ِک ْ ک َ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اشک شادی : ذره در کلبه به خونابه گری مست غلطیدن اشک شکری . زلالی ( از آنندراج ) . ... گزارش
0 | 0
سیاه مست٢٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٧شوله مست . [ ل َ / ل ِ م َ ] ( ص مرکب ) مست طافح . ( یادداشت مؤلف ) . چولامست . سیاه مست . مست مست : فوجی از سپاه میرزا بابر. . . به باغ شهر شتافتند ... گزارش
2 | 0
سکندری رفتن٠٠:٠٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٨پای در پای کشیدن . [ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بهم درپیچیدن دو پای از مستی و جز آن : دست در دست برده چون مصروع پای درپای میکشم چون مست . مسعودسعد.گزارش
2 | 0
دایم الخمر٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٧سکیر. [ س ِک ْ کی ] ( ع ص ) همیشه مست . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) .گزارش
5 | 0
مجلس مستان٢٣:٥٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٧مست بازار. [ م َ ] ( اِ مرکب ) محفلی که کار همه ٔ حاضرین به مستی کشیده است . ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . بازار مستان . آنجا که همه ٔ حاضران کار م ... گزارش
2 | 0
بی شرمی کردن٢٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٧پیشانی کردن . [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گستاخی کردن . بیشرمی نمودن : سپر از غمزه ٔمست تو بیندازد چرخ با دو ابروی تو خود کس نکند پیشانی . نزاری .گزارش
0 | 0
تلوتلو خوران٢٣:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٧پیل پیلی رفتن . [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) ( فعل اتباعی ) چون مستان به هر طرف متمایل گشتن به گاه رفتن . بر سر پای نتوانستن ایستادن چنانکه مستی مست . رفتن ... گزارش
0 | 0
الکلی٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٧سکیر. [ س ِک ْ کی ] ( ع ص ) همیشه مست . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) .گزارش
5 | 0
نامحکم٢٣:٥١ - ١٤٠١/٠٤/٢٧سست و مست . [ س ُ ت ُ م ُ ] ( ص مرکب ، از اتباع ) نااستوار. نامحکم . نادرست . - امثال :همه جایم سست و مست است فقط ناندانیم درست است .گزارش
0 | 0
بی ظرفیت٢٣:٥٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٧یک پیاله مست لهجه و گویش تهرانی بی ظرفیتگزارش
2 | 0
مست مست٢٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٧شوله مست . [ ل َ / ل ِ م َ ] ( ص مرکب ) مست طافح . ( یادداشت مؤلف ) . چولامست . سیاه مست . مست مست : فوجی از سپاه میرزا بابر. . . به باغ شهر شتافتند ... گزارش
2 | 0
نااستوار٢٣:٥١ - ١٤٠١/٠٤/٢٧سست و مست . [ س ُ ت ُ م ُ ] ( ص مرکب ، از اتباع ) نااستوار. نامحکم . نادرست . - امثال :همه جایم سست و مست است فقط ناندانیم درست است .گزارش
2 | 0
محفل مستان٢٣:٥٠ - ١٤٠١/٠٤/٢٧مست بازار. [ م َ ] ( اِ مرکب ) محفلی که کار همه ٔ حاضرین به مستی کشیده است . ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . بازار مستان . آنجا که همه ٔ حاضران کار م ... گزارش
0 | 0
سرخوش٢٣:٤٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٧نیم مست . [ م َ ] ( ص مرکب ) مست باخبر. ( آنندراج ) . آنکه کاملاً مست نشده باشد. ( ناظم الاطباء ) . سرخوش . ( یادداشت مؤلف ) . می زده . شاد و شنگول ... گزارش
2 | 0
dry drunk٢٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٧[اعتیاد، روان شناسی] فردی که رفتار و تفکر اعتیادی گذشته خود را بدون مصرف الکل از سر گرفته باشدگزارش
2 | 0
معشوق جفاکار٢٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٧گرگ مست . [ گ ُ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از معشوق جفا و ستم کننده و آزار رساننده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) . مست طافح : یوسف روز جلوه کرد از دم گرگ و ... گزارش
2 | 0
دژبانی٢٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٧قلعه داریگزارش
0 | 0
تکیه کردن٢٣:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/٢٧اتکاء کردنگزارش
0 | 0
رئیس شدن١٥:٣٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٧سالار گشتن . [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیشوا گشتن . سردار شدن . رئیس شدن . بمقام ریاست رسیدن : چو تو سالار دین و علم گشتی شود دنیارهی پیش تو ناچار. ن ... گزارش
2 | 0
چار خلیفه١٦:٥٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٥چهاربالش ارکان. [ چ َ ل ِ ش ِ اَ ] ( اِخ ) کنایه از خلفای اربعه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . || ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خیمه چهار ... گزارش
12 | 0
خلفای اربعه١٦:٥٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٥چهاربالش ارکان. [ چ َ ل ِ ش ِ اَ ] ( اِخ ) کنایه از خلفای اربعه باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . || ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خیمه چهار ... گزارش
9 | 0
باجلال١٦:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٥صاحب شوکتگزارش
12 | 0
to the extent that١٦:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٥تا بغایتی که ؛ تا حدی که : تا آنجا که رفیعقدر و عالی مرتبه شد تا بغایتی که خواست او را بخلیفه نام نهند. ( تاریخ قم ) . و در میانه ما در ایام پیشین قح ... گزارش
12 | 0
پر جلال١٦:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٥صاحب شوکتگزارش
12 | 0
طناب تسخیر به کنگرهٔ جایی انداختن١٧:٠٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٥تسخیر کردن . فتح کردنگزارش
14 | 0
مسند١٦:٥٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٥چهاربالش عزت. [ چ َ / چ ِ ل ِ ش ِ ع ِزْ زَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مسند جلال و شکوه : در آن حرم که نهندش چهاربالش عزت جز آستان نرسد خواجگان صدرنش ... گزارش
12 | 0
تا جایی که١٦:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٥تا بغایتی که ؛ تا حدی که : تا آنجا که رفیعقدر و عالی مرتبه شد تا بغایتی که خواست او را بخلیفه نام نهند. ( تاریخ قم ) . و در میانه ما در ایام پیشین قح ... گزارش
7 | 0
شکوه مند١٦:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٥صاحب شوکتگزارش
12 | 0
تا حالا١٦:٤٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٥تا این غایت ؛ تاکنون. الی الحال : تو که بونصری باید که اندیشه کار من بداری همچنانکه تا این غایت داشتی. ( تاریخ بیهقی ) . آنچه تا این غایت براندم و آن ... گزارش
12 | 0
فرمند١٦:٥٦ - ١٤٠١/٠٤/٢٥صاحب شوکتگزارش
9 | 0
تا حدی که١٦:٤٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٥تا بغایتی که ؛ تا حدی که : تا آنجا که رفیعقدر و عالی مرتبه شد تا بغایتی که خواست او را بخلیفه نام نهند. ( تاریخ قم ) . و در میانه ما در ایام پیشین قح ... گزارش
9 | 0