میرحسین سیاوشی خیابانی

میرحسین سیاوشی خیابانی میرحسین سیاوشی خیابانی

دانشجوی رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تبریز

شماره تماس ( واتساپ و تلگرام ) :09036349226

ایمیل:siavoshiamirhossein005@gmail

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



بدبخت٠٢:٥٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٥گمشده بخت ؛ بدبخت. بی بخت : ایاگمشده بخت و بیچارگان همه زار و غمخوار و آوارگان. فردوسی. ز گرگین سخن رفت با شهریار از آن گمشده بخت بدروزگار. فردوسی ... گزارش
0 | 0
تازیانه زدن٠٢:٥٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٥به تازیانه بستنگزارش
0 | 0
کمک طلبیدن٠٢:٣٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥هوار کردن ( کشیدن ) ؛ فریاد برآوردن و کمک خواستن.گزارش
0 | 0
کمک خواستن٠٢:٣٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥هوار کردن ( کشیدن ) ؛ فریاد برآوردن و کمک خواستن.گزارش
0 | 0
ناکسان٠٢:٣٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٥بی وجودانگزارش
2 | 0
دشواریها٠٢:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥مصاعب. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُصْعَب. ( یادداشت مؤلف ) . دشواریها و سختیها. ( ناظم الاطباء ) . دشواریها و جاهای دشوار. ( غیاث ) ( آنندراج ) .گزارش
0 | 0
فرود امدن٠٢:١٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( بزیر آمدن ) بزیر آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب زیر آمدن ) پیاده شدن. فرود آمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : پس از منبر بزیر آمد و بخانه اش ب ... گزارش
0 | 0
گرفتاری ها٠٢:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥مصاعب. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُصْعَب. ( یادداشت مؤلف ) . دشواریها و سختیها. ( ناظم الاطباء ) . دشواریها و جاهای دشوار. ( غیاث ) ( آنندراج ) .گزارش
0 | 0
دشواری ها٠٢:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥مصاعب. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُصْعَب. ( یادداشت مؤلف ) . دشواریها و سختیها. ( ناظم الاطباء ) . دشواریها و جاهای دشوار. ( غیاث ) ( آنندراج ) .گزارش
0 | 0
زیرا که٠٢:٠٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( از آنکه ) از آنکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) زیرا که. بجهت آنکه. بعلت آنکه : و این بیابان را بیابان کرکسکوه خوانند از آنکه یکی کوهی است خرد اندر ... گزارش
2 | 0
سختی ها٠٢:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥مصاعب. [ م َ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مُصْعَب. ( یادداشت مؤلف ) . دشواریها و سختیها. ( ناظم الاطباء ) . دشواریها و جاهای دشوار. ( غیاث ) ( آنندراج ) .گزارش
7 | 1
کار شاق٠٢:١٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٥مصعب. [ م ُ ع َ ] ( ع ص ) کار دشوار و سخت و شدید. ج ، مصاعب. ( یادداشت مؤلف ) .گزارش
0 | 0
کار دشوار٠٢:١٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٥مصعب. [ م ُ ع َ ] ( ع ص ) کار دشوار و سخت و شدید. ج ، مصاعب. ( یادداشت مؤلف ) .گزارش
0 | 0
سردار تشنگان٠٢:١٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٥امام حسینگزارش
0 | 0
بدان سبب٠٢:١٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( از آنکه ) از آنکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) زیرا که. بجهت آنکه. بعلت آنکه : و این بیابان را بیابان کرکسکوه خوانند از آنکه یکی کوهی است خرد اندر ... گزارش
0 | 0
چونکه٠٢:٠٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( از آنکه ) از آنکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) زیرا که. بجهت آنکه. بعلت آنکه : و این بیابان را بیابان کرکسکوه خوانند از آنکه یکی کوهی است خرد اندر ... گزارش
2 | 0
یکی بعد از دیگری٠٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥یک یک. [ ی َ ی َ / ی ِ ی ِ ] ( ق مرکب ، اِ مرکب ) فردفرد. یکی یکی. یک نفر یک نفر. یک عدد یک عدد: شاگردان یک یک از در بیرون می روند. تک تک : لاجرم گوی ... گزارش
0 | 0
پیاده شدن٠٢:١٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( بزیر آمدن ) بزیر آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ( از: ب زیر آمدن ) پیاده شدن. فرود آمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : پس از منبر بزیر آمد و بخانه اش ب ... گزارش
0 | 0
از ان روی٠٢:١٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( از آنکه ) از آنکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) زیرا که. بجهت آنکه. بعلت آنکه : و این بیابان را بیابان کرکسکوه خوانند از آنکه یکی کوهی است خرد اندر ... گزارش
0 | 0
چراکه٠٢:١٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( از آنکه ) از آنکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) زیرا که. بجهت آنکه. بعلت آنکه : و این بیابان را بیابان کرکسکوه خوانند از آنکه یکی کوهی است خرد اندر ... گزارش
0 | 0
بدین جهت٠٢:٠٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٥( از آنکه ) از آنکه. [ اَ ک ِ ] ( حرف ربط مرکب ) زیرا که. بجهت آنکه. بعلت آنکه : و این بیابان را بیابان کرکسکوه خوانند از آنکه یکی کوهی است خرد اندر ... گزارش
0 | 0
یک به یک٠٢:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٥یک یک. [ ی َ ی َ / ی ِ ی ِ ] ( ق مرکب ، اِ مرکب ) فردفرد. یکی یکی. یک نفر یک نفر. یک عدد یک عدد: شاگردان یک یک از در بیرون می روند. تک تک : لاجرم گوی ... گزارش
0 | 0
یکی پس از دیگری٠٢:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٥یک یک. [ ی َ ی َ / ی ِ ی ِ ] ( ق مرکب ، اِ مرکب ) فردفرد. یکی یکی. یک نفر یک نفر. یک عدد یک عدد: شاگردان یک یک از در بیرون می روند. تک تک : لاجرم گوی ... گزارش
0 | 0
بیهوده١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٤all in vainگزارش
5 | 1
عبث١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٤all in vainگزارش
5 | 0
سوگند دروغ خوردن١٦:٤٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٤take the Lord’s name in vainگزارش
5 | 0
قسم دروغ خوردن١٦:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٤take the Lord’s name in vainگزارش
0 | 0
به بستر رفتن١٦:٣٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٤turn inگزارش
0 | 0
سست بنیاد١٦:١١ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک بقا ؛ آنکه یا آنچه اندک پاید. کوتاه عمر: باد چو صبح نخست خصم تو اندک بقا باد چو مهر سپهر امر تو گیتی مدار. خاقانی. بر نوبهار باغ جهان اعتماد ن ... گزارش
0 | 0
mortal terror١٦:١٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٤mortal fear/dread/terror=extreme fearگزارش
0 | 0
groan١٦:١٣ - ١٤٠٠/١٢/٢٤a slight groanگزارش
2 | 0
قریب السقوط١٦:١٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک بقا ؛ آنکه یا آنچه اندک پاید. کوتاه عمر: باد چو صبح نخست خصم تو اندک بقا باد چو مهر سپهر امر تو گیتی مدار. خاقانی. بر نوبهار باغ جهان اعتماد ن ... گزارش
2 | 0
کوتاه عمر١٦:١١ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک بقا ؛ آنکه یا آنچه اندک پاید. کوتاه عمر: باد چو صبح نخست خصم تو اندک بقا باد چو مهر سپهر امر تو گیتی مدار. خاقانی. بر نوبهار باغ جهان اعتماد ن ... گزارش
0 | 0
شب به شب١٦:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٤night after nightگزارش
0 | 0
بی حرکت ایستادن١٦:٠٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٤not move a muscle to stay completely stillگزارش
0 | 0
اسافل ناس١٣:٢٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٤رجاله. [ رَج ْ جا ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) مردمان پست و بی سروسامان. ( ناظم الاطباء ) . سفلگان. فرومایگان. ( فرهنگ فارسی معین ) . غوغا. اراذل و اوبا ... گزارش
2 | 0
فرومایگان١٣:٢٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٤رجاله. [ رَج ْ جا ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) مردمان پست و بی سروسامان. ( ناظم الاطباء ) . سفلگان. فرومایگان. ( فرهنگ فارسی معین ) . غوغا. اراذل و اوبا ... گزارش
2 | 0
کم جمعیت١٣:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک مردم. [ اَ دَ م َ دُ ] ( اِ مرکب ) مردم پست. ( یادداشت مؤلف ) : ایشان [ لوریان ] را ساز و چهارپا داد [ بهرام گور ] تا رایگان پیش اندک مردم رامش ... گزارش
2 | 0
ادانی١٣:٢٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٤رجاله. [ رَج ْ جا ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) مردمان پست و بی سروسامان. ( ناظم الاطباء ) . سفلگان. فرومایگان. ( فرهنگ فارسی معین ) . غوغا. اراذل و اوبا ... گزارش
2 | 0
بسیار سیاه١٣:٢٣ - ١٤٠٠/١٢/٢٤as black as pitch ( =very dark )گزارش
0 | 0
دونان١٣:٣٠ - ١٤٠٠/١٢/٢٤رجاله. [ رَج ْ جا ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) مردمان پست و بی سروسامان. ( ناظم الاطباء ) . سفلگان. فرومایگان. ( فرهنگ فارسی معین ) . غوغا. اراذل و اوبا ... گزارش
2 | 0
مختصران١٣:٢٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٤رجاله. [ رَج ْ جا ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) مردمان پست و بی سروسامان. ( ناظم الاطباء ) . سفلگان. فرومایگان. ( فرهنگ فارسی معین ) . غوغا. اراذل و اوبا ... گزارش
2 | 0
اسافل١٣:٢٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٤رجاله. [ رَج ْ جا ل َ / ل ِ ] ( از ع ، اِ ) مردمان پست و بی سروسامان. ( ناظم الاطباء ) . سفلگان. فرومایگان. ( فرهنگ فارسی معین ) . غوغا. اراذل و اوبا ... گزارش
2 | 0
مردم پست و فرومایه١٣:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک مردم. [ اَ دَ م َ دُ ] ( اِ مرکب ) مردم پست. ( یادداشت مؤلف ) : ایشان [ لوریان ] را ساز و چهارپا داد [ بهرام گور ] تا رایگان پیش اندک مردم رامش ... گزارش
2 | 0
black١٣:٢٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٤as black as pitch ( =very dark )گزارش
9 | 1
شب شدن١٣:٢٤ - ١٤٠٠/١٢/٢٤as darkness fell ( =it became night )گزارش
0 | 0
very black١٣:٢٣ - ١٤٠٠/١٢/٢٤as black as pitch ( =very dark )گزارش
0 | 0
نادان١٣:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک مایه. [ اَ دَ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) کم مایه. کم بضاعت. || نادان. بی سواد. || ( ق مرکب ) اندکی. کمی. ( فرهنگ فارسی معین ) . اندک. کم : چون شنید ... گزارش
2 | 0
کم بضاعت١٣:٠٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک مایه. [ اَ دَ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) کم مایه. کم بضاعت. || نادان. بی سواد. || ( ق مرکب ) اندکی. کمی. ( فرهنگ فارسی معین ) . اندک. کم : چون شنید ... گزارش
0 | 0
بی سواد١٣:٠٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٤اندک مایه. [ اَ دَ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) کم مایه. کم بضاعت. || نادان. بی سواد. || ( ق مرکب ) اندکی. کمی. ( فرهنگ فارسی معین ) . اندک. کم : چون شنید ... گزارش
2 | 0