ش85.74

ش85.74 I' m a poor girl from Tabriz. But I like English very much and I' m successful in English . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



blow١٧:٥٠ - ١٣٩٨/١١/٠١ Make or shape something by sending air out of mouthگزارش
14 | 1
around١٤:١٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٦Around means a little more or less than پیرامونگزارش
25 | 1
hibernate٢٠:١٢ - ١٣٩٨/١٠/٢٥Hibernate means spend the winter in deep sleep خواب زمستانیگزارش
14 | 1
فرزین١٨:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/١٧فرزین به معنی روشنایی می باشد وریشع اسمش از فروزان هستش. . . مهره ی وزیر در صفحه شطرنج، نام مکانی در کرمان - وزیر در بازی شطرنج. . . فرزین یعنى عشق ، ... گزارش
18 | 1
backyard١٧:٥٨ - ١٣٩٨/١٠/١٧an area of land behind a house, often covered with grass an area of land at the back of the house گزارش
9 | 1
vocal cord١٥:٠٤ - ١٣٩٨/١٠/١٤تار صوتی گزارش
9 | 0
orchester١٨:١٤ - ١٣٩٨/١٠/١١رهبر ارکسترگزارش
7 | 1
شیوا١٩:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٧شیوا یعنی رسا - بلیغ - فصیح - زیبا - بی همتا و اسمی روئیایی و. . .گزارش
74 | 1
series١٥:٤٠ - ١٣٩٨/١٠/٠٦a set of program on TV is called seriesگزارش
41 | 4
lift١٥:٣٨ - ١٣٩٨/١٠/٠٦hold up - move upگزارش
21 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



go off١٦:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٩
• The alarm clock will go off at six.
هشدار ساعت در ساعت 6 زنگ خواهد خورد
18 | 1
backyard١٧:٥٤ - ١٣٩٨/١٠/١٧
• The kids play in the backyard.
بچه ها در حیاط پشتی بازی می کنند
110 | 4
tiger١٧:٠٤ - ١٣٩٨/١٠/١٧
• We saw the tiger about to pounce .
ما اون ببر رو دیدیم که داره حمله می کنه
12 | 1
tiger١٧:٠٣ - ١٣٩٨/١٠/١٧
• Which has spots, the leopard or the tiger?
کدامیک خال دارد؟ببر یا پلنگ ؟
12 | 1
tiger١٧:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/١٧
• It's hard to tame a tiger.
رام کردن یه ببر سخته
34 | 1
vocal١٥:٠٨ - ١٣٩٨/١٠/١٤
• The protesters are a small but vocal minority.
معترضین یک اقلیت کوچک اما پر سر و صدا هستند
23 | 2
conductor١٤:٥٥ - ١٣٩٨/١٠/١٤
• He became a world famous conductor.
او ( مذکر ) به معروف ترین رهبر ارکستر جهان تبدیل شد
12 | 2