سید محمد هاشمی

سید محمد هاشمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



idiot١٩:١٣ - ١٣٩٨/٠٥/١١گاگول، اسکولگزارش
16 | 1
as sure as hell٠٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠١/١٤( As ) Sure as hell: ( خودمونی ) مرگ تو ( یه جور اطمینان داش مشتی ) Macmillan:👇👇👇 used for general emphasis Eg: I know what you want, as sure ... گزارش
7 | 1
get under control٠٨:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٣کنترل چیزی رو به دست گرفتنگزارش
9 | 1
it's about time١٧:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/١٢( خودمونی ) بایستی خیلی زودتر از اینا کاری انجام میشد Websters:👇👇👇 used to say often in an annoyed way that something should have happened soone ... گزارش
55 | 1
show up١٧:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/١٠Show up: ( خودمونی ) ( به جهت ملحق شدن به افراد، مخصوصا به طور غیر منتظره یا دیر ) از راه رسیدن - اومدن Cambridge:👇👇 to arrive somewhere in order ... گزارش
48 | 1
chubby١٧:٤٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٢چاق و خپل Eg: a chubby cat. یه گربه چاق و خپلگزارش
14 | 1
indebted١٧:٤١ - ١٣٩٨/٠١/٠٢( مجازی ) مخلص - ممنون Eg: I'm indebted to you. مخلصتم.گزارش
9 | 1
keep an eye out for sb٠٦:١٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٠Keep an eye out for sb/sth: در حین انجام کاری دنبال چیز/کس دیگری هم گشتن Macmillan:👇👇👇 to keep looking for someone or something, especially when ... گزارش
2 | 1
big deal٢٠:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/١٧( چیز/ کار ) مهم Websters:👇👇👇 something that is very important. Eg: So I'm late. �What's the big deal? [=why is that important?] خب من دیر کردم ... گزارش
41 | 1
meat and potatoes٠٦:١٨ - ١٣٩٧/١٢/١٦آدم ساده و بی غل و غشگزارش
5 | 1
meat and potatoes٠٦:١٢ - ١٣٩٧/١٢/١٤با سلیقه معمولی Cambridge:👇👇👇👇 with ordinary tastes and not liking anything unusual or complicated. Eg: I'm a meat and potatoes guy. I live in ... گزارش
7 | 1
even٠٦:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/١٤( برای نشان دادن تاکید یا تشدید ) تازشم Cambridge:👇👇👇👇👇 used to show that something is surprising, unusual, unexpected, or extreme. Eg: she d ... گزارش
115 | 3
a dime a dozen١٤:٥٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٦( خودمونی ) خز شده Longman:👇👇👇 informal very common and not valuable. Eg:these days smart phones are a dime a dozen. این روزا گوشی های هوشمند ... گزارش
16 | 1
charming٢٠:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٤جذاب در رفتار ( منظور رفتار مودبانه و خونگرم که باعث جذب دیگران میشه. )گزارش
41 | 1
have what it takes١١:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٤مرد کاری بودن ( منظور ویژگی های مخصوص به کاری رو داشتن ) McGraw_hills:👇👇👇 to have the skills, power, intelligence, etc. , to do . something Eg: ... گزارش
7 | 1
take it easy٠٦:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٣٠آروم باش حالا که چیزی نشده - جوش نزن Macmillan:👇👇👇👇 used for telling someone to be calm when they are upset or annoyed. Take it easy, Joe. ... گزارش
57 | 2
go off٠٥:٤٨ - ١٣٩٧/١١/٣٠( بمب ) منفجر شدن Cambridge:👇👇👇👇 If a bomb goes off, it explodes. �Eg: The �bomb� went off at midday. بمب وسط روز ترکید.گزارش
80 | 2
pack٠٦:٥٩ - ١٣٩٧/١١/٢٩( مخصوصا اسلحه ) با خود به همراه داشتن Eg: to carry a gun اسلحه همراه خود داشتنگزارش
9 | 2
ol'٠٦:١٩ - ١٣٩٧/١١/٢٩Ol'= ole ( خودمونی ) پیرگزارش
12 | 1
oh yeah٠٩:٢٦ - ١٣٩٧/١١/٢٦نه بابا جدی میگی؟ چی ؟ جدی میگی؟ گزارش
28 | 2
honestly٠٩:١٨ - ١٣٩٧/١١/٢٦بخدا. . . باور کن واقعیتش. . .گزارش
39 | 1
burn up٠٠:١١ - ١٣٩٧/١١/٢٦از تب سوختنگزارش
23 | 1
burn up١٥:١٩ - ١٣٩٧/١١/٢٥بدجور تب داشتن Cambridge:👇👇👇👇 To have a bad fever Eg: she's burning up. she's really hot. Honey, I think you have a fever. Eg: Feel his forehe ... گزارش
23 | 1
throw sb to the wolves١٧:١٦ - ١٣٩٧/١١/٢٢کسی رو تو هچل انداختن Macmillan:👇👇👇👇 to put someone in a situation in which they are severely criticized or attacked, and not try to protect the ... گزارش
2 | 1
business٠٧:٣٧ - ١٣٩٧/١١/٢٢Run a business: ( تجارتخانه، شرکت، مغازه، دکان، کارخانه و غیره ) رو اداره کردنگزارش
12 | 4
jump١٣:٣١ - ١٣٩٧/١١/٢١( خودمونی ) ( معمولا به قصد دزدی ) روی سر کسی ریختن A couple of guys jump Marc Silverman. دو نفر ریختن رو سر مارک سیلورمنگزارش
21 | 3
pinch٠٧:١٤ - ١٣٩٧/١١/٢١( خودمونی ) کش رفتن - بلند کردن Eg: who's pinched my pen? کی خودکارمو کش رفت؟ Eg: someone pinched my pen. یه نفر خودکارمو کش رفت.گزارش
32 | 1
barf٠٦:٥٧ - ١٣٩٧/١١/٢٠( خودمونی ) بالا آوردن که حالا راس راسی طرف نمیخاد محتویات شکم اش رو خارج کنه، مثل " استفراغ "، ولی میخاد نشون بده که خیلی مضخرف و چرند بود Eg: the ... گزارش
14 | 1
freak out٠٧:٠٧ - ١٣٩٧/١١/١٩( خودمونی ) قاطی کردن - کله کسی خراب شدن Longman:👇👇👇👇 to become very anxious, upset, or afraid, or make someone very anxious, upset, or afraid ... گزارش
34 | 2
go after sb٠٦:٢٠ - ١٣٩٧/١١/١٧دنبال کسی رفتن ( به منظور گرفتن طرف ) Cambridge:👇👇👇👇 to follow or chase someone in order to try to catch them Eg: the police went after the e ... گزارش
7 | 1
ground٢٠:٠٦ - ١٣٩٧/١١/١٦( به صورت تنبیه ) کسی رو خونه نشین کردن - حبس کردن ( پزشکی ) به کسی استراحت دادن Eg: she got an ear infection and so the doctor grounded her for t ... گزارش
55 | 2
go back٠٦:٠٣ - ١٣٩٧/١١/١٦( به جای قبلی مخصوصا به شهر یا کشوری که از اونجا اومدیم برگشتن ) Eg: I don't want to go back to sydney. نمیخوام به کانادا برگردم. Eg: go back in ... گزارش
48 | 4
walkaway٠٥:٣٢ - ١٣٩٧/١١/١٦بی تفاوت از کنار یک شرایط سخت گذشتن Eg: Hey, hey, don't you walk away from me. هی هی، همینجوری نذار نرو. Eg: Walk away now, you won't get your a ... گزارش
57 | 1
watch٠٦:١٣ - ١٣٩٧/١١/١٣مراقب کسی / چیزی بودن ( منظور پیش کسی بودن و ازش مراقبت کردن ) Longman:👇👇👇👇 �to stay with someone or something so that nothing bad happens to ... گزارش
46 | 2
get off٢٣:٥٩ - ١٣٩٧/١١/١٢رفتن ( به منظور سفر به مکانی دیگر ) Eg: It appears you're an anxious to get off this island as I am. به نظر میرسه تو هم مثل من خیلی مایلی از این ... گزارش
41 | 2
go off٢٣:٢١ - ١٣٩٧/١١/١٢Go off: رفتن ( منظور جایی رو ترک کردن و به جای دیگه ای رفتن مخصوصا به منظور انجام کاری ) Oxford:👇👇👇 to leave a place, especially in order to do ... گزارش
175 | 4
wander٢١:٥٢ - ١٣٩٧/١١/١١الکی چرخیدن/اینور اونور رفتنگزارش
53 | 1
of sorts٠٤:٠٥ - ١٣٩٧/١١/١٠یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به اون چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره. برای مثال:👇👇 I'm making an antenn ... گزارش
9 | 1
of sorts١٧:٠٩ - ١٣٩٧/١١/٠٩یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به آن چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره. برای مثال:👇👇 I'm making an antenna ... گزارش
18 | 1
unmanned٠٥:٢٨ - ١٣٩٧/١١/٠٧( هواپیما/ سفینه ) بدون سر نشینگزارش
30 | 1
manned٠٥:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٠٧( هواپیما/ سفینه ) با سرنشینگزارش
48 | 1
fiend٠٥:٢٣ - ١٣٩٧/١١/٠٧خوره I am a fishing fiend. خوراکم ماهی گیریهگزارش
14 | 1
come up٠٥:٢١ - ١٣٩٧/١١/٠٧( در جلسه / صحبت ) به میون آوردنگزارش
34 | 1
sort out٠٥:١٨ - ١٣٩٧/١١/٠٧از بقیه چیز ها جدا کردن - دسته بندی کردنگزارش
18 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



turn up٠٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• My car keys turned up two days later.
سوئیچ ماشینم دو روز بعد پیدا شد.
18 | 1
go after٠٦:٠٦ - ١٣٩٧/١١/١٧
• If you don't go after what you want, you'll never have it. If you don't step forward, you're always in the same place.
اکه دنبال اون چیزی که میخوای نری، هرگز اون رو نخواهی داشت. اگه رو به جلو قدم برنداری، همیشه توی یه جا میمونی
16 | 1
get rid of٠٥:١٤ - ١٣٩٧/١١/٠٤
• Are you trying to get rid of me?
داری سعی میکنی منو از سر خودت وا بکنی؟
9 | 1