turn - upاسم
🔸 معادل فارسی:
• پیشامد غیرمنتظره، اتفاق ناگهانی
• برگردان شلوار ( قسمت پایین شلوار که تا می شود )
🔸 مثال ها:
( اتفاق غیرمنتظره ) When he arrived on time, it was a real turn - up.
... [مشاهده متن کامل]
وقتی سر وقت رسید، واقعاً اتفاق غیرمنتظره ای بود.
( اصطلاح معروف ) John passing his driving test first time? That's a turn - up for the books!
جان بار اول امتحان رانندگی قبول شده؟ عجب اتفاق ناگهانی!
( برگردان شلوار ) I prefer my trousers with turn - ups because they hang better.
شلوار برگردان دار رو ترجیح می دم چون بهتر می افته.
( طنز ) You coming to the party? That's a turn - up – you never go out!
تو می آی مهمونی؟ غیرمنتظره است– تو که هیچوقت نمی ری بیرون!
arrive or appear somewhere, usually unexpectedly or in a way that was not planned: Do you think many people will turn up? She turned up at my house late one night. Thesaurus: synonyms, antonyms, and examples. to arrive at a place
غیر منتظره جایی سر رسیدن ، رسیدن
اصطلاح عامیانه
To arrive or show up at an event or location, often unexpectedly:رسیدن یا حضور پیدا کردن در یک رویداد یا مکان، اغلب به طور غیر منتظره
مثال؛
I can’t wait to turn up at the concert tonight!
... [مشاهده متن کامل]
A friend might say, “Turn up at my place and we’ll go together. ”
In a discussion about a party, someone might ask, “Who’s turning up tonight?”
ظهور پیدا کردن
دیده شدن
به چشم آمدن
آفتابی شدن
به منصه ظهور رسیدن
وجود داشتن
تفاوت turn up و show up:
turn up حضور یافتنی هست که انتظار نمیره و غیرمنتظره هست مثلا شما به همه گفته باشین که مهمونی نمیرین بعد سر و کلتون اونجا پیدا شه میشه turn up.
اما
show up حضور یافتنی هست که انتظارش میره مثلا اگه قرار باشه همون مهمونی ساعت ۶ شرکت کنین و ساعت ۶ و ربع پیداتون شه، صاحب مجلس بهتون میگه:
... [مشاهده متن کامل]
Look who showed up.
بدون وقت قبلی جایی رفتن مثلا دکتر
The only exception to this class rule turns up in those countries and periods where. . .
در این مثال میشن �برمیگردد به� یا �مربوط میشود به�
Turn up منجر شدن
Increasing the volume of something like radio and
television
صدا را زیاد کردن
To be found by chance
اتفاقی افتادن
پیدا شدن چیزی
رسیدن
سر و کله کسی پیدا شدن
بالا کشیدن
She turned up her nose دماغش را بالا کشید
سر و کله اش پیدا شد
برگردندان چیزی که واژگون شده به حالت طبیعی و درست ان
Phrasal verb و به معنی`` به دست رسیدن ``
مثال :
I sent off the order last week, but the goods haven't turned up yet
هفته پیش سفارشمو دادم ولی هنوز به دستم نرسیده است.
Show نشان دادن عمدی
expose لو دادن ( افشا کردن ) عمدی
turn up نشان دادن یا لو دادن غیر عمدی
Aunt betsy turns up financially ruined
عمه بتسی مشخص میشه ( کاشف بعمل میاد/معلوم میشه ) به لحاظ مالی ویران شده.
● زیاد کردن دما، حرارت . . . وسیله ای
● پیدا شدن چیزی ( اتفاقی )
● سر از جایی درآوردن، سر و کله چیزی پیدا شدن
ناگهان از غیب ظاهر شدن
ناگهان از غیب رسیدن
غیر منتظره وارد جایی شدن
turn up ( مهندسی بسپار - تایر )
واژه مصوب: بالاگَرد
تعریف: بخش انتهایی لایه های مَنجید که به دور مجموعۀ طوقه پیچیده میشود
سرو کله کسی پیدا شدن
صدای چیزی را بلند کردن
① [تلویزیون و غیره] صدای . . . را زیاد کردن
② برگشتن ، آمدن ، سرو کله ی ( کسی ) پیدا شدن
۱. بلند صدا، دما و غیره
۲. اتفاقی یه چیزی یا کسی رو پیدا کردن
۳. رسیدن به جایی
پیدا کردن چیزی که گم کردین بطور شانسی
Turn up=arrive or appear
( Often used in the negative )
They didn’t turn up
ترجمه اکثر دوستان درسته به معنی رسیدن و ظاهر شدن کسی یا چیزی است ولی این عمل طوری باشه که غیر منتظره باشه به طور مثال :
She hadn't been invited to the party, so we were surprised when she turned up
Show up
turn up : بالا
اگه گفتاری باشه یعنی : بالا ببر !
خوش گذروندن، ترکوندن
سر و کله کسی پیدا شدن
I wonder if you can turn up your city and forget everything
من حیرت زده میشم اگر به شهرت برگردی و همه چیز و فراموش کنی
Can you turn up the volume on the TV
میتونی صدای تلوزیون و زیاد کنی؟
I turn up the volume on the music
من صدای اهنگ و بلند کردم
رو کردن، پیدا کردن ( کشف کردن )
After seven months on the case, the police failed to turn up any any real clues
بعد از ۷ ماهروی این پرونده، پلیس نتوانست هیچ سرنخی رو کند
رسیدن , رخ دادن
. Be found by chance
ظاهر شدن که اغلب برای معانی منفی بکار می رود
Arrive
Appear
رسیدن و یا ظاهر شدن
1 - زیاد کردن، بالا بردن
turn up the radio. turn up the oven.
2 - سر و کله پیدا شدن، ظاهر شدن، حاضر شدن، امدن ( اغلب معنای منفی دارد )
he doesnt turn up سر و کلش پیدا نشد.
3 - پیدا کردن/شدن
eventually my watch turned up in a coat pocket.
4 - پیش آمدن
no one knows what may turn up tomorrow
5 - BrE تا زدن لباس به بالا و دوختن آن
بالا آوردن
ظاهر شدن
پدیدار شدن، ظاهر شدن
پریدن وسط بحثی بین دو فرد دیگر
حاضر شدن، حضور یافتن، پیدا شدن، نمایان شدن، یافت شدن، واردشدن، رسیدن
رسیدن ، ظاهر شدن
رسیدن ( به مکانی مشخص )
arrive
بالا بردن
بالا بردن صدای تلویزیون یا غیره
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥١)