امین جهانگرد

امین جهانگرد jahanhessab. ir

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



manner of speaking١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٢١فن بیانگزارش
0 | 0
produce٠٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٣١1 - حاصل کردن، داشتن ( اثر و یا نتیجه ) a rise in sea level produced by climate change the policy did not produce any good effect ۲ - تولید کردن ( م ... گزارش
14 | 1
helmet١٥:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٧کاسکت کلاهی ه با هدف محافظت پوشیده می شود pith helmet کلاه پنبه ای crash helmet کلاه کاسک مسابقه ( ماشین، موتور ) safety helmet کلاه ایمنی full - fa ... گزارش
7 | 0
headgear١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧everything that u wear on your head orthodontic headgear boxing headgearگزارش
2 | 0
pith helmet١٥:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧کلاه پنبه ای ( به انگلیسی: Pith helmet ) ، نوعی کلاه پارچه ای با روکش پنبه ای است. کلاه پنبه ای معمولاً برای محافظت صورت در مقابل تابش نور خورشید و ج ... گزارش
5 | 0
corolla١٤:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧قسمتی از گل که از برگ تشکیل شده و معمولا گردهگزارش
2 | 0
struggle١٧:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦1 - تقلا، جون کندن، دست و پنجه نرم کردن firms are struggling with high costs she is struggling to bring up a family on her own 2 - درگیری، درگیر شدن ... گزارش
14 | 1
raise capital١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/١٤تامین سرمایهگزارش
9 | 0
labor union١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/١٢labor union AmE trade union BrE اتحادیه کارگریگزارش
5 | 0
trade union١٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/١٢trade union BrE labor union AmE هر دو به معنی اتحادیه کارگریگزارش
18 | 0
bonus stock١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/١٢سهام جایزه - سهامی که به سهامدارن فعلی از محل سود انباشته و اندوخته ها اعطا می گرددگزارش
5 | 0
i spy١٦:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٩نوعی بازی که در ماشین انجام میدهند یکی یک نشونه از یک شخص یا شیئ مثل حرف اول یا رنگ میگه بقیه باید حدس بزننگزارش
5 | 0
reputation٢٣:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٢اسم و رسمگزارش
9 | 0
further reading٢٣:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٢مطالعه بیشترگزارش
7 | 0
subtheme٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/١٩موضوع فرعیگزارش
7 | 0
sense of responsibility١٤:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٣حس مسئولیت پذیریگزارش
9 | 0
prospect٢٣:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠١1 - امکان، احتمال every/good/real prospect = احتمال زیاد 2 - چشم انداز ( از یک مکان بالا ) my penthouse prospect in prospect محتمل my immigration t ... گزارش
18 | 1
nonsense١٤:٣٠ - ١٣٩٩/١١/١٤مسخره بازی ( رفتار احمقانه و رو مخی ) i wont stand any nonsenseگزارش
7 | 1
feel cheated١٦:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/١٩حس کنی که جوری باهات رفتار شده که لیاقتت نبودهگزارش
9 | 1
striking٢٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠جذاب و غیر عادی که جلب توجه میکنه A dark man with striking featuresگزارش
18 | 0
sense of community٢٠:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠حس همبستگیگزارش
16 | 1
in the neighborhood of١٦:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠حول و حوش the price was in the neighborhood of 3000گزارش
7 | 0
in blossom٠٠:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩شکوفا ( درخت )گزارش
12 | 0
ordain٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦عمامه گذاری برادران کشیش و میگن یعنی کشیش شدنگزارش
14 | 0
two pit٢٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦دوزاریگزارش
9 | 1
accounting procedures١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٣رویه های حسابداریگزارش
9 | 0
inter bank٠٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٣٠بین بانکیگزارش
9 | 0
so called١٧:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠به اصطلاح، به ظاهرگزارش
25 | 1
favorite٢١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠مدعی real madrid is favorite to win the champions league Donald Trump is favorite to win presidential enlectionsگزارش
12 | 1
praise the lord٢٠:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٣٠خداروشکر، شکر خداگزارش
7 | 0
capacity١٧:٠٦ - ١٣٩٩/٠٧/١٧1 - ظرفیت، گنجایش factory is working at full capacity are the hotels are filled to capacity ظرفیتشون پره engine capacity=engine displacement 2 - ظرفی ... گزارش
12 | 0
middle manager١٤:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/١٢مدیر میانیگزارش
5 | 0
release٢١:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/١١1 - آزاد کردن، مرخص کردن i hope that anyone will be released from hospitals its good to release animals into the wild he was released from prison two ... گزارش
18 | 1
record٢٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/١١1 - v: ثبت کردن، یادداشت کردن ( اطلاعات تا بعدا از آنها استفاده گردد ) i record everything that prof teaches accountant clerks record every transact ... گزارش
16 | 0
adjunct account٠٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨حساب الحاقی ( که اررش دفتری بدهی را افزایش می دهد )گزارش
5 | 0
mortgage٢٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧1 - وامی که بوسیله دارائی ثابت تضمین شده، مثلا شما با پولش خونه یا زمین بخری و همون خونه یا زمین رو گرو بانک بزاری، یا با اون پول دارائی نخری ولی یک ... گزارش
21 | 0
loss on disposal٢٣:٣٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧حسابداری، زیان واگذاریگزارش
5 | 0
accrued١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠در حسابداری: محقق شده برای درآمد تحمل شده برای هزینهگزارش
5 | 0
سند افتتاحیه١٢:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٩opening entryگزارش
2 | 0
تخم مرغ شانسی١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١egg with toy egg with a toy inside kinder surprise kinder joyگزارش
5 | 1
help your self١١:١٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١راحت باش! ( یعنی اجازه نگیر هر کاری میخای بکن، بیشتر سر سفره بکار میره ینی از خودتون پذیرایی کنید و هرچی میخاین بردارین )گزارش
25 | 1
conductor١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٨1 - رهبر ارکستر 2 - جمع کننده بلیط قطار ( در آمریکا ) 3 - رسانا wood is a poor conductorگزارش
23 | 0
conduct١١:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/١٨۱ - انجام دادن، اجرا کردن ( این فعل خیلی رسمیه و معمولا برای فعالیت با هدف کسب اطلاعات یا اثبات یک فکت به کار میره ) conduct an experiment, conduct ... گزارش
37 | 1
conduct yourself١١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٨رفتار کردن ( به گونه ای که در فضای های عمومی، هنگام مصاحبه، سرکار و . . . حرفه ای و موجه به نظر برسیم ) you have to conduct yourself during an inter ... گزارش
7 | 1
instrument of god١٧:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/١١دست خدا ( قدرت خداوند در تعیین سرنوشت و رویداد ها )گزارش
5 | 0
instrument of fate١٧:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/١١دست سرنوشتگزارش
2 | 0
instrument١٧:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/١١1 - ابزار، وسیله، تجهیزات ( برای کار های علمی، پزشکی یا به طور کلی و یا ابزار اندازه گیری دما سرعت، فاصله و . . . که در هواپیما بکار میره، روش ) sur ... گزارش
9 | 1
blow your own trumpet١٥:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/١١تو بوق و کرنا کردن دستاورد های شخصی و در گویش آمریکایی بجای trumpet از horn استفاده می کنیم. he blowed his own trumpet/horn the night awayگزارش
2 | 0
flute١٥:٠٥ - ١٣٩٩/٠٦/١١1 - فلوت 2 - لیوان باریک و دراز مخصوص شامپاینگزارش
14 | 0
studio apartment٠٠:٢٨ - ١٣٩٩/٠٦/١١آپارتمانی که کلا یک اتاقه یعنی همه چیز مبلمان، تخت خواب و . . . کنار هم در یک اتاق واقع می شوند سوئیت توی هتل برای اجارس ولی این نوع اپارتمان برای اق ... گزارش
39 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



in the neighborhood of١٦:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠
• We spent in the neighborhood of a hundred dollars.
ما حول و حوش 100 دلار خرج کردیم
2 | 0
editor٠٨:١٠ - ١٣٩٩/٠٢/٢٥
• Cookery Editor Moyra Fraser takes you behind the scenes.
( اینجا ایدتور به معنی کسی است که اخبار خاصی را میگوید ) خبر گوی آشپزی، میرا فریزر شما را به پشت صحنه می برد
9 | 1
side١٠:١٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٥
• A cube has six sides.
مکعب شش وجه دارد ( در ضمن مکعب هشت راس دارد! )
25 | 1
bow and scrape٢١:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٢
• She expects everyone to bow and scrape to her.
انتظار داره همه جلوش دلا راست شن
9 | 0
bow and scrape٢١:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٢
• He was willing to bow and scrape for promotion.
مشتاق بود که برای ترفیع دلا راست بشه
12 | 0
policy١١:٥٩ - ١٣٩٨/١١/١٥
• You should look over your policy to see what kind of damage to your house you are covered for.
باید یه نگاه به بیمه نامت بندازی ببینی برای چه نوع اسیبی تحت پوشش قرار گرفته ای.
7 | 0
innocent١٩:٥٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٥
• She's so innocent that she has no idea that they're taking advantage of her.
اون انقد سادس که نمیدونه دارن ازش امتیاز میگیرن
12 | 0
charge١٦:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The hotel charges for any extra services.
هتل برای هر سرویس اضافه پول میگیره
14 | 0
charge١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The hotel charged them a hundred dollars extra for the damage they caused to the room.
هتل بابت صدمه ای که به اتاق زدند ازشون ۱۰۰ دلار بیشتر پول گرفت
12 | 0
charge١٦:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The airlines charge passengers for alcoholic drinks but not for soft drinks.
شرکت های هواپیمایی بابت نوشیدنی های الکلی از مسافران پول میگیرند ولی برای نوشیدنی غیر الکی نه.
16 | 0
charge١٦:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The cafe charges a dollar for a cup of coffee.
کافه برا یه لیوان قهوه یه دلار پول میگیره
16 | 1
suspect٠٩:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• When the nurse saw the boy's bruises, she suspected child abuse.
وقتی که پرستار کبودی های پسر بچه را دید، گمان کرد که مورد سو استفاده قرار گرفته باشد
12 | 1
suspect٠٩:١٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• The entire building burned down, and the police suspect arson.
کل ساختمان در آتش سوخت و از بین رفت، و پلیس گمان میکند که ساختمان به عمد به آتش کشیده شده
14 | 0
shoot١٦:١٥ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• Let's take turns; you shoot first.
بیا نوبتی شوت کنیم، اول تو شوت بزن
9 | 0
shoot١٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• We hired someone to shoot the wedding.
به یکی پول دادیم از عروسی فیلم برداری کنه
9 | 0
shoot١٦:١٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• I'd like to shoot the models in front of the fountain now.
الان دوست دارم جلوی فواره از مدل ها عکس بگیرم
7 | 0
shoot١٦:١٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• The rancher shot three bullets from his rifle.
گاوچران با تفنگش سه گلوله شلیک کرد
9 | 0
aloud١٠:٤١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٨
• The pain made him cry aloud.
درد بقدری بود که بلند بلند گریه کرد
14 | 1
aloud١٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٦/٢٨
• "I'll buy a new car,"Tom thougt aloud.
تام داشت بلند بلند فکر میکرد که یک ماشین جدید میخرد
14 | 0
burst out laughing١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
• He burst out laughing .
زد زیر خنده
9 | 0
burst out laughing١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
• The class burst out laughing.
کل کلاس زدن زیر خنده
9 | 0
burst out laughing١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
• At last, I couldn't control myself and burst out laughing.
آخرش دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و زدم زیر خنده
14 | 0
scene٠٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨
• The final scene of the movie was quite touching.
صحنه آخر فیلم نسبتا سوزناک بود
16 | 1
illustration١٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• As an illustration of this point, I'm going to tell you a true story.
برای روشن ساختن این نکته، میخوام براتون یه داستان واقعی بگم
9 | 0
illustrate١٢:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• Let me give an example to illustrate the point .
بزار یه مثال بزنم تا نکترو روشن کنم
21 | 0
illustrate١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• Your last point isn't clear to me; could you please illustrate?
نکته آخرت برام واضح نیست، میشه با مثال روشنش کنی؟!
12 | 1
illustrate١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• The artist illustrated the book with very detailed drawings.
تصویرگر کتاب را با نقاشی های بسیار دقیقی به تصویر کشیده است
14 | 0
grope٢١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
• She groped in the dark for the light switch.
او در تاریکی کورکورانه به دنبال کلید برق گشت
18 | 1
touch١٦:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
• Please keep in touch with the office through the week.
لطفا در طول هفته با دفتر در تماس باشید
18 | 0
touch١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
• The sign said, "Please don't touch."
رو تابلو نوشته بود:لطفا دست نزنید
16 | 0
overheard٢٣:٣٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
• I just overheard it.
تصادفی شنیدمش!بگوشم خورد!
14 | 0
overheard٢٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
• We talked quietly so as not to be overheard.
به آرامی حرف زدیم تا به گوش کسی نخورد
9 | 0
overheard٢٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
• I overheard part of their conversation.
بخشی از مکالمشون و تصادفی شنیدم
14 | 0
notice٢١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• The play received good notices from reviewers.
نمایش نقد های خوبی از داوران دریافت کرد
16 | 0
watch٢١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• She kept a close watch on their prisoner.
او زندانیشونو از نزدیک تحت نظر گرفت
9 | 0
watch٢١:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• The children's grandmother is watching them this afternoon.
مادر بزرگ بچه ها قراره بعد از ظهر ازشون مراقبت کنه ( پیششون باشه )
14 | 1
watch٢١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• Watch that you don't cut yourself with that knife!
مواظب باش دستت و با اون چاقو نبری
12 | 0
watch٢١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• She watched carefully over her patient.
او به دقت از بیمارش مراقبت کرد
14 | 1
examine١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
• Do you wish to examine this witness?
میخای این شاهد و بازجوئی کنی؟!
9 | 0
collision١١:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
• I had a near collision with a lorry.
نزدیک بود با یک کامیون تصادف کنم
14 | 1
end up٢٣:١٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
• If she carries on shoplifting, she'll end up in jail.
اگر او به دزدی از مغازه ها ادامه بده، سر از زندان در میاره
62 | 1
stop off٢١:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
• We can stop off half way to have our lunch.
میتونیم وسط راه وایسیم ناهار بخوریم
23 | 1
hold up١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• A gang of men held up the jewelry store.
گروهی از مرد ها به مغازه جواهر فروشی دستبرد زدند.
12 | 0
turn up١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• No one knows what may turn up tomorrow.
هیچ کس نمیدونه فردا چی پیش میاد.
18 | 1
turn up١٥:١٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• Don't worry about the letter-I'm sure it'll turn up.
نگران نامه نباش مطمین باش پیدا میشه.
12 | 0
turn up١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• The archivist turned up a valuable manuscript.
مسئول بایگانی یک دست نوشته ارزشمند پیدا کرد.
16 | 1
turn up١٥:١١ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• I turned up the volume on the TV.
صدای تلویزیون و زیاد کردم
41 | 1
turn up١٥:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• Only Sue and Mark bothered to turn up for the meeting.
فقط سو و مارک به خودشان زحمت دادند که برای جلسه حاضر بشن.
16 | 0
turn up١٤:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• The guest of honor finally turned up one hour late.
مهمان افتخاری بالاخره بعد از یک ساعت تاخیر سر و کلش پیدا شد.
30 | 1
keep١٨:٣٧ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• He kept his promise to me.
او قولش به من را نگهداشت.
12 | 1