امین جهانگرد

امین جهانگرد jahanhessab. ir

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



with a vengeance٠٢:١٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٥قوی تر از قبل breaking bad season 1 episode 1: I am back with a vengeance.گزارش
0 | 0
irony١٩:٠٧ - ١٤٠١/٠٦/١٨The irony is that. . . جالبیش اینه The irony is that the vaccine supposed to cure people.گزارش
5 | 0
grounds٢١:٣١ - ١٤٠١/٠٦/١٢دلیل محکمه پسند There are strong grounds for believing his statements. The police did not have any reasonable grounds to arrest him.گزارش
2 | 0
subsume١٥:٤٧ - ١٤٠١/٠٥/٢٨قرار دادن ( در گروهی معین ) a wide range of offences are usually subsumed under the category of robbery. most of these phenomena can be subsumed un ... گزارش
2 | 0
solicitous١٤:٢٩ - ١٤٠١/٠٥/٢٨دل نگران ( پیرامون سلامت و امنیت دیگران ) The nurse is extremely solicitous of the health of every patient in the ward. ( مثال از متون آزمون GRE )گزارش
9 | 0
perfunctory١٦:٢٧ - ١٤٠١/٠٥/٢٧فرمالیته، رفع تکلیفیگزارش
7 | 0
penitential١٢:٢١ - ١٤٠١/٠٥/٢٠نادم ( از کاری که کرده پشیمان است ) penitential journeys to holly shrines.گزارش
5 | 0
dote on٠٠:٢١ - ١٤٠١/٠٤/١٢dote on/upon sb: کسی را خیلی دوست داشتن و این کار را با عمل نشان دادن everyone doted on her, the only girl in the familyگزارش
2 | 0
dote٠٠:٢١ - ١٤٠١/٠٤/١٢dote on/upon sb: کسی را خیلی دوست داشتن و این کار را با عمل نشان دادن everyone doted on her, the only girl in the familyگزارش
2 | 0
doff٠٠:١٦ - ١٤٠١/٠٤/١٢doff: درآوردن لباس ( همین طوری و یا به نشانه احترام مثلا کلاه از سر بر داشتن ) He doffed his cap and bowed The manager doffed his hat to her. این ک ... گزارش
2 | 0
docile٠٠:١٥ - ١٤٠١/٠٤/١٢docile: مطیع، فرمان بردار ( هم برای انسان ها و حیوان ها ) Labradores are gentle, docile dogs. a cheap and docile worker.گزارش
9 | 0
disingenuous١٢:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٧disingenuous: ریاکارانه، فریبکارانه Keeping the details of the tax changes vague is disingenuous.گزارش
2 | 0
cacophony١٢:٤٢ - ١٤٠١/٠٤/٠٧cacophony: صدای ناهنجار a cacophony of car hornsگزارش
2 | 0
deign١٢:٤٤ - ١٤٠١/٠٤/٠٧deign to do sth: منت گذاشتن. ( به عنوان شوخی و تیکه ) Travis called after her, but she didn’t deign to answer.گزارش
2 | 0
confound١٢:٤٣ - ١٤٠١/٠٤/٠٧confound: مات و مبهوت کردن ( به این دلیل ک چیزی غیر منتظرس ) His amazing recovery confounded the medical specialists. خلاف چیزی/ کسی را اثبات کردن ... گزارش
5 | 0
coda١٢:٤٢ - ١٤٠١/٠٤/٠٧coda: حسن ختام، بخش پایانی ( موسیقی، تئاتر ) Even so, the final forty seconds of the film provided a fascinating little coda on all that had happenedگزارش
2 | 0
bombastic١٤:٠٧ - ١٤٠١/٠٤/٠٦bombastic: قلمبه سلمبه His bombastic style made him unpopular with his colleagues.گزارش
5 | 0
burlesque١٤:٠٨ - ١٤٠١/٠٤/٠٦burlesque: نمایش کمدی و مستهجن a burlesque club نقیضه ( نمایشی که در آن یک موضوع مهم به مسخره گرفته میشود یا یک موضوع بی خود جدی و مهم تلقی می گردد )گزارش
5 | 0
bolster١٤:٠٧ - ١٤٠١/٠٤/٠٦bolster: تقویت کردن، تحکیم کردن ( فرد تا حس بهتری بهش دست بده، به صورت کلی چیزی را بهتر کردن ) در هر دو صورت هم معنی boost است He is making a bold a ... گزارش
9 | 0
blowhard١٤:٠٦ - ١٤٠١/٠٤/٠٦blowhard: آدمی که سیس میگیره از خودش تعریف میکنه ( گنده . . . ) Noah was considered something of a blowhard, even by his friends.گزارش
9 | 0
blithe١٤:٠٥ - ١٤٠١/٠٤/٠٦blithe: بی تفاوت ( نسبت به پیامد های کار ) a blithe disregard for the facts کسی که شاده کلا ( نسبت به زندگی بی تفاوته ) his friend is such a blithe ... گزارش
7 | 0
blight١١:٢٧ - ١٤٠١/٠٤/٠٦blight: آفت ( آفت در کشاورزی و آفت به معنی اتفاقات بد ) the blight of poverty Her guilty secret was a blight on her happiness.گزارش
5 | 0
menace١٨:٤٥ - ١٤٠١/٠٤/٠٤شر ( ادم، موقعیت ) ، بچه شر ( بچه ای که شلوغ کاری کنه همش ) only way to deal with the menace of drug dealing تنها راه مقابله با شر مواد فروشی he is ... گزارش
7 | 1
cheesy١٧:٢٠ - ١٤٠١/٠٣/٣١درپیت، بیخود، زاقارتگزارش
12 | 0
austere١٨:٠٢ - ١٤٠١/٠٣/٣٠austere: ساده ( شیئ بدون تزئین، زندگی ساده ) the church’s austere simplicity. Cuthbert led an austere life of prayer and solitude. عصا قورت داده ( ... گزارش
9 | 0
abstain١١:١٠ - ١٤٠١/٠٣/٣٠abstain: رای ممتنع داشتن Six countries voted for the change, five voted against, and two abstained پرهیز کردن، خود داری کردن ( از لذات مادی ) Pilots ... گزارش
5 | 0
artless١١:٠٣ - ١٤٠١/٠٣/٣٠artless: بی شیله پیله، صادق artless sincerityگزارش
5 | 0
annul١١:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٣٠annul: لغو کردن فسخ کردن ( ازدواج یا قرار داد ) Their marriage was annulled last year.گزارش
5 | 0
abreast١١:١١ - ١٤٠١/٠٣/٣٠keep/stay abreast of sth: هم گام، به روز بودن با چیزی یا در حوزه ای this journal will help you keep abreast of the markets. It’s important to keep a ... گزارش
7 | 0
abyss١١:١٠ - ١٤٠١/٠٣/٣٠abyss: ورطه، پرتگاه a deep empty hole in the ground پرتگاه ( موقعیت بد ) The country might plunge into the abyss of economic ruin. At that time Bos ... گزارش
9 | 0
agog١١:٠٨ - ١٤٠١/٠٣/٣٠agog: مشتاق، بی قرار I’ve been agog all afternoon, waiting for the next part of your story. Paul was agog with curiosity.گزارش
7 | 0
allure١١:٠٧ - ١٤٠١/٠٣/٣٠allure: جاذبه، کشش the allure of foreign travel At 50, she had lost none of her sexual allureگزارش
9 | 0
ambivalent١١:٠٥ - ١٤٠١/٠٣/٣٠ambivalent: مردد ( نمیدونی یچیزی و میخای یا نه ) We are both somewhat ambivalent about having a child.گزارش
5 | 0
apathy١١:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/٣٠apathy: بی تفاوتی ( نسبت به وضعیت فعلی ) The campaign failed because of public apathy.گزارش
7 | 0
arbiter١١:٠٣ - ١٤٠١/٠٣/٣٠arbiter: داور، حکم ( دعوی بین دو گروه ) judge The European Court of Justice will be the final arbiter ( =make the final decision ) in the dispute.گزارش
5 | 0
on the money١١:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٩دقیق، درست you are on the money زدی تو خالگزارش
5 | 0
kept man١١:٠٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٩دوماد سر خونهگزارش
7 | 0
honest mistake١١:٠٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٩اشتباهی که متداوله dont worry about it it is an honest mistake نگران نباش، پیش میادگزارش
5 | 0
open up a can of worms١٣:٣٠ - ١٤٠١/٠٢/١٩از چاه دربیای بیفتی تو چالهگزارش
5 | 0
compensation٢١:٥٥ - ١٤٠١/٠١/١٧در متون تخصصی حسابداری معنی تهاتر نیز میدهد: FASB principles principle of non - compensation اصل عدم تهاتر که بیان میکند دارایی ها و بدهی ها باید جد ... گزارش
5 | 0
i have a bone to pick with you١٨:٠٠ - ١٤٠١/٠١/١٧میخوام سنگام و باهات وا بکنم talk to sb about sth annoying that they have done to youگزارش
7 | 1
reverend١٨:٠٥ - ١٤٠١/٠١/١٧وقتی می خواهند روحانی بودن را به صورت لقب قبل از اسم عنوان کنند: reverend Morgan = کشیش مورگانگزارش
16 | 0
bone to pick١٨:٠١ - ١٤٠١/٠١/١٧میخوام سنگام و باهات وا بکنم talk to sb about sth annoying that they have done to you I have a bone to pick with youگزارش
9 | 0
have a bone to pick with someone١٨:٠٠ - ١٤٠١/٠١/١٧میخوام سنگام و باهات وا بکنم talk to sb about sth annoying that they have done to youگزارش
9 | 0
manner of speaking١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٢١فن بیانگزارش
14 | 0
produce٠٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٣١1 - حاصل کردن، داشتن ( اثر و یا نتیجه ) a rise in sea level produced by climate change the policy did not produce any good effect ۲ - تولید کردن ( م ... گزارش
23 | 1
helmet١٥:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٧کاسکت کلاهی ه با هدف محافظت پوشیده می شود pith helmet کلاه پنبه ای crash helmet کلاه کاسک مسابقه ( ماشین، موتور ) safety helmet کلاه ایمنی full - fa ... گزارش
14 | 1
headgear١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧everything that u wear on your head orthodontic headgear boxing headgearگزارش
2 | 0
pith helmet١٥:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧کلاه پنبه ای ( به انگلیسی: Pith helmet ) ، نوعی کلاه پارچه ای با روکش پنبه ای است. کلاه پنبه ای معمولاً برای محافظت صورت در مقابل تابش نور خورشید و ج ... گزارش
5 | 0
corolla١٤:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧قسمتی از گل که از برگ تشکیل شده و معمولا گردهگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



agog١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/٣٠
• Paul was agog with curiosity.
پال از کنجکاوی بی قرار بود
0 | 0
agog١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/٣٠
• The children were all agog with excitement at the circus.
بچه ها در سیرک از هیجان بی قرار یودند
0 | 0
in the neighborhood of١٦:٣٩ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠
• We spent in the neighborhood of a hundred dollars.
ما حول و حوش 100 دلار خرج کردیم
5 | 0
editor٠٨:١٠ - ١٣٩٩/٠٢/٢٥
• Cookery Editor Moyra Fraser takes you behind the scenes.
( اینجا ایدتور به معنی کسی است که اخبار خاصی را میگوید ) خبر گوی آشپزی، میرا فریزر شما را به پشت صحنه می برد
12 | 1
side١٠:١٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٥
• A cube has six sides.
مکعب شش وجه دارد ( در ضمن مکعب هشت راس دارد! )
46 | 1
bow and scrape٢١:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٢
• She expects everyone to bow and scrape to her.
انتظار داره همه جلوش دلا راست شن
9 | 0
bow and scrape٢١:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٢
• He was willing to bow and scrape for promotion.
مشتاق بود که برای ترفیع دلا راست بشه
12 | 0
policy١١:٥٩ - ١٣٩٨/١١/١٥
• You should look over your policy to see what kind of damage to your house you are covered for.
باید یه نگاه به بیمه نامت بندازی ببینی برای چه نوع اسیبی تحت پوشش قرار گرفته ای.
7 | 1
innocent١٩:٥٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٥
• She's so innocent that she has no idea that they're taking advantage of her.
اون انقد سادس که نمیدونه دارن ازش امتیاز میگیرن
12 | 1
charge١٦:٣٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The hotel charges for any extra services.
هتل برای هر سرویس اضافه پول میگیره
18 | 1
charge١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The hotel charged them a hundred dollars extra for the damage they caused to the room.
هتل بابت صدمه ای که به اتاق زدند ازشون ۱۰۰ دلار بیشتر پول گرفت
14 | 1
charge١٦:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The airlines charge passengers for alcoholic drinks but not for soft drinks.
شرکت های هواپیمایی بابت نوشیدنی های الکلی از مسافران پول میگیرند ولی برای نوشیدنی غیر الکی نه.
23 | 1
charge١٦:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• The cafe charges a dollar for a cup of coffee.
کافه برا یه لیوان قهوه یه دلار پول میگیره
28 | 1
suspect٠٩:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• When the nurse saw the boy's bruises, she suspected child abuse.
وقتی که پرستار کبودی های پسر بچه را دید، گمان کرد که مورد سو استفاده قرار گرفته باشد
12 | 1
suspect٠٩:١٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• The entire building burned down, and the police suspect arson.
کل ساختمان در آتش سوخت و از بین رفت، و پلیس گمان میکند که ساختمان به عمد به آتش کشیده شده
14 | 0
shoot١٦:١٥ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• Let's take turns; you shoot first.
بیا نوبتی شوت کنیم، اول تو شوت بزن
12 | 0
shoot١٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• We hired someone to shoot the wedding.
به یکی پول دادیم از عروسی فیلم برداری کنه
9 | 0
shoot١٦:١٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• I'd like to shoot the models in front of the fountain now.
الان دوست دارم جلوی فواره از مدل ها عکس بگیرم
7 | 0
shoot١٦:١٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٤
• The rancher shot three bullets from his rifle.
گاوچران با تفنگش سه گلوله شلیک کرد
9 | 1
aloud١٠:٤١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٨
• The pain made him cry aloud.
درد بقدری بود که بلند بلند گریه کرد
14 | 1
aloud١٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٦/٢٨
• "I'll buy a new car,"Tom thougt aloud.
تام داشت بلند بلند فکر میکرد که یک ماشین جدید میخرد
14 | 0
burst out laughing١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
• He burst out laughing .
زد زیر خنده
12 | 0
burst out laughing١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
• The class burst out laughing.
کل کلاس زدن زیر خنده
9 | 0
burst out laughing١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
• At last, I couldn't control myself and burst out laughing.
آخرش دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و زدم زیر خنده
21 | 0
scene٠٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨
• The final scene of the movie was quite touching.
صحنه آخر فیلم نسبتا سوزناک بود
21 | 1
illustration١٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• As an illustration of this point, I'm going to tell you a true story.
برای روشن ساختن این نکته، میخوام براتون یه داستان واقعی بگم
9 | 0
illustrate١٢:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• Let me give an example to illustrate the point .
بزار یه مثال بزنم تا نکترو روشن کنم
28 | 1
illustrate١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• Your last point isn't clear to me; could you please illustrate?
نکته آخرت برام واضح نیست، میشه با مثال روشنش کنی؟!
14 | 1
illustrate١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٧
• The artist illustrated the book with very detailed drawings.
تصویرگر کتاب را با نقاشی های بسیار دقیقی به تصویر کشیده است
14 | 1
grope٢١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
• She groped in the dark for the light switch.
او در تاریکی کورکورانه به دنبال کلید برق گشت
18 | 1
touch١٦:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
• Please keep in touch with the office through the week.
لطفا در طول هفته با دفتر در تماس باشید
23 | 0
touch١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
• The sign said, "Please don't touch."
رو تابلو نوشته بود:لطفا دست نزنید
23 | 0
overheard٢٣:٣٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
• I just overheard it.
تصادفی شنیدمش!بگوشم خورد!
14 | 0
overheard٢٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
• We talked quietly so as not to be overheard.
به آرامی حرف زدیم تا به گوش کسی نخورد
12 | 0
overheard٢٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
• I overheard part of their conversation.
بخشی از مکالمشون و تصادفی شنیدم
14 | 0
notice٢١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• The play received good notices from reviewers.
نمایش نقد های خوبی از داوران دریافت کرد
25 | 1
watch٢١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• She kept a close watch on their prisoner.
او زندانیشونو از نزدیک تحت نظر گرفت
12 | 0
watch٢١:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• The children's grandmother is watching them this afternoon.
مادر بزرگ بچه ها قراره بعد از ظهر ازشون مراقبت کنه ( پیششون باشه )
23 | 1
watch٢١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• Watch that you don't cut yourself with that knife!
مواظب باش دستت و با اون چاقو نبری
14 | 1
watch٢١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
• She watched carefully over her patient.
او به دقت از بیمارش مراقبت کرد
18 | 1
examine١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
• Do you wish to examine this witness?
میخای این شاهد و بازجوئی کنی؟!
14 | 0
collision١١:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
• I had a near collision with a lorry.
نزدیک بود با یک کامیون تصادف کنم
18 | 1
end up٢٣:١٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
• If she carries on shoplifting, she'll end up in jail.
اگر او به دزدی از مغازه ها ادامه بده، سر از زندان در میاره
74 | 1
stop off٢١:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
• We can stop off half way to have our lunch.
میتونیم وسط راه وایسیم ناهار بخوریم
25 | 1
hold up١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• A gang of men held up the jewelry store.
گروهی از مرد ها به مغازه جواهر فروشی دستبرد زدند.
18 | 1
turn up١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• No one knows what may turn up tomorrow.
هیچ کس نمیدونه فردا چی پیش میاد.
25 | 1
turn up١٥:١٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• Don't worry about the letter-I'm sure it'll turn up.
نگران نامه نباش مطمین باش پیدا میشه.
12 | 1
turn up١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• The archivist turned up a valuable manuscript.
مسئول بایگانی یک دست نوشته ارزشمند پیدا کرد.
23 | 1
turn up١٥:١١ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• I turned up the volume on the TV.
صدای تلویزیون و زیاد کردم
55 | 1
turn up١٥:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
• Only Sue and Mark bothered to turn up for the meeting.
فقط سو و مارک به خودشان زحمت دادند که برای جلسه حاضر بشن.
21 | 0