برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

امین جهانگرد

jahanhessab.ir

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 1-حاصل کردن،داشتن (اثر و یا نتیجه)
a rise in sea level produced by climate change
the policy did not produce any good effect
۲-تولید کردن(مح ...
١٤٠٠/٠١/٣١
|

2 کاسکت کلاهی ه با هدف محافظت پوشیده می شود
pith helmet کلاه پنبه ای
crash helmet کلاه کاسک مسابقه(ماشین،موتور)
safety helmet کلاه ایمنی
fu ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

3 everything that u wear on your head
orthodontic headgear
boxing headgear
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

4 کلاه پنبه‌ای (به انگلیسی: Pith helmet)، نوعی کلاه پارچه‌ای با روکش پنبه‌ای است. کلاه پنبه‌ای معمولاً برای محافظت صورت در مقابل تابش نور خورشید و جلوگ ... ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

5 قسمتی از گل که از برگ تشکیل شده و معمولا گرده ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

6 1-تقلا،جون کندن،دست و پنجه نرم کردن
firms are struggling with high costs
she is struggling to bring up a family on her own
2-درگیری،درگیر شد ...
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

7 تامین سرمایه ١٤٠٠/٠١/١٤
|

8 trade union BrE
labor union AmE
هر دو به معنی اتحادیه کارگری
١٤٠٠/٠١/١٢
|

9 labor union AmE
trade union BrE
اتحادیه کارگری
١٤٠٠/٠١/١٢
|

10 سهام جایزه-سهامی که به سهامدارن فعلی از محل سود انباشته و اندوخته ها اعطا می گردد ١٤٠٠/٠١/١٢
|

11 نوعی بازی که در ماشین انجام میدهند
یکی یک نشونه از یک شخص یا شیئ مثل حرف اول یا رنگ میگه بقیه باید حدس بزنن
١٣٩٩/١٢/٢٩
|

12 اسم و رسم ١٣٩٩/١٢/٢٢
|

13 مطالعه بیشتر ١٣٩٩/١٢/٢٢
|

14 موضوع فرعی ١٣٩٩/١٢/١٩
|

15 حس مسئولیت پذیری ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

16 1- امکان، احتمال
every/good/real prospect = احتمال زیاد
2- چشم انداز ( از یک مکان بالا)
my penthouse prospect

in prospect محتمل
my ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

17 مسخره بازی ( رفتار احمقانه و رو مخی)
i wont stand any nonsense
١٣٩٩/١١/١٤
|

18 حس کنی که جوری باهات رفتار شده که لیاقتت نبوده ١٣٩٩/١٠/١٩
|

19 جذاب و غیر عادی که جلب توجه میکنه
A dark man with striking features
١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

20 حس همبستگی ١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

21 حول و حوش
the price was in the neighborhood of 3000
١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

22 شکوفا (درخت) ١٣٩٩/٠٩/٢٩
|

23 عمامه گذاری برادران کشیش و میگن
یعنی کشیش شدن
١٣٩٩/٠٩/٠٦
|

24 دوزاری ١٣٩٩/٠٩/٠٦
|

25 رویه های حسابداری ١٣٩٩/٠٩/٠٣
|

26 بین بانکی ١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

27 به اصطلاح،به ظاهر ١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

28 مدعی
real madrid is favorite to win the champions league
Donald Trump is favorite to win presidential enlections
١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

29 خداروشکر،شکر خدا ١٣٩٩/٠٧/٣٠
|

30 1-ظرفیت،گنجایش
factory is working at full capacity
are the hotels are filled to capacity ظرفیتشون پره
engine capacity=engine displacement
١٣٩٩/٠٧/١٧
|

31 مدیر میانی ١٣٩٩/٠٧/١٢
|

32 1-آزاد کردن،مرخص کردن
i hope that anyone will be released from hospitals
its good to release animals into the wild
he was released from pris ...
١٣٩٩/٠٧/١١
|

33 1-v: ثبت کردن،یادداشت کردن (اطلاعات تا بعدا از آنها استفاده گردد)
i record everything that prof teaches
accountant clerks record every transact ...
١٣٩٩/٠٧/١١
|

34 حساب الحاقی(که اررش دفتری بدهی را افزایش می دهد) ١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

35 1-وامی که بوسیله دارائی ثابت تضمین شده،مثلا شما با پولش خونه یا زمین بخری و همون خونه یا زمین رو گرو بانک بزاری،یا با اون پول دارائی نخری ولی یک دار ... ١٣٩٩/٠٧/٠٧
|

36 حسابداری،زیان واگذاری ١٣٩٩/٠٧/٠٧
|

37 در حسابداری:
محقق شده برای درآمد
تحمل شده برای هزینه
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

38 opening entry ١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

39 egg with toy
egg with a toy inside
kinder surprise
kinder joy
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

40 راحت باش! (یعنی اجازه نگیر هر کاری میخای بکن،بیشتر سر سفره بکار میره ینی از خودتون پذیرایی کنید و هرچی میخاین بردارین) ١٣٩٩/٠٦/٢١
|

41 1-رهبر ارکستر
2-جمع کننده بلیط قطار (در آمریکا)
3-رسانا
wood is a poor conductor
١٣٩٩/٠٦/١٨
|

42 ۱-انجام دادن،اجرا کردن (این فعل خیلی رسمیه و معمولا برای فعالیت با هدف کسب اطلاعات یا اثبات یک فکت به کار میره)
conduct an experiment,conduct an a ...
١٣٩٩/٠٦/١٨
|

43 رفتار کردن (به گونه ای که در فضای های عمومی،هنگام مصاحبه،سرکار و ... حرفه ای و موجه به نظر برسیم)
you have to conduct yourself during an interview ...
١٣٩٩/٠٦/١٨
|

44 دست سرنوشت ١٣٩٩/٠٦/١١
|

45 دست خدا (قدرت خداوند در تعیین سرنوشت و رویداد ها) ١٣٩٩/٠٦/١١
|

46 1-ابزار،وسیله، تجهیزات (برای کار های علمی،پزشکی یا به طور کلی و یا ابزار اندازه گیری دما سرعت،فاصله و ... که در هواپیما بکار میره،روش)
surgical in ...
١٣٩٩/٠٦/١١
|

47 تو بوق و کرنا کردن دستاورد های شخصی و در گویش آمریکایی بجای trumpet از horn استفاده می کنیم.
he blowed his own trumpet/horn the night away
١٣٩٩/٠٦/١١
|

48 1-فلوت
2-لیوان باریک و دراز مخصوص شامپاین
١٣٩٩/٠٦/١١
|

49 آپارتمانی که کلا یک اتاقه یعنی همه چیز مبلمان،تخت خواب و ... کنار هم در یک اتاق واقع می شوند
سوئیت توی هتل برای اجارس ولی این نوع اپارتمان برای اق ...
١٣٩٩/٠٦/١١
|

50 آپارتمانی که کلا یک اتاقه یعنی تخت خواب،آشپزخانه تلویزیون و ... در یک اتاق قرار میگیرند. ١٣٩٩/٠٦/١١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 in the neighborhood of
• We spent in the neighborhood of a hundred dollars.
• ما حول و حوش 100 دلار خرج کردیم
١٣٩٩/٠٩/٣٠
|

2 editor
• Cookery Editor Moyra Fraser takes you behind the scenes.
• (اینجا ایدتور به معنی کسی است که اخبار خاصی را میگوید) خبر گوی آشپزی،میرا فریزر شما را به پشت صحنه می برد
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

3 side
• A cube has six sides.
• مکعب شش وجه دارد(در ضمن مکعب هشت راس دارد!)
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

4 bow and scrape
• He was willing to bow and scrape for promotion.
• مشتاق بود که برای ترفیع دلا راست بشه
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

5 bow and scrape
• She expects everyone to bow and scrape to her.
• انتظار داره همه جلوش دلا راست شن
١٣٩٩/٠١/٠٢
|

6 policy
• You should look over your policy to see what kind of damage to your house you are covered for.
• باید یه نگاه به بیمه نامت بندازی ببینی برای چه نوع اسیبی تحت پوشش قرار گرفته ای.
١٣٩٨/١١/١٥
|

7 innocent
• She's so innocent that she has no idea that they're taking advantage of her.
• اون انقد سادس که نمیدونه دارن ازش امتیاز میگیرن
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

8 charge
• The hotel charges for any extra services.
• هتل برای هر سرویس اضافه پول میگیره
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

9 charge
• The hotel charged them a hundred dollars extra for the damage they caused to the room.
• هتل بابت صدمه ای که به اتاق زدند ازشون ۱۰۰ دلار بیشتر پول گرفت
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

10 charge
• The airlines charge passengers for alcoholic drinks but not for soft drinks.
• شرکت های هواپیمایی بابت نوشیدنی های الکلی از مسافران پول میگیرند ولی برای نوشیدنی غیر الکی نه.
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

11 charge
• The cafe charges a dollar for a cup of coffee.
• کافه برا یه لیوان قهوه یه دلار پول میگیره
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

12 suspect
• When the nurse saw the boy's bruises, she suspected child abuse.
• وقتی که پرستار کبودی های پسر بچه را دید، گمان کرد که مورد سو استفاده قرار گرفته باشد
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

13 suspect
• The entire building burned down, and the police suspect arson.
• کل ساختمان در آتش سوخت و از بین رفت، و پلیس گمان میکند که ساختمان به عمد به آتش کشیده شده
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

14 shoot
• Let's take turns; you shoot first.
• بیا نوبتی شوت کنیم،اول تو شوت بزن
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

15 shoot
• We hired someone to shoot the wedding.
• به یکی پول دادیم از عروسی فیلم برداری کنه
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

16 shoot
• I'd like to shoot the models in front of the fountain now.
• الان دوست دارم جلوی فواره از مدل ها عکس بگیرم
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

17 shoot
• The rancher shot three bullets from his rifle.
• گاوچران با تفنگش سه گلوله شلیک کرد
١٣٩٨/٠٩/١٤
|

18 aloud
• The pain made him cry aloud.
• درد بقدری بود که بلند بلند گریه کرد
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

19 aloud
• "I'll buy a new car,"Tom thougt aloud.
• تام داشت بلند بلند فکر میکرد که یک ماشین جدید میخرد
١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

20 burst out laughing
• At last, I couldn't control myself and burst out laughing.
• آخرش دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم و زدم زیر خنده
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

21 burst out laughing
• The class burst out laughing.
• کل کلاس زدن زیر خنده
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

22 burst out laughing
• He burst out laughing .
• زد زیر خنده
١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

23 scene
• The final scene of the movie was quite touching.
• صحنه آخر فیلم نسبتا سوزناک بود
١٣٩٨/٠٦/٠٨
|

24 illustration
• As an illustration of this point, I'm going to tell you a true story.
• برای روشن ساختن این نکته، میخوام براتون یه داستان واقعی بگم
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

25 illustrate
• Let me give an example to illustrate the point .
• بزار یه مثال بزنم تا نکترو روشن کنم
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

26 illustrate
• Your last point isn't clear to me; could you please illustrate?
• نکته آخرت برام واضح نیست، میشه با مثال روشنش کنی؟!
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

27 illustrate
• The artist illustrated the book with very detailed drawings.
• تصویرگر کتاب را با نقاشی های بسیار دقیقی به تصویر کشیده است
١٣٩٨/٠٦/٠٧
|

28 grope
• She groped in the dark for the light switch.
• او در تاریکی کورکورانه به دنبال کلید برق گشت
١٣٩٨/٠٥/٣٠
|

29 touch
• Please keep in touch with the office through the week.
• لطفا در طول هفته با دفتر در تماس باشید
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

30 touch
• The sign said, "Please don't touch."
• رو تابلو نوشته بود:لطفا دست نزنید
١٣٩٨/٠٥/٢٩
|

31 overheard
• I just overheard it.
• تصادفی شنیدمش!بگوشم خورد!
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

32 overheard
• We talked quietly so as not to be overheard.
• به آرامی حرف زدیم تا به گوش کسی نخورد
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

33 overheard
• I overheard part of their conversation.
• بخشی از مکالمشون و تصادفی شنیدم
١٣٩٨/٠٥/٢٤
|

34 notice
• The play received good notices from reviewers.
• نمایش نقد های خوبی از داوران دریافت کرد
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

35 watch
• She kept a close watch on their prisoner.
• او زندانیشونو از نزدیک تحت نظر گرفت
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

36 watch
• The children's grandmother is watching them this afternoon.
• مادر بزرگ بچه ها قراره بعد از ظهر ازشون مراقبت کنه(پیششون باشه)
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

37 watch
• She watched carefully over her patient.
• او به دقت از بیمارش مراقبت کرد
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

38 watch
• Watch that you don't cut yourself with that knife!
• مواظب باش دستت و با اون چاقو نبری
١٣٩٨/٠٥/٢٣
|

39 examine
• Do you wish to examine this witness?
• میخای این شاهد و بازجوئی کنی؟!
١٣٩٨/٠٣/١٣
|

40 collision
• I had a near collision with a lorry.
• نزدیک بود با یک کامیون تصادف کنم
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

41 end up
• If she carries on shoplifting, she'll end up in jail.
• اگر او به دزدی از مغازه ها ادامه بده، سر از زندان در میاره
١٣٩٨/٠١/٢٤
|

42 stop off
• We can stop off half way to have our lunch.
• میتونیم وسط راه وایسیم ناهار بخوریم
١٣٩٨/٠١/٢٤
|

43 hold up
• A gang of men held up the jewelry store.
• گروهی از مرد ها به مغازه جواهر فروشی دستبرد زدند.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

44 turn up
• No one knows what may turn up tomorrow.
• هیچ کس نمیدونه فردا چی پیش میاد.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

45 turn up
• Don't worry about the letter-I'm sure it'll turn up.
• نگران نامه نباش مطمین باش پیدا میشه.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

46 turn up
• The archivist turned up a valuable manuscript.
• مسئول بایگانی یک دست نوشته ارزشمند پیدا کرد.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

47 turn up
• I turned up the volume on the TV.
• صدای تلویزیون و زیاد کردم
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

48 turn up
• Only Sue and Mark bothered to turn up for the meeting.
• فقط سو و مارک به خودشان زحمت دادند که برای جلسه حاضر بشن.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

49 turn up
• The guest of honor finally turned up one hour late.
• مهمان افتخاری بالاخره بعد از یک ساعت تاخیر سر و کلش پیدا شد.
١٣٩٨/٠١/٢٢
|

50 keep
• He kept his promise to me.
• او قولش به من را نگهداشت.
١٣٩٨/٠١/١٧
|