برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Setayesh-Arya

Save your advice 'cause I won't hear
You might be right but I don't care
There's a million reasons why I should give you up
But the heart wants what it wants




تمام اصطلاحاتی که نوشتم بر مبنای "Essential Idioms in English " است

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

351 محاکمه ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

352 منطقه ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

353 {از بین بردن}
he ruined a family tradition of honesty
او سنت خانوادگی درست کاری را از بین برد
١٣٩٧/٠٨/١٨
|

354 ضرر و زیان/خسارت ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

355 معاینه{ توسط دکتر } ١٣٩٧/٠٨/١٨
|

356 براق نگه داشتن ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

357 اخراج کارمندان ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

358 اتاق بهم ریخته و بی نظم ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

359 یافتن شغل ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

360 وکلای محاکمه ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

361 محاکمه ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

362 جایگاه (در دادگاه) ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

363 امرار معاش ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

364 آزار دادن ١٣٩٧/٠٨/١٧
|

365 هو کردن ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

366 کف زدن،تشویق کردن ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

367 به من گوش بسپارید
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

368 قصد داره که ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

369 آرامش کامل ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

370 نظام تادیب(ادب کننده) ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

371 تظاهر کردن ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

372 ریش گذاشت ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

373 لایحه
the bill to pass
لایحه تصویب شود
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

374 به نتیجه رسیدن در کاری ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

375 تصمیم خودم را گرفتم ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

376 توضیحی برای پیدایش این کلمه:
villaعبارت بود از مزرعه ای کوچک و ساختمان هایش.اتصال چنین ساختمان هایی یک village (روستا) را تشکیل دادو
فردی که در ...
١٣٩٧/٠٨/١٦
|

377 نخست وزیر ١٣٩٧/٠٨/١٦
|

378 به مردم محلی یک روستا میگن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

379 به چشم حقارت به کسی نگاه کردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

380 آدم پست ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

381 سُرخوردن روی.. ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

382 تشدید کردن
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

383 از بین بردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

384 به راحتی ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

385 اصلا خوب نیست ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

386 تاثیری نداره ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

387 کوتاه کردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

388 پرخاشگری ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

389 دقیق ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

390 مغاک/کف ژرف اقیانوس ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

391 مرهم بخشیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

392 حقه ها ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

393 مثال:not the slightest idea
کوچکترین چیزی نمی دانست(یعنی هیچی نمیدونست)
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

394 به یادآوردن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

395 از هم پاشیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

396 مثال:
A thousand miles and poles apart
و هزاران مایل تیکه پاره میشه

١٣٩٧/٠٨/١٥
|

397 از هم پاشیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

398 از دستم در رفت ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

399 من خیلی داغونم! ١٣٩٧/٠٨/١٥
|

400 دیر رسیدن ١٣٩٧/٠٨/١٥
|