پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)

بازدید
٦,٢٢٢
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخیزم و کار سخن ناب کنم. هر گاه به اندیشه تب و تاب کنم. امید به اندیشه و پایانش نیست. خواهم سخن اندیشه را باب کنم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر جا که نشان پهلوانی بینی. آزاد نگر که جاودانی بینی. از دانش و فرهنگ نگر مردم را. شایسته نگر که شایگانی بینی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که چه مور پیروز آموز بود. بنگر که چه چکه سنگ را دوز بود. اینک به زمین فتادن سیب نگر. اندیشه و بی خیال شب و روز بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنان که از این سخن بسی بشنیدند. از آن همه کدامشان برچیدند. یک گفت دگر بود بباید که شنود. آن هم ز چه سان از تو خبر یگزیدند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای آنکه مرا عاشق خود می دانی. معشوق منی اگر بباید دانی. تا با پدرت به سوی ما روی آری. با آمدن برادرت چون دانی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوختهء دوختهء دوختنی. وز این نگرش بر همه آموختنی. وی آنکه تو از آتش عشق سوختنی. باری ز چه رو کینه کنی توختنی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از اهل خرافات سه مطلب تو مجوی. یک نان درست است بی گوی و مگوی. دو دامن پاک است زین بل و بشوی. سه راه رهاییست که دارد رهپوی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنی که به سنجش گاه و گه دارد دست. می گوش به دست باش کاریش که هست. سنجش چو روند دانش و اندیشه است. ارزش به سنجش است تا هست به رست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از رازی و خیام و ز حافظ افسوس. یا گالیله و دمکریت و کنفوسیوس. هم نیز به کانت و حافظ و خوارزمی. وز هر چه بشر دارد به خاکش زن بوس. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از روز نخست لوده و پالوده تویی. امروز نگر هوده و بیهوده تویی. از کشور و کیش و مردم و آب و زخاک. از هر چه شود بوده و نابوده تویی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گستره ای دو پادشه کی گنجید. هرچند صفه بر حصیری خسبید. هر گز نشود همدم شیری گرگی. شهمار کجا به جعفری باید دید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با دشمن دیرین حرف شیرین چونست. وز قصهء شیرین حرف دیرین خونست. آیین جوانمردی و مردم داری. چون قصهء غصه از ریا بیرون است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من بندهء اهریمن دلقک نشوم. من آدمیم هرگز دلقک نشوم. انسان خد شناس بخود میگوید. سالوس نباشم نیز و دلقک نشوم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به میانگین و دل افگاری آن. بنگر به سیاست و دغل واری آن. بیگانه چگونه اش به فرهنگ شود. بی ریشه وبی اندیشه و خواری آن. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این خاک که زیر پای هر انسانیست. گویی که به کیهان به مانندش نیست. اندیشه ودانش که چنین ارزانیست. از بهر زنانیست و یا مردانیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر فرد بباید همچو شیری باشد. در راه وروش به سان پیری باشد. تا جامعه در روند خود شاد کند. باید که خرد ورز خبیری باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با دشمن اگر که دوست همدست شود. همدست به دریوزه گر پست شود. آیین برادریش بدرودش باد. ماند به فقیه شهر کو مست شود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنان بنگر به اهرمن جنگیدد. تنها نه خدای خویش را می دیدند. پیروز به جاودان نگر ایشانند. اینان به روز گار خود رزمیدند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توهین نشانهء شکست است دگر. تحقیر ز استیصال آورد خبر. در بی ادبی کسی نمی گردد سر. اوباش خرد بار کشد همچون خر. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالوس مگر به راه دوزخ نرود. جاسوس نگر به کار دوزخ نرود. فانوس چه اندیشه ودانش هستند . تا آنکه بشر به سوی دوزخ نرود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک چند سیاست کار و اندیشه بود. یک چند که رستخیزت به رگ و ریشه بود. یک چند به سر کشی به سنجش افتی. یک چند به فرزانگی ات پیشه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنگام بهار زمین چو دارد سر سبز. گردد به چو یاقوت و یا گوهر سبز. سرچشمه بگیرد آبشاران از کوه. چون آینه ای نمایدت عنبر سبز. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنگام بهاران که شود همچو بهشت. تا آنکه رسد برجگه ارد بهشت. دیگر نشود که از بهشت نام بری. در دیر مغان و مسجد و نیز کنشت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گویند سیاسیون نبوغی دارند. در نزد کسان ببین فروغی دارند. دیدیم سیاسی کار وهم سالوسند. چونان سکه راست و دروغی دارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گر مرگ و زد و خورد بشر چیزی نیست. یا آنکه خطاها و جنایات یکیست. دیگر بنگر که آرمان آزادیست. آزاد نباشی رسته را دیگر چیست. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه سرود خود روا میدارند. با آنکه خود از دگر جدا می دارند. این واژه که از زبانشان می آید. یک برگهء دفتری سوا می دارند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگر گه اسبو ومی و ساغر نیست. وین کهنه سخن دگر مرا باور نیست. زودی به روند چارهء کاری باید. وجدان مرا مگر بر این باور هست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گل راز بسی ز رنگ رخساره بگفت. دل ژرفهء خون خود بشد غم آشفت. جان شیفتهء مهر خداوند که شد. هستی به روند از این روش درّ می سُفت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیریست به اندیشه و دانش هستم. پندار چنین است که گویم رستم. بنوشتم و هم سرودم و میگویم. با دید تهی باد بود در دستم. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من از بر تو اگر چنین تاخته ام. بنگر به روندی که چنین ساخته ام. بنگر به امید و آرزوهای بشر. بنگر به نگر ها که چنین آخته ام. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از راه روان گر نگری بر انسان. انسان فراتر بود از کل جهان. با این هم خود راه و روندی دارد. سخت است که خود چنین بگیرد آسان. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پا بر سر هر آنچه شود هست زنید. در راه درستی مرد باشید و زنید. کنده زهمه به سوی آماج روید. آیید به خود سرود پیروز زنید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر چامه به سود تو نبود گو زشت است. از هر چه سراینده است و نامی هشته است. تا باز هر آنچه سود تو داد به دست. گر زهر کشنده است گویش رشته است. شهرام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه حقوق و حق خود می جویند . در بارهء دیگران چه ها می گویند. وآنانکه به نام حق به حق میتازند. یزدان بداند راه نا حق جویند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چون گل به گلستان رخ بر افروختنیست. دل در ره دیده زین نگر سوختنیست. هر ریزه به سان یک جهانست پدید. از ریز ودرشت نگارش آموختنیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گمان نمی کنم که من فرجامین نیاز دست پَستها شوم. نمی پندارم که من پایان نیاز دست پلیدان گردم. جای امیدواری نیست که من آخرین قربانی دست اشقیا باشم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" شتاب کار اهریمن است ": عجله کار شیطان است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" مردم که تَک است پدیده ای زم گرا میباشند ":انسان که فرد است موجودی اجتماعی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" بیم از شپه خود. امید به خدا. بیم و امید ": خوف و رجا:fire and hope

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کیسه وَرز. کیسه مُشت ": کیسه بوکس.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کورهء دانستنی ام تابیدم. هم نیز نگر به آزمون سابیدم. در تَکه و در همایه در گفت وشنود. بیدار شدم گهی ، گهی خوابیدم. شهرام. ص

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دولت بنگر چو کارگردان باشد. بازیگر آن چون زن و مردان باشد. بنمود نمود فیلم را بتوان دید. آنسان که اینست و هم آن باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تماشا؛ تماشا. تماشاگری. تماشانمایی. نگاه. نگاه اندازی. نگرشگری. نگرشگرایی. دید. دیدزنی. دیدگری. دیدگاهی. دیدگاهیگری. بینش. بینشگری. بینشگروی. بین. دی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهشمند است سه آبادیس مرا یکی نمایید و قلم آن را برای ویرایش و پیرایش نیز راه اندازی فرمایید. پیشاپیش سپاسگذارم. صمد توحیدی ( شهرام. ص ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" نگاشت دیار ": تصنیف محل. " نگاشت دیاری ": تصنیف محلی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

" نگاشت ": تصنیف. " نگاشتها ": تصنیف ها. تصانیف. نگاشت های دیاری ( محلی ) . استانی. کشوری. قاره ای. جهانی. تاریخی. جاودانی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

چونان یک پدیده. چونان یک چیز. چیز چیزی. چون چیزی. چیز یک چیز. چون یک چیز .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امید به آرزو تو را واژه بود. چندانکه به آرزوت گلواژه بود. مانندهء کودکان سر پستان گیر. یا آنکه ز مادرت تو را آژه بود. شهرام. ص. " آژه ": آشه. آ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از جمله روندگان این راه دراز. هرگز ننمودند کسی را انباز . آیین روند را که در کار شدند. تا پر بکشیدند و بکردند پرواز. شهرام. ص.