پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٤,٨٧٥)

بازدید
٦,٢٢٤
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرق انسان و حیوان؛ ۱_هرچه مردمان خشمگین تر شوند از مردمیت و انسانیت خودشان دورتر میشوند. ۲_هرچه جانوران و حیوانات خشمگین تر شوند به حیوانیت و جانوری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هستند کسانی که ز خود می گذرند. از آنچه شود یا نشود می گذرند. آسایش و فرزانش مردم خواهند. از آنچه به پنداری نشد می گذرند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه اندیشهء فردا کردند. بنگر که چگونه کار خود را کردند. آنانکه نه اندیشهء فردا کردند. گم کردهء خویشند چه پیدا کردند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنی که بخود دوست نمود دشمن بود. با دوست دشمنان پیوند نمود. افشا شد و پشتوانه اش رفت از دست. جز آب به آسیای دشمنش کار نبود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنانکه به فلسفه کنون تاخته اند. هر چند که راه خود از آن باخته اند. بگذار بگویند و نویسند و به مرج. آنگاه رسانند سبک خود ساخته اند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چون وام بگیرند سبک خود آغازند. نومید شوند بر یکدگر می تازند. القصه روندگان تاریخ نگر. هر روز به سبکی و به دیگر سازند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نو مید شوی امید می بر ندهد. مر میوهء تلخ و بن جلی مر ندهد. خویشی که ز دیگران ببرید امید. با حق که کسی امید شر، می ندهد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن سبک که بام آسمان است بلند . هر گز نخورد زبام آن خرد گزند. وین راه روش که جاودان خوانندش. چندین و چون است و چونانش چند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آرند به جای اوستاد استادی. آید ز کجا استاد را استادی. رادی بتواند ونماید رادی. آزاد که باشد گوید از استادی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست نگو به من که خود راد نیم. در کار زمانه نیز استاد نیم. گویند که هر سری دارد خردی. من نیز به استادی خود شاد نیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یزدان بنگر که مهر بان تو بود. میهن بنگر که خانمان تو بود. آیین بنگر که روشنان تو بود. آنسان بنگر که جاودان تو بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر که دراین جهان چه در کف داری. آنگاه شود شادی کنی یاخواری. وآنگاه به جاودان به خود می اندیش. در کار چه کاری و به چه بازاری. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کارهنر بی هنری ناب شدند. هر چند بسی در تب ودر تاب شدند. آیین نگر به کار آهرمن شد . روزی که به کار دگران باب شدند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نسلی که تواز بدی رهایی دادی. با نیک زمانه آشنایی دادی. حق است مگر گمان نیکی نبری. گر یاد نمودند که رادی دادی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شایسته چنان بود که با هم باشیم. شایسته نباشد دور از هم باشیم. یزدان برای زیست مارا خواهد. دل جام جم است چگونه بی هم باشیم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیروزی تو نشان یزدان دارد. اهریمن بد کنش پشیمان دارد. آنی که زناسپاسیش می افتد. هر نیک که خواهی همه آسان دارد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیین تو آیین خدایت باشد. هر آنچه مگر نه این جدایت باشد. این راه درست پیش پایت باشد . اندیشهء روشنا برایت باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوروز تورا پیروز باد سال به سال. هر روز تو را نوروز بیش از صد سال. پیروز تویی پیروزی از یزدان است. پیروز شوی پیروز به از هرسال. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر روز تو را فرّ اهورایی باد. از فرّ اهورایی تو می گردی شاد. پیروز شود روشنی روز افزون. اندیشهء جاودانیت کرد آزاد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیکی بنگر نیکی یزدانی خود. خواهی تو رهایی ز پریشانی خود. باور به اهورات کند پاینده. پاینده شو از فرّ خدا خوانی خود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فردا بنگر تا همه از آن تو باد. تا آنکه روان تو بود زان آزاد. مردم شودت از این نگاهت آزاد. یزدان خدایی که بخوانندش راد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برهر خط قرمزی گذر باید کرد. با این همه با رای و نگر باید کرد. خطی بودت شکست آن هر گز نیست. چون نیک و بد و زیر و زبر باید کرد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر مست نگشته چون کنی اوباشی. این کاسهء جان را چو کنی پراشی. راه همگان به زندگی باید رفت. راهی که نمی شود پشیمان باشی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست زمانه را که نیکو پندیست. آزاد نگر نه کار هر دربندیست. گیرم که به بیش از یکصدت زی یابی. زآغاز فراوان و به پایان چندیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اندیشه گری کن کار تو این باشد. هنگامهء روشنگریت هین باشد. بر بود ونبود خویش افسانه مساز . باید که دلت جام جهان بین باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز ز درون خویش دلمرده مشو. گل باش و بپای و زود پژمرده مشو. اهلش نبود نکته نگیری هر گز. با اهل زمانه باش افسرده مشو. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امروز به فردای خودت می اندیش. خواهی که چو مانند خودت گردی بیش. هنگام ز کف مده اگر مرد رهی. هر چند به جاودان بگویندت پیش. شهرام . ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پلّهء نزدیک به صد جایت نیست. دیگر که به گفت بیش از این نایت نیست. دیگر بنگر که جمله برجای آرند. با این همه گنج وزر چو پروایت نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گفتند که آیین است ودیگر هیچ است. آیین همین است و دیگر هیچ است. اینک بنگر به آیین و آیینش. هرچیز تباهی است و دیگر هیچ است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جایگه شرک مگر کارت چیست. با این همه می گوی که بازارت چیست. فرزانش چند هزار ساله به چنین. در پای دروغش نفکن عارت چیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اهریمن شرک چو بر حکمت تاخت. خود خواست نماید لیکنش پاک بباخت. دانیم که شرک شَر بُود نابود است. نا آمده در میان کار خود را میساخت. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوهه تو شنیدی کوه را در هم خست. یا دست چگونه راه بر طوفان بست. اشتر به چه سان به استکان آب خورد. کج راهه و کج روش کجا خواهد رست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیین اهورایی تو را شاد کند. این خاک تو را نیک آباد کند. یزدان بنگر برهمگان داد کند. بر آنچه که شایستهء تو باد کند. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوروز که جشن شادمانی باشد . آیین بهار زندگانی باشد. آیین نیاکان جاودانی باشد. هر ساله بباید آنچنانی باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشمن که ندانست شکست خورده بود. مردار ندانست دگر مرده بود. پیروز تویی نشانی آن این است. بنگر که بسی دشمنت افسرده بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیوانه شده دشمن، این است شکست. این است شکستی که پر وبالش بست. پیشانی دشمن که چنین سنگ بخست. پیروز تویی ای آنکه می خواهی رست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خورشید بود پرچم پیروزی ما. پیروز نگر هست که خود روزی ما . اندیشهء روشنی نشانش باشد. هر روز نگر امید وبهروزی ما. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشمن مگر اهریمنش راهی نیست. اندیشهء دشمنت مگر واهی نیست. این کوه ز اهریمن مگر کاهی نیست. پیروز تویی مگر خدا خواهی نیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دشمن بد سگال آسایش چیست. هر جا که بود دشمن آرامش نیست. دشمن که به مرگ خود کنون پی برده است. خواهندهء پیروزی با رامش کیست. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنجاست پلیدی که دروغی باشد. ماننده ء مرده بی فروغی باشد. آهرمن بد سگال بد می خواهد. آزاد نمی باشد وبد می باشد. شهرام. ص

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر جا که نشان پهلوانی باشد. آزاد نگر که مهربانی باشد. از دانش و فرهنگ نگر مردم را. شایسته نگر که شایگانی باشد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنگر به خرد ورزی ایرانی ما. اینک بنگر باور یزدانی ما. از پایه روند پیشرفت ما داریم. این مردم و این کشور اینسانی ما. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایران اهورایی ما پاینده است. ایران از این فرّ نگر سرزنده است. این خاک خدا سراسرش زرین است. از آن چنین دیار هر آینده است. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرهنگ تو را پایه و بنیادت باد. آنسان که سیاست کشوری را آباد. بنگر به میانگین که چه سبکی دارد. تاریخ تو این است که داری در یاد. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشمنت چو بد سگال و بد مایه بود. سرمایهء تو چراش سرمایه بود. سرمایهء تو برای تو پایه بود. آهرمن بد سگال را چرا سایه بود. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا گذشته را نیک شناس. آینده نگر باش و بسی دار سپاس. بر دشمن بد سگال همواره بتاز. بردار به جان دشمنان مرگ از داس. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای دوست بیا که راه یزدان پوییم. ای دوست بیا که راه نیکان پوییم. ای دوست بیا که راه اینسان پوییم. ای دوست بیا که راه شادان پوییم. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از نو نگری اگر چه از دین آید . آیین نخست به جاودان می باید. آزاد خردورزی و فرزانش کن. بنگر که چه می توان و چون می شاید. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ای کاش که بیش از این بسی زیستمی. تا نیک بدانمی که خود کیستمی. تا آنکه به فرزانش نه نافرزانش. چونان به جاودانم و زچه نیستمی. شهرام. ص.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از پرسش و پاسخی که آید ز نهفت. بر پر سش آن پاسخ ببایست بگفت. پرسش؛ تاکی بباید که ما کار کنیم. با پاسخ ، تا خدا کند کار ، شنفت. شهرام. ص