صادق جباری

صادق جباری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



content areas٠٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠١حوزه های محتوایی محدوده موضوع مطروحه در یک طرح یا تحقیقگزارش
2 | 0
isenthalpic١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤هم آنتالپی، دارای آنتالپی برابر ( ثابت )گزارش
0 | 0
benchmark٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢سنجه ( معیار یا وسیله سنجش )گزارش
2 | 0
nonsensical١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٧غیر معقول، غیر منطقیگزارش
5 | 1
sweated٠١:٢٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٧طاقت فرسا مثلاً در مورد کار: sweated labour به معنی کار طاقت فرسا ( کار عرق ریز )گزارش
0 | 0
underside٠١:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٧وجه یا وجوه پنهان، جنبه ناپیدای هر موضوعگزارش
2 | 0
informed by٢١:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٥تحت تأثیر چیزی قرار گرفتن، بخصوص در زمینه الهام گرفتن از آثار یک نویسندهگزارش
12 | 1
informed٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٥در برخی متون، به معنی "تحت تأثیر" informed by: تحت تأثیر چیزی قرار گرفتن، بخصوص در زمینه الهام گرفتن از آثار یک نویسندهگزارش
32 | 0
chances١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠١/٢٥فرصت ها، احتمالاتگزارش
9 | 0
opened١٢:١٨ - ١٣٩٩/١٢/١٩پذیرا ( در مورد نظرات و افکار دیگران )گزارش
0 | 1
whatever٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/١٢علیرغم اینکه صرفنظر ازگزارش
7 | 0
self governing٢٣:٠١ - ١٣٩٩/١٠/١٠خودمختارگزارش
2 | 1
long established١٦:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٩دارای قدمت طولانی ( مثلاً در مورد کشورها یا شرکت ها )گزارش
9 | 0
covenants١٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠تعهداتگزارش
7 | 0
motivated by١٢:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/٢٠تحت تأثیرگزارش
37 | 1
idle١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٩راکدگزارش
7 | 1
fire١٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٤در متون بازاریابی و مدیریت، به معنای: خطا، اشتباهگزارش
9 | 1
term١٦:٣٥ - ١٣٩٨/١١/٢٦ضابطه، شرطگزارش
30 | 1
save for١٦:٣٢ - ١٣٩٨/١١/٢٦به جز، به غیر از، به استثنایگزارش
28 | 0
graft versus host١٩:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/١١بیماری پیوند علیه میزبان ( GVHD )گزارش
2 | 0
graft versus host disease١٨:٥٩ - ١٣٩٨/١٠/١١بیماری پیوند علیه میزبان ( GVHD )گزارش
2 | 0
engineering١٦:٠٢ - ١٣٩٨/١٠/١١( در مورد ژن ) دستکاری کردنگزارش
16 | 1
at this time١٥:٤٣ - ١٣٩٨/١٠/١١در حال حاضر، هم اکنونگزارش
18 | 1
contained in١٦:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٧موجود درگزارش
23 | 1
international criminal court١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠٩/٢٧دیوان کیفری بین المللگزارش
2 | 0
refund١١:٠٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢٧بازگرداندن ( حقوق، موضوع استرداد مجرمین )گزارش
21 | 1
surreptitiously٢٢:٥١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٥بصورت پنهانیگزارش
9 | 0
power holders٠٩:١٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٥در حقوق یا علوم سیاسی، به معنای: صاحبان قدرت ( افراد و مقامات حکومتی در هر کشور )گزارش
5 | 0
insofar١٣:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٣٠تاکنون، تا این لحظهگزارش
5 | 0
surrogacy١٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٨رحم اجاره ایگزارش
37 | 0
obtention١٧:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦حصولگزارش
2 | 0
striatum١٨:٣٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢جسم مخطط ( در مغز ) ( در رشته نوروبیولوژی )گزارش
39 | 0
this is١٨:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢یعنی، بدین ترتیبگزارش
80 | 12
expressions١٤:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٢نمودهاگزارش
41 | 6
psychotropic١٤:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٩روان گردانگزارش
32 | 0
manualized١٥:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/١٨کنترل شدهگزارش
9 | 0
manualize١٥:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/١٨کنترل کردنگزارش
2 | 0
accepted١٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٨مورد قبولگزارش
32 | 0
substantia nigra١٤:٥٧ - ١٣٩٨/٠٣/١١توده سیاه ( در مغز )گزارش
14 | 0
of note١٧:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٩محض اطلاع شایان ذکر است که. . .گزارش
39 | 0
degass١٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/٠٩تخلیه گاز یا مواد گازی ( از ساختار یک ماده یا ترکیب )گزارش
5 | 0
it follows that٠٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨بدین ترتیبگزارش
30 | 1
cost effectiveness١٨:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٤مقرون بصرفه بودنگزارش
14 | 0
elicited by١٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢ناشی ازگزارش
5 | 0
blossoming٠٢:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢نوظهور، شکوفاگزارش
14 | 0
versus٠٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠١بر خلافگزارش
12 | 1
at this point in time٢٠:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/٣١در حال حاضر، اکنون، هم اکنونگزارش
9 | 1
within١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/٣١در چارچوبگزارش
67 | 1
critically١٧:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٣١به دقت، بطور دقیقگزارش
60 | 0
preventable١٥:٠٣ - ١٣٩٨/٠٢/٣١در مورد بیماری: قابل پیشگیریگزارش
32 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



come off٢٢:٣٨ - ١٣٩٧/١٠/١٦
• Ask Simon to cook the meal? Come off it, he can hardly boil an egg!
از سیمون میخواهید غذا بپزد؟ بیخیال! او حتی نمی تواند یک تخم مرغ را آب پز کند!
16 | 1
come off٢٢:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/١٦
• A button had come off my coat.
یکی از دکمه های کت من کنده شده است.
21 | 0
come off٢٢:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/١٦
• He's tried several times to come off cocaine.
او چندین بار سعی کرد تا کوکائین را ترک کند.
12 | 0
come off٢٢:٣٤ - ١٣٩٧/١٠/١٦
• If you keep rubbing, the paint will come off.
اگر به دست کشیدن روی آن ادامه دهید، رنگ آن کنده خواهد شد.
21 | 4
far from١٩:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• The party has drifted too far from its socialist ideals.
این حزب، از اهداف میهن پرستانه خود بسیار فاصله گرفته است
0 | 0
far from١٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• The village is so far from the river that their water has to be pumped in from the nearest water supply.
این روستا آنقدر از رودخانه دور است که آب مورد نیاز آن ها باید از نزدیک ترین منبع آب، به سمت روستا پمپاژ شود
0 | 0
far from١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• The violence was far from one-sided .
این خشونت به هیچ وجه یکطرفه نبود
0 | 0
far from١٩:٢٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• We are not far from my home now.
دیگه تا خونه من راهی نمونده
0 | 1
far from١٩:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• The travel bureau is not so far from here.
دفتر مسافرتی، از اینجا زیاد دور نیست
0 | 1
far from١٩:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
• Far from eye far from heart.
از دل برود، هر آنکه از دیده برفت
57 | 1