پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
دِکو یا دیکوی: [ اصطلاح شکار] مجسمه پرندگان که برای فریب و شکار پرندگان بکار می رود.
دفک: [ اصطلاح شکار] یا پرده ( در فارس ) که شکارچی پشت آن به سوی شکار می رفت.
دزده کشی: [ اصطلاح شکار] دور زدن شکار و سر در آوردن از جایی که انتظار ندارد.
دست حاکم: [ اصطلاح شکار] دستی که شکارچی با آن ماشه را می چکاند.
چوک: [ اصطلاح شکار] تنگ بودن انتهای لوله تفنگ ساچه زنی.
خَف کردن: [ اصطلاح شکار] حالت سگی که شکار را می بیند ولی در جای خود می ماند و به آن نگاه می کند.
چشم حاکم: [ اصطلاح شکار] چشمی که شکارچی با آن نشانه می رود.
تیری شدن: [ اصطلاح شکار] حالت جانوری که پیش تر شاهد تیراندازی بوده و از شکارچی می ترسد.
چارپاره: [ اصطلاح شکار] فشنگ با ساچمه های بزرگ
تیپچه: [ اصطلاح شکار] وسیله ای که برای کرک گیری با آن صدا درمی آورند.
تیر پس تیر: [ اصطلاح شکار] شلیک دو تیر پشت سر هم، اولی برای پراندن پرندگان و دومی برای زدن.
وِد: [ اصطلاح شکار] قطعه نمدی یا پلاستیک که درون فشنگ بین باروت و ساچمه ها قرار می دهند.
هوازنی: [ اصطلاح شکار] زدن پرندگان در حال پرواز.
مگسک: [ اصطلاح شکار] شاخص برآمده کوچک فلزی روی انتهای جلوی لوله سلاح که در نشانه روی بکار می آید.
نِسار: [ اصطلاح شکار] طرف آفتاب گیر تپه یا کوه.
مَرمی: [ اصطلاح شکار] نام دیگر گلوله.
ماهرخ رفتن: [ اصطلاح شکار] حالتی که سگ شکاری با پوزه و دست و بدن خود به جهت شکار اشاره می کند. ( ( بعد پارچه ی کت را رها کرد و تو صورت سلطنت ماهرخ ...
گروه تیر: [ اصطلاح شکار] محل برخورد چند گلوله از تفنگی ثابت به هدف استاندارد از فاصله استاندارد.
کوه مالی: [ اصطلاح شکار] کار راندن شکارهای کوه به طرف شکارچی در شکار جرگه.
کمان کامپاند: [ اصطلاح شکار] نوعی کمان قرقره دار برای تیراندازی و شکار.
کرک گیری: [ اصطلاح شکار] شکار کرک ( بلدرچین ) با تور و تیپچه.
کلّه گرگی: [ اصطلاح شکار] دست خوشی که شکارچی از چوپان یا اهالی روستا برای زدن گرگ می گیرد.
قوش بازی: [ اصطلاح شکار] فن گرفتن و نگه داری و شکار با قوش.
قِلِق: [ اصطلاح شکار] ویژگی تیراندازی که در هر تفنگ اندکی با تفنگ مشابه آن فرق دارد.
کشتی دوستانه: [اصطلاح زور خانه ای] کشتی در گود , کشتی تمرینی، کشتی غیر رسمی.
کشتی جدی:[اصطلاح زور خانه ای] کشتی رسمی، با اعلام قبلی و در وقت معین کشتی با حریف بیگانه
چهارشانه: [اصطلاح زور خانه ای] ورزشکار کوتاه قد و فربه که عضلات ضخیم دارد.
لنگ: [اصطلاح زور خانه ای] پارچه ای بافته شده از نخ، به طول تقریبی دو متر و بیشتر که از آن به عنوان خشک کن و حوله، رو دوش انداز و نطعی استفاده می کنند ...
شلنگ و تخته: [اصطلاح زور خانه ای] تخته شلنگ، حرکت شلنگ تخته پا کوبیدن روی تخته شلنگ است.
کباده زدن: [اصطلاح زور خانه ای] ورزش با کباده ( کمان مخصوص زورخانه ) .
گورگه : [اصطلاح زور خانه ای] میل ورزی، حرکت دادن میل ها روی شانه ها .
شنای جفتی: [اصطلاح زور خانه ای] پاها در هنگام این نوع شنا شنا رفتن به هم جفت و چسبیده است.
شنای کشیده: [اصطلاح زور خانه ای] شنا به طریقه جلو انداختن سر و سینه از تخته شنا به بیرون، به طوری که بدن تا حداکثر ممکن به صورت سینه خیز به جلو برود.
شنای پیچ: [اصطلاح زور خانه ای] با پاهای جفت شنا رفتن همراه با چرخاندن بدن به طرف راست و چپ.
خاک کشتی: [اصطلاح زور خانه ای] خاکی که با آن زمین را می پوشاندند تا زمین برای کشتی گرفتن نرم باشد. کف زورخانه . در قدیم پیش از خاک رس ریختن در کف گود ...
گل کشتی: [اصطلاح زور خانه ای] اشعار شیوا و شورانگیزی که در وصف کشتی گیران خوانده می شود. این واژه در اصل "قول کشتی " است و قول کلمات متوازن و شعرگونه ...
نوخاسته: [اصطلاح زور خانه ای] نوخاسته پهلوانی است که به مرحله پهلوانی رسیده است، موفقیت هایی کسب کرده و مدعی نیز است. نوخاسته:به جوانان و نوچه هایی ...
نوچه: [اصطلاح زور خانه ای] آموزنده فنون، پهلوان مبتدی، ورزشکار جوان.
حق خوانی: [اصطلاح زور خانه ای] خواندن اشعار مناسب که حکمت آمیز و پند آموز باشند.
مرشد: [اصطلاح زور خانه ای] آوازخوان و ضرب گیر زورخانه، که وظیفه تهییج، هماهنگی و هدایت ورزشکاران را به عهده دارد. مرشد در لغت اسم فاعل از ارشاد است ب ...
مشتمال: [اصطلاح زور خانه ای] نوعی ماساژ و کشش عضلات که در مخصوص زورخانه است. و در حقیقت یک نوع فیزیو تراپی و بسیار موثر است.
مشتمال چی [اصطلاح زور خانه ای] کسی که مشتمال می دهد = فیزیوتراپیست.
ورزش با میل: [اصطلاح زور خانه ای] گوارگه گیری = گورگه گیری.
این سر و آن سر زدن:از این سر گود به آن سر گود دویدن و هر بار یک پا را به لبه گود زدن. این حرکت برای تقویت و نیز نمایش چابکی ورزشکار اجرا می شده است .
جست کلاغ: [اصطلاح زور خانه ای] کلاغ پر، یکی از تمرینات پا در زورخانه بوده است.
واگیر: [اصطلاح زور خانه ای] دوباره، ورزشکاری که در زیر سنگ خسته می شود سنگ را از او می گیرند. حرکت مجدد او با سنگ را واگیر می گویند.
تُنُکَه: [اصطلاح زور خانه ای] شلوار مخصوص ورزش های زورخانه ای و کشتی گیری در گود مقدس زورخانه.
سرپا: [اصطلاح زور خانه ای] مشهور به قدرت، آماده کشتی ؛ حریفی که آماده رفتن به صحنه نبرد است.
خوش پرگار: [اصطلاح زور خانه ای] ورزشکار پرسینه، سینه ستبر و پر عضله.
چوب تعلیم: [اصطلاح زور خانه ای] چوب بلندی است که معمولا از جنس نی است و در دست کهنه سواربوده است ؛ جهت تذکر و هدایت ورزشکاران.