پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
هفت برادران یا سه برادران در افسانه ها : کمابیش هنجاری اسطوره ای و افسانه شناختی است که همواره در میانه ی برادران که سه تنند یا هفت تن ، برادر کهین ک ...
ایچ : در پهلوی اچ ēč ریختی است از " هیچ " و کاربردی کهن و ویژگی سبکی شاهنامه . ( ( که من رفتنی ام سوی کارزار ترا جز نیایش مباد ایچ کار ) ) ( نامه ...
پرنیان : در پهلوی پرنگان parnagān به معنی دیبای رنگارنگ و نگارین است ، در برابر " پرند " که دیبایی بوده است یکرنگ و ساده . ( ( ز دیبای پرمایه و پرن ...
بوم : زمینه ( ( بیاراست آن را به دیبای روم ز گوهر بر و پیکر از زر بوم ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 303. )
بنفش:بنفش در پهلوی ونفش wanafš بوده است . ( ( فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش همی خواندش کاویانی درفش ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
سر اندر کشیدن : سر اندر کشیدن یا اندر کشیدن و درکشیدن در معنی روی به راه آوردن ، رهسپار شدن است . ( ( بدانست خود کافریدون کجاست سراندر کشید و همی ر ...
نیزه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : ( ( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " ن ...
فریاد:دکتر کزازی در مورد واژه ی " فریاد" می نویسد : ( ( فریاد در پهلوی فْرَیاد frayād به معنی یاری و کمک است ؛ شاید از آن روی که به بانگ بلند یاری می ...
روی سرخ کردن : کنایه ی ایما از خشم گرفتن ( ( چرا پیش تو کاوهٔ خام گوی بسان همالان کند سرخ روی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
زود: زود در پهلوی در ریخت زوت zut بکار می رفته است ) ) ( ( کی نامور پاسخ آورد زود که از من شگفتی بباید شنود ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ج ...
دوزخ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دوزخ" می نویسد : ( ( دوزخ در پهلوی دشوخ dušox بوده است که ریختی است از دژ اخو duj - axw به معنی زندگانی بد ، وارونه ...
گوا :گوا یا گواه در پهلوی گوگای gugāy بوده است . ( ( بفرمود پس کاوه را پادشا که باشد بران محضر اندر گوا ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
:شمار گرفتن : در معنی سنجیدن و بررسیدن و داوری کردن به کار رفته است و شمار در معنی سنجش و داوری ؛ از آن است که روز رستاخیز نیز " روز شمار" خوانده شده ...
آهنگر:آهنگر در زبان پهلوی اَسنگر āsangar بوده است . ( ( یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آید همی بر سرم ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
کاوه:کاوه در زبان پهلوی می بایست در ریخت کاوگ kāwag به کار می رفته است . این نام ، به گمان بسیار ، با " کَوِی " یا " کی " در پیوند است . کاوه در اوست ...
ستم:ستم در پهلوی ستهم stahm بوده است . ( ( ستم دیده را پیش او خواندند بر نامدارانش بنشاندند ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ...
گزیر :گزیر در پهلوی وچیر vičīr و وزیر wizīr بوده است و " وزیر" بُن اکنون از مصدر وزیرستن wizīristan می باشد ( ( بر آن محضر اژدها ناگزیر گواهی نوشتن ...
کاستی :کاستی در پهلوی کاستیه kāstīh بوده است . ( ( نگوید سخن جز همه راستی نخواهد به داد اندرون کاستی ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...
نیکی:نیکی : در پهلوی نکیه nēkīh بوده است . ( ( یکی محضر اکنون بباید نوشت که جز تخم نیکی سپهبد نکشت ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
ناشکیب:ناشکیب ریختی است از " ناشکیبا "؛ شکیبا در پهلوی شکپاگ škēpāgبوده است . ( ( بباید بدین بود همداستان که من ناشکبیم بدین داستان ) ) ( نامه ی ...
ابا: در پهلوی اباگ abāg ، ریخت کهنتر " با" در پارسی است و ویژگی سبکی . ( ( یکی لشگری خواهم انگیختن ابا دیو مردم برآمیختن ) ) ( نامه ی باستان ، جل ...
سترگ : در پهلوی سْترگ sturg بوده است . ( ( به سال اندکی و به دانش بزرگ گوی بدنژادی دلیر و سترگ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
پشت راست کردن : کنایه ی فعلی ایماست از بالا بر افراختن و به آسودگی و سرافرازی زیستن . ( ( ز هر کشوری مهتران را بخواست که در پادشاهی کند پشت راست ) ...
پادشاهی :پادشاهی در پهلوی پاتخشاگیه pātaxśāgīh بوده است . ( ( ز هر کشوری مهتران را بخواست که در پادشاهی کند پشت راست ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
مستی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مستی " می نویسد : ( ( مستی در پهلوی در ریخت مستیه mastīh به کار می رفته است . ) ) ( ( بدان مستی اندر دهد سر بباد ت ...
نبید: دکتر کزازی در مورد واژه ی "نبید " می نویسد : ( ( نبیدبه معنی باده است ؛ نولد که انگاشته است که این واژه در پارسی باستان ، نپیته بوده است و از : ...
چین ( ابرو ) :در زبان پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن . ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کی ...
چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن . ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین ) ) ( نامه ی باستان ، جلد او ...
ابرو:ابرو در پهلوی در ریخت بروگ brūg بکار می رفته است. ) ) ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ...
پایان ساختمان: گواهی شهرداری مبنی بر اتمام ساختمان و منطبق با پروانه صادره از نظر اصول فنی، بهداشتی، ایمنی و سایر نظامات ضروری در ساختمان.
لغت عربیزه توزیع ( پخش کردن ) از واژه ایرانی توژی به معنای پخش خوراک در مهمانی کودکان به دست آمده است . بدین صورت که عرب از آن ریشه فرضی وزع را ستاند ...
واژه ی موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak ثبت شده از ریشه اوستایی maēɵ به معنای فرستادن به دست آمده همانطور که لغت لاتین missile=موشک ازmittere به م ...
واژگان ایرانی نسپ ni - spā ن ( =فرود ) /سپ ( =انداختن ) به معنای به زیر انداختن در پایین گذاشتن و فرسپ fra - spā فرا ( =فراز ) /سپ ( =انداختن ) به م ...
بیشه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بیشه " می نویسد : ( ( بیشه در پهلوی در ریخت وشگ wēsāg بکار می رفته است ) ) ( ( ز بیشه ببردم ترا ناگهان گریزنده ز ا ...
گذاشتن: : روز گذاشتن : روزگار گذرانیدن دکتر کزازی در مورد واژه ی " گذاشتن" می نویسد : ( ( گذاشتن در پهلوی در ریخت وتارتن witārtan بکار می رفته است. ...
شوی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "شوی " می نویسد : ( ( شوی در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است. در این زبان ، شوی یا شوهر مرگ mērag و گادار gādār نی ...
دانشی:دانشورانه، و از سرِ دانش دکتر کزازی در مورد واژه ی " دانشی" می نویسد : ( ( دانشورانه، و از سرِ دانش. دانشی در پهلوی در ریخت دانشنینگ یا ذانشنیگ ...
گهر:نژاد و تبار ( ( بگو مر مرا تا که بودم پدر کیم من ز تخم کدامین گهر ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 301. )
دو هشت:شانزده دکتر کزازی در مورد واژه ی " دو هشت" می نویسد : ( ( دو هشت شانزده سالگی است این شمار به نشانه ی پروردگی و برومندی و "بَوَندگی" ( =کمال ) ...
چهارپای: دکتر کزازی در مورد واژه ی " چهارپای" می نویسد : ( ( چهارپای در پهلوی در همین ریخت در معنی ستور و دام بکار می رفته است . ریختی کوتاه شدهاز آن ...
آزردن: معادل آزردن در ترکی " اینجیمَک" می باشد . شهریار گفته است : رقیب دن نه کوسوب ، سن نه اینجی ای قلبیم رقیب نیله جک یار، یار اولان یرده ای قلب ( ...
قهر کردن: معادل قهر کردن در ترکی " کوسْمَک " می باشد . شهریار گفته است : رقیب دن نه کوسوب ، سن نه اینجی ای قلبیم رقیب نیله جک یار، یار اولان یرده ای ...
فراخواندن: معادل فرا خواندن در ترکی " سَسْلَمَک " می باشد . شهریار گفته است : محرم دیر ، خانم زینب عزاسی بیزی سَسْلیر حسینین کربلاسی ترجمه : ماه مح ...
گویی :معادل گویی و انگار در زبان ترکی" سانکی" می شود . استاد شهریار گفته : سانکی سفرده یم ، اویادیرلار کی دورچاتاخ زنگ شتر چالیر، کئچه رک کاروان سسی ...
نَوَنْد:دکتر کزازی در مورد واژه ی " نَوَنْد" می نویسد : ( ( نَوَنْد به معنی اسب تیز رو و پیک ِ تند پوی ؛ می تواند بود که این واژه از " نویدن " بر آمد ...
اندوه: ( ( اندوه در پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است ) ) ( ( یکی مرد دینی بران کوه بود که از کار گیتی بی اندوه بود ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ا ...
البرز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " البرز" می نویسد : ( ( البرز در اوستایی هره برِزِئیتی بوده است، به معنی"هرای ِبرز و بلند"؛نام کوه هراست و برزئیتی و ...
ناقور: ناقور با واژه ی "نقر" به معنی کوبیدنی که منجر به سوراخ کردن شود، هم ریشه است ، و منقار پرندگان که وسیله ی کوبیدن و سوراخ کردن اشیا است ، نیز ا ...
منقار : منقار از واژه ی ناقّور گرفته شده است و ناقور هم با واژه ی نقر به معنی کوبیدنی هم ریشه است کوبیدنی که منجر به سوراخ کردن شود ، و منقار پرندگان ...
واژه ی پرداختن با واژه های Pay در انگلیسی ، Pagar در اسپانیایی، Platit در روسی ، Payer در فرانسوی، Pliromi در یونانی سنجیدنی است.