پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
شهر کن : ویران کننده ی شهر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 356 ) .
شهریار زاده : شهرزاده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 93 ) .
شهرت گرفتن : مشهور شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 251 ) .
صاحب واقعه : صاحب ماجرا . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 221 ) .
صاحب یسار : ثروتمند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 286 ) .
صادر آمدن : سرزدن ، واقع شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 206 ) .
صاحب نسب : اصیل ، با نسب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 53 ) .
صاحب کفایت : کافی ، لایق . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 489 ) .
صاحب نخوت : متکبر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 360 ) .
صاحب فرهنگ : با فرهنگ . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 35 ) .
صاحب خبران : آگاهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 100 ) .
صاحب حنکت : آزموده ، مجرب . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 201 ) .
صاحب تجربت : مجرب ، آزموده 394 ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۰۵ ) .
صاحب ثروت : ثروتمند . . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 200 ) .
صاحب اقبال : دولتمند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 513 ) .
صاحب بدایت : مبتدی 262 ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 394 ) .
شیوه ی حق : راه حق . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 28 ) .
صاحب اعظم : خواجه ی بزرگ . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 12 ) .
شبکه ی ارزاق : تور روزی ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 256 ) .
شبکه اکتساب: تور کسب. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 397 ) .
شبروتر: شب رونده تر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 311 ) .
شبق نشاط : آزمندی و شهوت نشاط. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 341 ) .
شب در آمدن:شب شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 115 ) .
شباک هلاک: شبکه ی نیستی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 58 ) .
شب آبستن: شب حادثه زا. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۰ ) .
شاید بود: ممکن است. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۳۵ ) .
شاهنشاه ددان: سلطان درندگان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 388 ) .
شاهقات اعالی: بلندیهای رفیع. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 302 ) .
شاهقات اعلا: بلندیهای رفیع . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 302 ) .
شاهد روی: زیباروی. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 199 ) .
شاه سیارات: و خورشید. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 26 ) .
شاه پیلان: سلطان فیل ها. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۱ ) .
شاه دادن: کیش دادن ؛ اصطلاح شطرنج. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۶۷ ) .
شادی . . . خوردن: به سلامتی نوشیدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۸۱ ) . شادی خور: آنکه به سلامتی کسی باده می خورد. ( ( هرگز ...
شام و سحر: شب و سپیده دم. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۴۸۵ ) .
شادمانی نمودن: شادی کردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۰۵ ) .
شادی آوردن: شادمانی آوردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۶ ) .
شادروان خضرا: کنایه از آسمان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۴۵ ) .
شادروان فلک: کنایه از آسمان. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶۱ ) .
شادباد: رحمت. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۲۲۸ ) .
شادخه: توسعاً داغ ننگ. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶۸ ) .
شاخشانه: گونه ای ساز. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۲۷ ) .
شاد آمدن: خیر مقدم. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۶ ) .
شاخ زدن: شاخه برآوردن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۳۶۱ ) .
واژه ی انگلیسی cloud با واژه ترکی بلود ( بلوت ) به معنی ابر سنجیدنی است.
čağrıma ( ترکی استانبولی ) به دعوتم ، به درخواستم ، از مصدر ترکی čağrmak دعوت کردن ، فرا خواندن ، Gōkyūzūne yazdım adını Binlerce yıldızla با هزاران ...
gečti ( ترکی استانبولی ) : گذشت ، گذر کرد ، رد شد . از مصدر ترکی gečmak ( گذشتن ، رد شدن ) به ترکی آذربایجانی kečmək Gōkyūzūne yazdım adını Binlerce ...
gūlūp ( ترکی استانبولی ) خندید ، خندیده ، خنده زنان ، با خنده . از مصدر ترکی gūlmak ( خندیدن ) Gōkyūzūne yazdım adını Binlerce yıldızla با هزاران ست ...
Aldırmadı ( ترکی استانبولی ) اهمیت نداد . Aldırmak اهمیت دادن . التفات نکردن . Gōkyūzūne yazdım adını Binlerce yıldızla با هزاران ستاره اسمش را بر ر ...
yıldızla : ( ترکی استانبولی ) با ستاره ، به کمک ستاره . yıldız : ستاره Binlerce yıldızla : با هزاران ستاره ، بااستفاده و بکار بردن هزاران ستاره . ...