پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
کافه ی خلایق : جمیع آفریدگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 28 ) .
کافه ی خلق : جمیع آفریدگان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 28 ) .
کارگاه کون و فساد : جهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص547 ) .
کار سپردن : انجام دادن کار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص87 ) .
کارد کشیده : چاقو کشیده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 249 ) .
کارگاه غیب : تقدیر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 409 ) .
کار دراز شدن : طولانی شدن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 375 ) .
کارگاه تحریر : نگارستان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 14 ) .
کار گاه جبر و قدر : جهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص68 ) .
کارد برکشیدن : چاقو کشیدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 235 ) .
کارد به استخوان رسیدن : مستأصل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 419 ) . کارد به استخوان رسیدن ؛ از دست دادن هرگونه چاره و ر ...
کار به جان رسیدن : مستأصل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص462 ) .
کار جستن : یافتن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 255 ) .
کار برآمدن : انجام یافتن کار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 360 ) .
کاخ خسروان : قصر شاهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 129 ) .
لازم شدن : واجب گشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص7 ) .
لاژورد اندود : اندوده به لاژورد . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 250 ) .
لازم دانستن : واجب شمردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 512 ) .
گوش مالیدن : تنبیه کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 231 ) .
لازم آمدن : ناگزیر بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص218 ) .
گوش مال دادن : تنبیه دادن , متوجه ساختن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 312 ) .
گوشمال فرمودن : تنبیه کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص219 ) .
گوش فرا. . . داشتن : تسلیم شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 104 ) .
گهرداری : اصالت ، نجابت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص458 ) .
گوی انداختن : گوی بازی کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص261 ) .
گوی . . . ربودن :بردن بازی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص304 ) .
گوش فرا دادن : گوش نهادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 518 ) .
گوشت و موی ریخته : رنجور و بیمار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 103 ) .
گوش پاره : تکه گوشت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 293 ) .
گوسپند گله : رمه ی گوسفند ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 46 ) .
گوش باز داشتن : مراقب بودن ، توجه داشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 38 ) .
گوش به خود داشتن :مراقب خود بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص207 ) .
گنه کاری : بزهکاری ، خطا . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص465 ) .
گنده پیر رعنا: کنایه از جهان . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 143 ) .
گم کردن راه : بیراه شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص187 ) .
گمانی بردن : خیال کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص390 ) .
گلوگاه نای : مجرای نی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 130 ) .
ریدک، در پهلوی ریتک rētak، به معنی برده ی جوان و "غلام بچه" است.
وشیّ دکتر کزازی در مورد واژه ی "وشی " می نویسد : ( ( وشّی گونه ای دیبای زربفت و گرانبها بوده است که در شهر " وش"بافته می شده است و ریختی است پساوندی ...
ما در زبان ترکی به آن "قاشْقالْداق" که تغییر یافته ی "قاشی قایداخ" به معنی "پیشانی برگشته" می گوییم. این پرنده سیاه رنگ است و پیشانی آن سفید است. بیش ...
قیصر: دکتر کزازی در مورد واژه ی "قیصر " می نویسد : ( ( قیصر در پهلوی کسر kēsar بَرنام پادشاهان روم است. قیصر در آغاز نام ژولیوس سزار بوده است و پس از ...
فغفور: دکتر کزازی در مورد واژه ی "فغفور " می نویسد : ( ( فغفور بر نام پادشاهان چین بوده است . فغفور ریخت تازیکانه ی بغپور در پارسی است که در واژه، به ...
فراق زده : هجران دیده . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 400 ) .
فراکاردادن : به کار روی آوردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 382 ) .
فراش حریری : جامه ی خواب پرند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص292 ) .
فراغ خاطر : آسایش خاطر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 283 ) .
فراغ دل : آسودگی دل . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 336 ) .
فراش بیماری : بستر مرض . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 267 ) .
فراز آورد وقت : پیش آورد وقت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 40 ) .
فراز آمد بخت : پیشامد بخت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 40 ) .