پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٢٣
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ازرق: [عامیانه، اصطلاح] چشم زاغ .

پیشنهاد
١

از راه به در بردن: [عامیانه، کنایه ] فریب دادن، اغوا کردن .

پیشنهاد
١

ازراه نرسیده: [عامیانه، اصطلاح] در همان لحظه ی رسیدن، به مجرد ورود .

پیشنهاد
١

از دیوار مردم بالا رفتن: [عامیانه، کنایه ] دزدی کردن .

پیشنهاد
١

از دهان گنده تر حرف زدن: [عامیانه، کنایه ] گفتن مطالبی که در حد گوینده نیست .

پیشنهاد
١

از دهان مار بیرون آمدن: [عامیانه، کنایه ] هیچ کجی در کسی نبودن، راست بودن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

از دولت سر: [عامیانه، اصطلاح] به لطف کسی، از برکت وجود کسی .

پیشنهاد
١

از دهان در رفتن: [عامیانه، کنایه ] پریدن حرفی از دهان، بدون پیش بینی سخن راندن .

پیشنهاد
١

از دور دستی برآتش داشتن: [عامیانه، کنایه ] آشنایی سطحی و ناکافی با چیزی داشتن .

پیشنهاد
١

از دندۀ چپ پا شدن: [عامیانه، کنایه ] سخت عبوس و کم حوصله بودن .

پیشنهاد
١

از دماغ فیل افتادن: [عامیانه، کنایه ] بسیار متکبر و خودبین بودن .

پیشنهاد
٦

از دماغ کسی در آمدن: [عامیانه، کنایه ] شادی و نشاطی را با اندوه و رنج تاوان دادن .

پیشنهاد
١

از دست کسی کشیدن: [عامیانه، کنایه ] از کسی در زحمت و رنج بودن .

پیشنهاد
٣

از دل و دماغ افتادن: [عامیانه، کنایه ] شور و نشاط خود را از دست دادن، بی حوصله شدن .

پیشنهاد
١

از دست کسی در رفتن: [عامیانه، کنایه ] کاری را بی اختیار و ناخواسته انجام دادن .

پیشنهاد
١

از دروازه نگذشتن، از سوراخ سوزن گذشتن: [عامیانه، ضرب المثل] حالاتی بی ثبات و بسیار متضاد داشتن .

پیشنهاد
٠

از دست برآمدن: [عامیانه، اصطلاح] ممکن و شدنی بودن، از عهده بر آمدن .

پیشنهاد
١

از خوشحالی در پوست نگنجیدن: [عامیانه، کنایه ] از شادی سر از پا نشناختن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ازخودراضی: [عامیانه، اصطلاح] متکبر، خود پسند .

پیشنهاد
١

از خود در آوردن: [عامیانه، اصطلاح] دروغ پردازی کردن .

پیشنهاد
١

از خواب پریدن: [عامیانه، اصطلاح] بیدارشدن ناگهانی از خواب .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از خود بودن: [عامیانه، اصطلاح] خودی بودن، محرم بودن .

پیشنهاد
١

از خنده روده بر شدن: [عامیانه، کنایه ] از شدت خنده بی حال شدن .

پیشنهاد
١

از خر شیطان پایین آمدن: [عامیانه، کنایه ] از لجاجت دست برداشتن، از تصمیم نادرستی منصرف شدن .

پیشنهاد
١

از خشت افتادن: [عامیانه، کنایه ] بدنیا آمدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ازخداخواسته: [عامیانه، اصطلاح] آرزومند، مشتاق .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از خر افتادن: [عامیانه، کنایه ] نابود شدن، مردن .

پیشنهاد
١

از خرس مویی کندن: [عامیانه، کنایه ] از مردم خسیس چیزی درآوردن، هرچند ناچیز باشد .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

از خدا بی خبر: [عامیانه، اصطلاح] ظالم، نابه کار

پیشنهاد
١

از خدا خواستن: [عامیانه، اصطلاح] در برابر پیشنهاد یا کاری قرار گرفتن که خود شخص در آرزویش بوده است .

پیشنهاد
١

از خجالت آب شدن: [عامیانه، کنایه ] بسیار شرمنده شدن .

پیشنهاد
١١

از خجالت کسی در آمدن: [عامیانه، کنایه ] محبت کسی را جبران کردن.

پیشنهاد
١

از خاک برداشتن: [عامیانه، کنایه ] کسی را نواختن و به جایی رساندن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

از حال رفتن: [عامیانه، اصطلاح] بی حال شدن، غش کردن .

پیشنهاد
١

از حساب پرت بودن: [عامیانه، کنایه ] در اشتباه بودن

پیشنهاد
١

از چیزی ( کسی ) زده شدن: [عامیانه، کنایه ] از چیزی ( کسی ) متنفر و بیزار شدن .

پیشنهاد
١

از چیزی گلی چیدن: [عامیانه، کنایه ] از چیزی بهره بردن .

پیشنهاد
٢

از چشم کسی دیدن: کسی را مسئول چیزی دانستن .

پیشنهاد
١

از چنگ دزد در آمدن و به دام رمال افتادن: [عامیانه، ضرب المثل] از باران به ناودان پناه آوردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از چیزی زدن: [عامیانه، کنایه ] از مقدار چیزی کسر کردن .

پیشنهاد
١

از چشم کسی برق پریدن: [عامیانه، کنایه ] شدت ضربه ای را که به کسی وارد شده است نشان می دهد .

پیشنهاد
١

از چشم افتادن: [عامیانه، کنایه ] مورد بی مهری قرار گرفتن ، بی اعتبار شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اوراق: [عامیانه، اصطلاح] قراضه، اسقاط، ازکارافتاده .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اوراق شدن: [عامیانه، کنایه ] از هم پاشیدن، از کار افتادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اوت بودن: [عامیانه، کنایه ] بی خبر بودن، از مرحله پرت بودن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اوت کردن: [عامیانه، کنایه ] بیرون انداختن، بیرون کردن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

انگولک کردن: [عامیانه، کنایه ] سر به سر گذاشتن، با انگشت به چیزی ور رفتن، انگشت رساندن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اوا خواهر: [عامیانه، اصطلاح] مرد زن نما، مردی که علائق زنانه دارد .

پیشنهاد
١

انگشت کوچکه ی کسی نشدن: [عامیانه، کنایه ] بسیار فرودست تر از کسی بودن، اصلاً با کسی قابل مقایسه نبودن .

پیشنهاد
١

انگشت عسلی به دیوار کشیدن: [عامیانه، کنایه ] هنگامه بر پا کردن، مردم را متوجه ی جایی کردن.