پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢١٤
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

چاهی : چای ( ( " یه ساعت پیش رفتم که برم دکون اکبره سیگار بگیرم از بسکه سرد بود نرفتم گفتم وختی خواسم برم خونه، یه بارگی با چاهی و قند و تریاک با هم ...

پیشنهاد
٢

( ( " زنیکه ی جنده خودش شیپیشش منیجه خانومه ، به مال مردم که می رسه از گُه سگم بر نمی گرده " ) ) ( صادق چوبک ، پیرهن زرشکی )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

چرچر : خوش چریدن، خوب خوردن و خوش بودن. سورچرانی، خوش گذرانی، عیش ونوش ( ( راسی راسی مگه من چمه ؟ صدیقه هه ننه من حساب میشه , تازه اول چرچر شه ) ) ( ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

( ( قیافه ی ( مرده ) آرام بود و حق بجانب بود . تو چهره اش لج بازی پرکینه ای یخ بسته بود . ) ) ( صادق چوبک ، پیرهن زرشکی )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

( ( لب های خاکستری نیمه باز مرده به هم کشیده شده بود و رنگ ماتیک بنفش کهنه ای رویشان داغمه بسته بود . ) ) ( صادق چوبک ، پیرهن زرشکی )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

( ( زیر پیراهن رکابی جرسه چرکی را که تازه از تن او کنده بود روی کت ، تو تابوت انداخت و دست بکار بیرون آوردن پستان بند و تنکه مرده شد . ) ) ( صادق چوب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

( ( کلثوم . . . یک ده شاهی مسی و یک تکمه و یک تکمه صدف و سه تکه کرپ موس رنگ وارنگ که به هم سنجاق شده بود و چند دانه تخمه کدو و یک موچین و یک تکمه قاب ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-٢

جخ : بدن مرده , نعش ( ( خاک عالم ، شب شد و جخ دو تای دیگه هم رو زمین مونده . . . ) ) ( صادق چوبک ، پیرهن زرشکی ) .

پیشنهاد
١

بر افتادن از کار: [عامیانه، اصطلاح] بر کنار شدن، بی اعتبار شدن.

پیشنهاد
١

برادر خواندگی: [عامیانه، اصطلاح] ایجاد برادری با دیگری، دوستی بسیار نزدیک و صمیمی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

برادر دینی: [عامیانه، اصطلاح] هم کیش ، هم مذهب.

پیشنهاد
١

برادر اندر برادر : [عامیانه، اصطلاح] ناتنی، نا برادری.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

برادر تنی: [عامیانه، اصطلاح] برادر حقیقی.

پیشنهاد
١

بدهکار نبودن گوش کسی : [عامیانه، کنایه ] سخنان را شنیدن و به آن اعتنا نکردن .

پیشنهاد
١

بَده کردن کسی را : [عامیانه، کنایه ] بد وانمود کردن، کنفت کردن، از چشم انداختن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بدون معطلی: [عامیانه، اصطلاح] بی درنگ، فورا.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بِدو بِدو : [عامیانه، اصطلاح] با شتاب، سریع.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بد خواب شدن : [عامیانه، کنایه ] بی خواب شدن، خواب آسوده نکردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بد دماغ : [عامیانه، اصطلاح] کسی که زود رنج است و زود قهر می کند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بد بیاری: [عامیانه، کنایه ] بد شانسی، ناسازگاری بخت، چپلی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بد تا کردن : [عامیانه، کنایه ] بد رفتار کردن، بد معامله کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بد آوردن : [عامیانه، کنایه ] بد شانسی آوردن، زیان دیدن بر اثر پیشامد بد.

پیشنهاد
١

بد به دل آوردن ( راه دادن ) : [عامیانه، کنایه ] فال بد زدن، پیشگویی بد کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بد ادا :[عامیانه، اصطلاح] بد اطوار، بد گوشت، کسی که در بهانه جویی افراط می کند و به انجام تشریفات علاقه دارد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بد آمدن : [عامیانه، اصطلاح] برخوردن به کسی، ناراحت شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بد آب و رنگ: [عامیانه، اصطلاح] نازیبا، بی رونق، بی جلوه.

پیشنهاد
٢

بخیه به آبدوغ زدن: [عامیانه، کنایه ] کار بی هوده کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بخور بخور: [عامیانه، کنایه ] خوردن فراوان از مال دیگران. خر تو خری .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بخیر و خوبی : [عامیانه، کنایه ] صحیح و سالم، بسلامتی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بخت گشا : [عامیانه، اصطلاح] شانس آور، سبب خوش اقبالی، مایه ی سفید بختی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بخرج دادن: [عامیانه، کنایه ] نشان دادن، مصرف کردن، جلوه دادن.

پیشنهاد
٢

بخاری از کسی بلند نشدن : [عامیانه، کنایه ] به حال دیگری سودی نداشتن، توانایی و برش نداشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

بخار: [عامیانه، اصطلاح] توانایی، شایستگی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه گولزنک: [عامیانه، کنایه ] غیر واقعی، بی ارزش.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بچه بازی : [عامیانه، کنایه ] لواط، کارهای کودکانه، ساده انگاشتن کار .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه ی سر راهی: [عامیانه، کنایه ] بچه ای که او را سر راه گذاشته اند تا برده شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بچگی کردن: [عامیانه، کنایه ] بیخردانه ( کودکانه ) رفتار کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بچاپ بچاپ: [عامیانه، کنایه ] اوج سوء استفاده و دزدی.

پیشنهاد
٠

بجایی رسیدن : [عامیانه، کنایه ] به مقصود رسیدن، مقام یافتن. به نان و نوا رسیدن . به جایی رسیدن ؛ ثمربخش بودن. نتیجه دادن. ( یادداشت مؤلف ) : گوش ا ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بته مرده: [عامیانه، کنایه ] بی اصل و نسب، بی کس و کار.

پیشنهاد
١

با یک دست چند هندوانه برداشتن: [عامیانه، کنایه ] در آن واحد چند کار انجام دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

بپا : [عامیانه، اصطلاح] مواظب باش، متوجه باش.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بای بسم الله : [عامیانه، اصطلاح] اول کاری، آغاز چیزی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بای دادن : [عامیانه، کنایه ] رشوه دادن، باج دادن.

پیشنهاد
٣

با هم کنار آمدن : [عامیانه، کنایه ] با هم ساختن.

پیشنهاد
١

با هم شیر و شکر بودن: [عامیانه، کنایه] نهایت دوستی با هم داشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

با هم خواندن: [عامیانه، کنایه ] تطبیق کردن، هماهنگ بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بانی خیر: [عامیانه، اصطلاح] نیکوکار، کسی که اثر خیر از خود بجا گذاشته است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

باور کسی شدن: [عامیانه، اصطلاح] گرفتار توهم شدن، تحسین و تمجید دیگران را حقیقت دانستن.

پیشنهاد
١

با نگاه کسی را خوردن : [عامیانه، کنایه ] با چشم خریدار یا شهوانی به کسی نگریستن.