پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢١٢
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ( تمترون ) از ( مریة ) به معنای شک و تردید است .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بزن و برو: [عامیانه، اصطلاح] کسی که در کار، دقت و دلسوزی ندارد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بزن و بکوب: [عامیانه، کنایه ] ساز و آواز و رقص، مجلس بزم.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بزن و برقص: [عامیانه، اصطلاح] پایکوبی، ساز و آواز، رقص و آواز.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بزن بهادر: [عامیانه، اصطلاح] اهل دعوا و مرافعه، قلچماق، پر زور .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بزن قدش: [عامیانه، اصطلاح] دعوت به دست دادن برای نشان دادن توافق و همدلی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

بزمجه: [عامیانه، اصطلاح] سوسمار، درحالت دشنام به کودکان می گویند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بز رقصاندن: [عامیانه، اصطلاح] هر دم بهانه ی تازه ای آوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بز بگیر: [عامیانه، اصطلاح] کسی که همیشه به دنبال جنس ارزان یا معاملات پر سود است.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بز بیاری : [عامیانه، اصطلاح]بد شانسی، بد بیاری.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

بز خر: [عامیانه، اصطلاح] کسی که به قصد ارزان خریدن چیزی توی سر جنس می زند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بریز و بپاش: [عامیانه، اصطلاح] دم و دستگاه، خرج بسیار.

پیشنهاد
١

بُز آوردن بد آوردن: [عامیانه، اصطلاح]، بد شانسی آوردن.

پیشنهاد
١

بریدن پای کسی: [عامیانه، کنایه ] دوباره به جایی نرفتن، دوباره کسی را راه ندادن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بریدن شیر: [عامیانه، اصطلاح] لخته لخته شدن شیر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بریده بریده : [عامیانه، اصطلاح]منقطع، پاره پاره، گسسته.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بریدن از هم: [عامیانه، اصطلاح] قطع رابطه کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بره کُشان: [عامیانه، اصطلاح] فرصت خوش گذرانی، هنگام استفاده های مالی.

پیشنهاد
١

بریدن از کسی یا چیزی: [عامیانه، اصطلاح] دست کشیدن از چیزی، ترک کردن، قطع رابطه و دوستی. ( ( من برای این از همه کس بریده بودم و به خانه خود پناه برد ...

پیشنهاد
١

برو برو داشتن : [عامیانه، کنایه ]دارای مال و قدرت بودن، مورد توجه بودن، نگا. بر و بیا داشتن. برو برو کار : اوج رونق کار . ( ( گُله بُگله کنار جوی ت ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بر و بچه ها: [عامیانه، اصطلاح] زن و بچه، جماعت دوستان.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

برو برو : [عامیانه، اصطلاح]اوج خوش بیاری و کامکاری.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

برگشتن ورق: [عامیانه، اصطلاح] دگرگون شدن اوضاع، تغییر کردن حال و احوال.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بر ملا شدن : [عامیانه، اصطلاح]آشکار گشتن.

پیشنهاد
١

بر گرده ی کسی سوار شدن: [عامیانه، کنایه ] کسی را زیر فرمان خود آوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

برگ زدن: [عامیانه، اصطلاح] حقه زدن، سر کسی کلاه گذاشتن، تقلب کردن.

پیشنهاد
١

برق از کسی پریدن : [عامیانه، کنایه ]سخت ترسیدن، جا خوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

برگ برنده : [عامیانه، اصطلاح]ورقی که با آن بتوان بازی را برد، وسیله ی اثر بخش.

پیشنهاد
١

برق از چشم کسی پراندن : [عامیانه، کنایه ]سخت ترسانیدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بردن سر کسی: [عامیانه، کنایه ] با سر و صدا کسی را گیج و خسته کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

برزخ شدن : [عامیانه، اصطلاح]ناراحت شدن. عصبانی شدن . ( ( آخر وقتی که در خانه را زده بود من داشتم ریشم را می تراشیدم و برزخ شده بودم که دستپاچه و با ...

پیشنهاد
١

برداشتن کلاه کسی : [عامیانه، کنایه ]کسی را گول زدن، فریب دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بُرد : [عامیانه، اصطلاح]قدرت پرتاب، پیروزی بر حریف

پیشنهاد
١

برخورد کردن به رگ غیرت کسی: [عامیانه، کنایه ] ناگوار آمدن حرفی یا کاری، گران آمدن، احساس اهانت کردن.

پیشنهاد
٣

برخوردن به کسی: [عامیانه، کنایه ] ، به نطر کسی ناپسند آمدن، به. کسی گران آمدن، احساس اهانت کردن، با کسی دیدار کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

برچسب زدن : [عامیانه، اصطلاح]تهمت زدن.

پیشنهاد
١

بر خر مراد سوار شدن : [عامیانه، کنایه ]موفق شدن، به آرزوی خود رسیدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر پا : [عامیانه، اصطلاح]سرپا، استوار، بلند شوید ! ( فرمان به هنگام ورود شخصی مهم ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

برج زهر مار: [عامیانه، کنایه ] بسیار خشمگین، بسیار اندوهناک.

پیشنهاد
١

برای هفت پشت کسی کافی بودن: [عامیانه، کنایه ] از تحمل کسی خارج بودن، بسیار زیاد بودن.

پیشنهاد
٢

بِر و بِر نگاه کردن: [عامیانه، کنایه ] خیره نگریستن.

پیشنهاد
١

برای کسی لقمه گرفتن : [عامیانه، کنایه ]برای کسی کار پر دردسری تدارک دیدن، کسی را بد معرفی کردن.

پیشنهاد
١

برای کسی آش پختن که یک وجب روغن داشته باشد: [عامیانه، ضرب المثل] زمینه ی تنبیه و گوشمالی برای کسی آماده کردن.

پیشنهاد
١

برای کسی تره خرد نکردن : [عامیانه، کنایه ]از کسی حساب نبردن، به کسی اهمیت ندادن، برای کسی اعتبار قائل نشدن

پیشنهاد
١

برای فاطی تنبان نشدن: [عامیانه، کنایه ] بدرد نخوردن، قانع کننده نبودن، فایده نداشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

آب اماله : رفت آمد هرزه . ( ( "تو این خونه هزار جور آدم رفت و آمد داشت ، همه مثه آب اماله می اومدن و می رفتن . " ) ) ( صادق چوبک ، پیرهن زرشکی )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دنبه گداز :دنبه گداز کردن نوعی جادو است . ( ( " من خودم به هزار نفر بیشتر آب مرده شور خانه دادم . براشون تو قبرستان دنبه گداز کردم , هیچ کدوم نیومد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیشانی داشتن : شانس و اقبال داشتن . ( ( " اما مگن هر کی جادو جنبل بکنه واسیه خودش نکبت داره . جادو جنبل چیه . آدم می باس پیشونی داشته باشه . " ) ) ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

مشمع : مرهم ، زماد ( ( روی پشت مرده چند لک کبود جای بادکش پیدا بود . یک مربع بزرگ سیاهی جای یک مشمع ، پایین لکه ای جای بادکش دیده می شد . ) ) ( صاد ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

ولنگاری : سهل انگاری . ( ( باز مرده را با ولنگاری طبیعی و با صدای سنگینی روی سنگ دمر کردند . ) ) ( صادق چوبک ، پیرهن زرشکی )