پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٥٥٧)

بازدید
٣٩,٣٧٧
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملازمه عقلیه ؛ عبارت از عدم امکان تصور ملزوم است بدون تصور لازم برای عقل. ( فرهنگ علوم عقلی تألیف سجادی ) . عبارت از آنکه تصور خلاف لازم برای عقل مم ...

پیشنهاد
٠

ملازمه خارجیه ؛ اقتضای چیزی است چیزی دیگر را در خارج و نفس الامر یعنی هرگاه تصور ملزوم در خارج صورت گیرد تصور لازم نیز تحقق پیدا کند مانند دود و آتش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملازمه ذهنیه ؛ اقتضای چیزی است چیز دیگر را در ذهن یعنی هرگاه تصور ملزوم در ذهن صورت گیرد تصور لازم نیز تحقق پیدا کند مانند بینایی برای نابینایی زیرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملازم سلطان ؛ ملازم درگاه : به ملازمان سلطان که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را. حافظ.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- ملازم درگاه ؛ نوکری که در هر هنگام و همه وقت در دربار پادشاهی حاضر باشد. ( ناظم الاطباء ) : مرسوم فلان را چندان که هست مضاعف کنید که ملازم درگاه اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملازم کردن ؛ همراه کردن : چون مجلس به آخر رسید و مستان عزم شبستان کردند سلطان از زبان خود کسی را ملازم قیصر کرد و جهت احتیاط را فرمود که با او رسوم چ ...

پیشنهاد
٠

ملازم گردانیدن ؛ همراه ساختن : امیر سعید برلاس را ملازم امیرزاده رستم گردانیده. ( ظفرنامه یزدی چ امیر کبیر ج 2 ص 416 ) .

پیشنهاد
٠

ملاز ستاره ای ؛ ملازی که در محل تلاقی استخوانهای قحفی و گیجگاهی و پشت سری است. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملاز قُدّامی ؛ ملاز بزرگ که نتیجه اتحاد و به هم آمدن دو قسمت استخوان پیشانی با دو استخوان قحفی و این یک سطح تقریباً به شکل لوزی است و در هنگام تولد ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملاز خلفی ؛ ملاز قمحدوی که از بهم آمدن درزهای میان دو استخوان قحفی به یکدیگر و استخوان خلفی ، به هم می رسد. و این ملاز بسیار کوچکتر از ملازقدامی است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملاخور شدن ؛ ارزان شدن بهای چیزی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ارزان فروخته شدن چیزی به سبب فراوانی آن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اخبار ملاحم ؛ اخباری که از فتنه های آخرالزمان خبر می دهد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : از جمله اخبار ملاحم است که حضرت رسول ( ص ) اِخبار فرموده. . ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

علم الملاحة ؛ علمی است که از کیفیت ساختن کشتیها و چگونگی راندن آن در دریا بحث می کند. این علم متوقف است بر شناسایی سمت دریاها و شهرها و اقالیم و شناس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باملاحت ؛ نمکین. بانمک : شعر او چون طبع او هم بی تکلف هم بدیع طبع او چون شعر او هم باملاحت هم حسن. منوچهری. چون یوسف خوب روی و چون موسی نیکوخوی و چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِل ِ ملات ؛ آدم وارفته و بی بو و خاصیت را به گل ملات مانند کنند. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ) .

پیشنهاد
٠

- ملابس الظلمانیة ؛ مراد علائق جسمانی و مادیات است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

پیشنهاد
٠

ملائکةالروحانیة ؛ مراد ارواح مجرده است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

پیشنهاد
٠

ملائکة الطباع الارضیة ؛ مراد طبایع کلیه اند. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملائکة موکله ؛ مراد عقول است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثل ملائکه ؛ پارسا و بی گناه. ( امثال و حکم ج 3 ص 1490 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در ملأ عام ؛ در معبر. در کوی و کوچه. پیش همه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملأ متشابه ؛ عبارت از جسمی است که یافت نشود در آن امور مختلفةالحقایق و بعضی گویندمراد جسم غیرمتناهی است. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) . و رجوع به کشاف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملأ اعلی ( اعلا ) ؛ گروه فرشتگان در عالم بالا. ( ناظم الاطباء ) . عالم بالا. ( فرهنگ علوم عقلی سجادی ) : مقربان ملأ اعلی می گفتند اینت عالی همت قوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملأ الاعلی ؛ گروه فرشتگان در عالم علوی ، چه ملأ به معنی گروه مردم اشراف و اعلی به معنی برتر، صیغه اسم تفضیل. ( غیاث ) ( آنندراج ) . ملأ اعلی. و رج ...

پیشنهاد
٠

سکان ملأ اعلی ؛ فرشتگان و ارواح طیبه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )

پیشنهاد
٠

ملا شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل ؛ علم آموختن سهل باشد، فراگرفتن فرهنگ و ادب اصل و عمده است. ( امثال و حکم ص 1731 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر ملا شدن ؛ آشکار شدن. فاش شدن. - به ملا ؛ آشکارا. به عیان. علنی. علناً : فرض یزدان رابگذارد هرکس که کند خدمت خاصه سلطان به خلا و به ملا. مسعودسع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برملا افتادن ( اوفتادن ) ؛ فاش و ظاهر شدن. ( آنندراج ) . عام شدن و آشکارا گشتن. ( ناظم الاطباء ) : مگو آنچه گر برملا اوفتد سخنگو از آن در بلا اوفتد. ...

پیشنهاد
٠

برملا افتادن ( اوفتادن ) ؛ فاش و ظاهر شدن. ( آنندراج ) . عام شدن و آشکارا گشتن. ( ناظم الاطباء ) : مگو آنچه گر برملا اوفتد سخنگو از آن در بلا اوفتد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برملا افتادن ( اوفتادن ) ؛ فاش و ظاهر شدن. ( آنندراج ) . عام شدن و آشکارا گشتن. ( ناظم الاطباء ) : مگو آنچه گر برملا اوفتد سخنگو از آن در بلا اوفتد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

- ملا کردن ؛ پر کردن : قدحها ملا کن به من ده که من خود ز قوت آبشان برملا می گریزم. خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 289 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ملا شدن ؛ پر شدن : دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم ز ایشان به قول و فعل ازیرا جدا شدم. ناصرخسرو. روحانیان مثلث عطری بساختند وز عطرها مسدس عالم شده مل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مل کلفت ؛ گردن کلفت. ( فرهنگ نظام ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مل کشیدن ؛ باده خوردن. میگساری کردن : هوازی جهان پهلوان را بدید که در سایه گل همی مل کشید. اسدی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سِرِّ ( راز ) مگو ؛ رازی که باید در پنهان داشتن آن منتهای کوشش را بجای آورد. سری که افشای آن خطرناک است. گاه نیز به طعن و تمسخر به حرف بی اهمیت یا را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سِرِّ ( راز ) مگو ؛ رازی که باید در پنهان داشتن آن منتهای کوشش را بجای آورد. سری که افشای آن خطرناک است. گاه نیز به طعن و تمسخر به حرف بی اهمیت یا را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دم الضفدع ؛ خون مگل. ( ریاض الادویه ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مگس چراغ ؛ پروانه. چراغواره. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مگس انگبین ؛ زنبور عسل. نحل. کبت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . مگس عسل . مگس شهد : چون مگس انگبین و کرم پیله که به دیدار حقیرند ولیکن از ایشان چیز ...

پیشنهاد
٠

آیه 91 سوره کهف :کَذَٰلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا ترجمه : کَذَٰلِکَ [آرى] این چنین بود [سرگذشت ذوالقرنین با آن اقوام] وَقَدْ أَحَطْن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- شکافته گوش ؛ اخرق. اخرب. گوسفند یا حیوان و انسانی که گوش او را شکافته باشند. ( یادداشت مؤلف ) : بحیرة؛ شتر شکافته گوش. ( یادداشت مؤلف ) . شرقاء؛ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکافته لب ؛ لب شکری. که لب او چاک داشته باشد. ( یادداشت مؤلف ) : افلح ؛ شکافته لب زیرین. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) . و رجوع به افلح و اعلم شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکافته شدن ؛ دریده شدن. ابتزال. تشرم. شکاف برداشتن. شکافته گردیدن. ( یادداشت مؤلف ) . تفتق. ( تاج المصادر بیهقی ) . تشقق. ( المصادر زوزنی ) ( دهار ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکافته شده ؛ دریده شده. شکاف داده شده : شفیظ؛ چوب شکافته شده. ( منتهی الارب )

پیشنهاد
٠

شکافته گردیدن ؛ شکاف یافتن. دریده شدن. شکافته شدن. ( یادداشت مؤلف ) . انخرام. انفیاء. تخرم : تهتک ؛ دریده و شکافته گردیدن پرده. تخرم ؛ شکافته گردیدن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکافته پوست ؛ پوست بازکرده. که پوست باز کند: بادام شکافته پوست. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکافته سم ؛ که سم آن شکاف داشته باشد: ستور شکافته سم ؛ چون گاو و گوسفند. ( یادداشت مؤلف ) . زنگله دار.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- موی شکافتن ؛ به درازا شق کردن موی را. - || کنایه از مهارت و دقت سخت نمودن در کاری : پدر آنجا که سخن خواند بشکافد موی پسرآنجا که سخن گوید بفشاند ز ...

پیشنهاد
٠

شکافتن سخن از سخن ( حدیث از حدیث ) ؛ مشتق شدن سخن از سخنی. کشیده شدن مطلب به مطلب دیگر. ( یادداشت مؤلف ) . آمدن سخن و حدیث و مطلبی بمناسبت سخن و حدی ...

پیشنهاد
٠

شکافتن سخن از سخن ( حدیث از حدیث ) ؛ مشتق شدن سخن از سخنی. کشیده شدن مطلب به مطلب دیگر. ( یادداشت مؤلف ) . آمدن سخن و حدیث و مطلبی بمناسبت سخن و حدی ...