پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٦٤٢)

بازدید
٣٩,٨٢٨
تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط واحد:[ گفتاری] ۱ - شبکه اتوبوسرانی شهری، ۲ - اتوبوس متعلق به آن شبکه. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط میدان:[ مکانیک] فاصله میان اندازه اسمی و اندازه حقیقی یک جسم. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط لوله: مجموعه ای از لوله و تجهیزات به هم پیوسته برای انتقال یک سیال. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط کسری: خطی که دو کمیّت را در بالا و پایین آن می نویسند و به مفهوم تقسیم کمیت بالایی بر پایینی است. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط کرسی: خط افقی که جایی قرار گرفتن هر یک از حروف الفبا را نشان می دهد. آ در بالای خط کرسی و م در زیر آن قرار دارد. ( صدری افشار، غلامحسین و همکارا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خط قرمز: ۱ - [مجازی] مرز خطر، مرزی که عبور از آن آزاد نیست ۲ - نشانه باطل کردن چیزی ( مانند یک نوشته ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خط فاصله: خط کوچکی میان دو بخش یک واژه مرکب. مانند: انگلیسی - فارسی، رادیو - تلویزیون. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط شَجَری:[قدیمی] از خط های متداول در ایران که حرف های الفبا به صورت خط عمودی کوچکی با یک یا چند شاخه مورب صعودی نوشته می شد. ( صدری افشار، غلامحسی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط سیریلی: خطی که زبان روسی و برخی زبان های دیگر به آن نوشته می شود و آن شکل اقتباس شده از خط یونانی است. الفبای سیریلی. ( صدری افشار، غلامحسین و ه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط ساحل: مرز میان تودهٔ آب و توده خشکی. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط زنجیر:۱ - صفی از افراد که دست یکدیگر را گرفته و زنجیری پدید می آورند ۲ - ردیفی از جانداران در حال حرکت در پشت سر یکدیگر. ( صدری افشار، غلامحسین ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط ریز: خطی که با قلم دارای نوک نازک برای تمرین خوشنویسی نوشته می شود ۲ - نوشته ای که حروف آن ریز است. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارس ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط درشت: ۱ - خطی که با قلم دارای نوک پهن معمولاً قلم نی برای تمرین خوشنویسی نوشته می شود ۲ - نوشته ای که حروف آن درشت است. ( صدری افشار، غلامحسین و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط خوانا: نوشته ای که به آسانی خوانده می شود. به همین قیاس خط خوش. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

خط خرچنگ قورباغه:[مجازی] شیوه نوشتن ناشیانه، ناهموار و بد ترکیب. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط حامل:[موسیقی] ۵ خط موازی که در نت نویسی به کار می رود. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط چینی: خطی که زبان های کشور چین به آن نوشته می شود. به همین قیاس: خط عربی، خط فارسی. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط تیره: خط افقی کوچیکی که میان دو عدد یا برای جدا کردن بخشی از جمله به کار می رود. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط تولید: مجموعه تجهیزات و فراینده های تولید انبوه یک فرآورده. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط تاریخ: خط موهوم در امتداد نصف النهار ۱۸۰ نسبت به نصف نهار گرینویچ، که بر اساس توافق بین المللی، شبانه روز عرفی از آنجا آغاز می شود، یعنی تقویم در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط برنج: وسیله ای که برای نقش کردن خط در حروف چینی دستی به کار می رود. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط اتوبوس: مجموعه ای شامل چند اتوبوس در مسیر ویژه کار می کند. به همین قیاس: خط مینی بوس، خط کشتیرانی، خط هوایی. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، ف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط آزاد: مسیر یک وسیله ی ارتباطی که آماده بهره گیری است. ( خط آزاد تلفن ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

خط انتقال نیرو: شبکه ای از تجهیزات به هم پیوسته که نیروی برق را از جایی به جایی می برد. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط اتو: اثر یا تایی که بر اثر کشیدن اتو بر سطح پارچه پدید می آید.

پیشنهاد
١

نان بیار کباب ببر: بازی دو نفری که یکی کف دست هایش را روی کف دست های دیگری می گذارد و دومی می کوشد با غافل کردن وی بر پشت دست هایش ضربه بزند. ( صدر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان بری:/nānbori/ اسم، [ گفتاری] از میان بردن درآمد یا گذران زندگی کسی. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

به نان شب محتاج بودن:[ مجازی] بسیار بی چیز بودن. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

از نان خوردن افتادن:[مجازی] دیگر گذران زندگی فراهم نشدن ) ( دستم شکست و از نان خوردن افتادم ) به همین قیاس از نان خوردن انداختن. ) ( صدری افشار، غل ...

پیشنهاد
٠

نان کسی را بریدن: درآمد و گذران زندگی او را از میان بردن. ( چرا نان مردم را می بری؟ ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان کسی توی روغن بودن:[ مجازی] موفق بودن، وضع مالی خوبی داشتن. ( با این کاری که پیدا کردی دیگر نانت توی روغن است. ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکارا ...

پیشنهاد
٠

نان کسی آجر شدن:[ مجازی] درآمد و گذران زندگی او از میان رفتن ( کار خوابید و نان ما آجر شد ) به همین قیاس: نان کسی را آجر کردن ( صدری افشار، غلامحسین ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان کردن: سود یا درآمد داشتن. ( این کار برای من نام نمی کند ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان درآوردن: درآمد برای گذران زندگی به دست آوردن. ( از ۱۴ سالگی نان خودش را درآورده بود ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان خود را خوردم و هلیم حاج عباس را هم زدن: بیهوده و نابجا در کار دیگران مداخله کردن ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان چیزی یا کسی را خوردن: از آن درآمد داشتن یا به وسیله آن زندگی را تامین کردن ( نان قلبش را می خورد نه قلمش را ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، ...

پیشنهاد
٠

نان توی کاری بودن:[مجازی] از آن سودی عاید شدن ( این روزها نان توی بساز بفروشی است. ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان پشت شیشه مالیدن:[ کنایی] بیش از حد خسیسی کردن. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
١

نان به نرخ روز خوردن:[ مجازی] فرصت طلب و بی مسلک بودن. ( او دارد نان به نرخ روز می خورد و از کسی که بر سر کار است تعریف می کند ) ( صدری افشار، غلام ...

پیشنهاد
٠

نان به نان کسی نرسیدن:[مجازی] قادر به تامین غذای روزانه نبودن ( نان به نانمان نمی رسید ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان به نان کسی نرسیدن:[مجازی] قادر به تامین غذای روزانه نبودن ( نان به نانمان نمی رسید ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان به دامن کسی گذاشتن:[ مجازی] درآمدی برای او فراهم کردن ( می خواست نانی به دامن او بگذارد ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان به کسی قرض دادن:[ مجازی] با دادن چیزی یا انجام کاری درصدد جلب همکاری کسی برآمدن ( این آقایان نان به هم قرض می دهند. ) ( صدری افشار، غلامحسین و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان مفت:[مجازی] گذران زندگی از محصول کار یا درآمد دیگران. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان ماشینی:هر یک از نان هایی که با وسیله های مکانیکی آماده و پخته می شوند. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان گدایی:[ مجازی] درآمدی که از راه گدایی به دست می آید به همین قیاس نان نوکری. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان پنجره ای: نان شیرینی مشبکی محتوای، آرد، شیر، تخم مرغ، شکر و عطریات. ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان بخور و نمیر:[مجازی] غذا یا درآمد در کمترین حد لازم ( نان بخور و نمیری داشتیم، بد نبود ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

پیشنهاد
٠

نان بخور و نمیر:[مجازی] غذا یا درآمد در کمترین حد لازم ( نان بخور و نمیری داشتیم، بد نبود ) ( صدری افشار، غلامحسین و همکاران، فرهنگ فارسی معاصر )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

لق و لوق /lagg - o - lug/صفت، [گفتاری] لق، نااستوار، متزلزل ( یک تخت خواب لق و لوق به من دادند که هر لحظه می ترسیدم بشکند و بیفتم زمین. ( صدری افشا ...