نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
دم از چیزی زدن: دم از چیزی زدن ، دم ِ چیزی زدن ؛ کن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بیرون زدن لشکر: بیرون زدن لشکر ؛ بیرون آوردن لشکر. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مشق زدن: مشق زدن ؛ مشق کردن. ( از آنندراج ) ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بیرون زدن سر: بیرون زدن سر ؛ برآوردن. طلوع کردن : ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدم زدن به جایی: قدم زدن به جایی ؛ پا نهادن در آنجا. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
فن زدن: فن زدن ؛ شیوه زدن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دود بیرون زدن: دود بیرون زدن ؛ بیرون شدن دود. بیرو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
طواف زدن: طواف زدن ؛ گردش کردن. گرداگرد مکانی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اب زدن برچیزی: آب زدن ( بر چیزی ) ؛ آب ریختن روی آ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نقطه زدن: نقطه زدن ؛ نقطه نهادن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدم برون زدن از خود: قدم برون زدن از خود ؛ خارج شدن از خ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اکسیر زدن: اکسیر زدن ؛ اکسیر ریختن. ( از آنندر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گام پیش زدن: گام پیش زدن ؛ پیش قدم بودن. پیشاپیش ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
باران زدن: باران زدن ؛ باریدن باران.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
انگشت در طعامی روان زدن: انگشت در طعامی روان زدن ؛ خوردن از ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش زدن در مالی: آتش زدن در مالی ؛ بگزاف صرف کردن آن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش زدن کسی را: آتش زدن کسی را ؛ او را خشمگین کردن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دندانه کلید در قفل زدن: دندانه کلید در قفل زدن ؛ فرو بردن آ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
موی کسی را اتش زده بودن: موی کسی را آتش زده بودن ؛ درست بوقت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن افتاب کسی را: زدن آفتاب کسی را ؛ تأثیر آفتاب در ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن باد: زدن باد ؛ آفت رسانیدن باد، گویند: ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گره زدن بر ابرو: گره زدن ( گره برزدن ) بر ابرو ؛ چین ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
انزال زدن: انزال زدن ؛ انزال کردن. ( بهار عجم ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوی سخن زدن: گوی سخن زدن ؛ به فصاحت سخن گفتن : ف ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نان به تنور زدن: نان به تنور زدن ؛ نان بدیوار تنور چ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نرد زدن: نرد زدن ؛ نرد باختن. بازی نرد. رجوع ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
جولان زدن: جولان زدن ؛ جولان کردن. ( آنندراج ) ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
چنگ زدن به چیزی: چنگ ( دست ) زدن به چیزی ( اندر چیزی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بانگ بر ابلق زدن: بانگ بر ابلق زدن ؛ فریاد کردن بر عد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بر راهی زدن: بر راهی ( طرفی ، جانبی ) زدن ؛ براه ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خطا زدن: خطا زدن ؛ خطا کردن . ( آنندراج ) .
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دست در کسی زدن: چنگ ( دست ) در کسی زدن ؛ او را گرفت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بانگ برزدن: بانگ برزدن ؛ نهر. انتهار. ( ترجمان ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به اتش زدن: به آتش زدن ؛ خود را به آب و آتش زدن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خیال بد زدن: خیال بد زدن ؛ خیال بد کردن : گر بگو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دست زدن در کاری: دست زدن ( دست برزدن ) در کاری ( به ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بانگ برقدم زدن: بانگ برقدم زدن ؛ جلد و تیز رفتن. ( ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به چاک محبت زدن: به چاک محبت زدن ؛ کنایه از فرار کرد ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
سلام زدن: سلام زدن ؛ این ترکیب در کلام قدما ب ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دست به کسی و چیزی زدن: دست ( چنگ ) به کسی و چیزی ( در کسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به صحرا زدن: به صحرا زدن ؛ به صحرا و بیابان رفتن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخ بخ زدن: بخ بخ زدن ؛ فریاد به مرحبا و آفرین ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زانو زدن در برابر کسی: زانو زدن در برابر کسی ؛ مجازاً، مقل ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
درفش بر سر زدن: درفش ( تاج ) بر سر زدن ؛ سر رابدان ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
چاه زدن: - چاه زدن ؛ حفر چاه. چاه کندن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اس زدن: آس زدن ؛ بازی کردن با آس.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
شانه بر سر زدن: شانه بر سر زدن ؛ شانه بر سر بستن و ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
چینه زدن: چینه زدن ؛ دیوار زدن. باره زدن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
شطرنج زدن: شطرنج زدن ؛ بازی شطرنج کردن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خشت در دریا زدن: خشت در دریا زدن ؛ کار بیحاصل کردن ، ...
١ سال پیش