نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در خاک و خون غلطیدن: در خاک و خون غلطیدن ؛ کشته شدن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رخ پر خون گشتن: رخ پر خون گشتن ؛ کنایه از عصبانی شد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در خون کسی شدن: در خون کسی شدن ؛ در صدد کشتن او برآ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در خون کشیدن: در خون کشیدن ؛ کشتار کردن. قتل کردن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رنگین تر نبودن خون کسی از کسی: رنگین تر نبودن خون کسی از کسی ؛ مسا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به شیشه گرفتن خون کسی: به شیشه گرفتن خون کسی ؛ کنایه از رن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بی خون دل: بی خون دل ؛ بی تعب. بی رنج. بی تحمل ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریختن خون جگر: ریختن خون جگر ؛ خون جگر ریختن. تأل ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در گردن کسی خون کسی گشتن: در گردن کسی خون کسی گشتن ؛ قتل کسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قطره اخر خون: قطره آخر خون ؛ کنایه از نهایت سعی و ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
پرخون یا پر ز خون: پرخون یا پر ز خون ؛ کنایه از غم بسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دست به خون شستن: دست به خون شستن ؛ خونریزی کردن. کشت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گریستن خون: گریستن خون ؛ خون گریستن. کنایه از ض ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
جگرخون کردن: جگرخون کردن ؛آسیب فراوان وارد کردن. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دست به خون یازیدن: دست به خون یازیدن ؛ موجب قتل کسی شد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مردن خون: مردن خون ؛ در اثر ضربتی خون دویدن ز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دیدن خون بر استانه در: دیدن خون بر آستانه در ؛ مرده دیدن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
جوش امدن خون: جوش آمدن خون ؛ کنایه ازغضب بسیار. ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
جهود خون دیده: جهود خون دیده ؛ چون آزار مختصری بر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
سیل خون: سیل خون ؛ کشتار بسیار.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون زن شوم است: خون زن شوم است ؛ کشتن زن خوب نیست.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
شستن خون بخون: شستن خون بخون ؛ خون بخون شستن. کنای ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون سگ شوم است: خون سگ شوم است ؛ کشتن سگ شگون ندارد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
لمالم شدن از خون: لمالم شدن از خون ؛ بسیار شدن کشتار. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
چنگ بخون شستن: چنگ بخون شستن ؛ کنایه از خون ریختن. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون بچه تاک: خون بچه تاک ؛ شراب : یک قحف خون بچه ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در دل افتادن خون: در دل افتادن خون ؛ خون به دل افتادن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دل پر خون داشتن: دل پر خون داشتن ؛ اندوه فراوان به د ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
از چشم خون باریدن: از چشم خون باریدن ؛ سخت غضوب و خشمگ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خوردن خون کسی: خوردن خون کسی ؛ کشتن کسی : بنعمت نب ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
خون خوردن: خون خوردن ؛ کنایه از غم بسیار و اند ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دل کسی خون شدن: دل کسی خون شدن ؛ خون شدن دل کسی. کن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
از چشم خون دویدن: از چشم خون دویدن ؛ کنایه از غضب بسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون خون را خوردن: خون خون را خوردن ؛ سخت در غضب بودن. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون کسی در گردن کسی بودن: خون کسی در گردن کسی بودن ؛ در ذمه ق ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به خون اغشته: به خون آغشته ؛ خونین. به خون آلوده. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دل کسی خون کردن: دل کسی خون کردن ؛ خون کردن دل کسی. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دامن در خون کشیدن: دامن در خون کشیدن ؛ قصد خون و قتل ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به خون جگر: به خون جگر ؛ با نهایت رنج و اندوه : ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دویدن خون: دویدن خون ؛ جاری شدن خون. خون دویدن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در خاک و خون کشیدن: در خاک و خون کشیدن ؛ کشتار هولناک ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
جوی خون راندن: جوی خون راندن ؛ خون بسیار در موضعی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون دل دادن: خون دل دادن ؛ رنج فراوان دادن. غم و ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
تن و جان کسی را پر خون کردن: تن و جان کسی را پر خون کردن ؛ کشتن ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
عقاب بلابیان: عقاب بلابیان ؛ مجازات بدون بیان و ت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خاک فلان از خون فلان بهتر بودن: خاک فلان از خون فلان بهتر بودن ؛ کن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در خون انداختن: در خون انداختن ؛ خون انداختن. کنایه ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
از بینی کسی خون نیامدن: از بینی کسی خون نیامدن ؛ امری در نه ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
انتساب: اِنْتِساب: نسبت داشتن، مرتبت بودن. ...
١ سال پیش