نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
روان: روان را گروگان کردن: قول مردانه داد ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
تازی: تازی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ت ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
رستن: رَستن : این کلمه تحریف کلمه رهِستن ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
اب خوش از گلو پایین نرفتن: آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی ند ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
تپانچه: تپانچه: این واژه در قدیم به معنای" ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
پروفایل: پروفایل ( profile ) : [ اصطلاح تلگر ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
تحریر ترکه: تحریر ترکه : [اصطلاح ارث]مقصود ازتح ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
کهن: کهن : ( کَهُن ) در پهلوی کهون kahwa ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
گوش: گوش بر مالش نهادن: تأدیب کردن سران ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخاک ریختن خون کسی: بخاک ریختن خون کسی ؛ خون کسی بخاک ر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مباح شدن خون: مباح شدن خون ؛ واجب القتل شدن : پیش ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون اندر شدن: بخون اندر شدن ؛ قاتل شدن. موجب خون ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نخسبیدن خون: نخسبیدن خون ؛ بمجازات رسیدن قاتل. پ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون درسپردن: - بخون درسپردن ؛ رضایت بکشتن کسی دا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون ناحق بخوابد فلان کس نمی خوابد: خون ناحق بخوابد فلان کس نمی خوابد ؛ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون درنشاندن: بخون درنشاندن ؛ کنایه از کشتن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون ناحق نخسبد: خون ناحق نخسبد ؛ قاتلی که بناحق خون ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون غرق شدن: بخون غرق شدن ؛ غرقه در خون شدن. کشت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون خود دست شستن: بخون خود دست شستن ؛از سر زندگی درگذ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون شستن: بخون شستن ؛ با قتل ننگ و عاری را خا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خواستن بخون کسی را از کسی: خواستن بخون کسی را از کسی ؛ امان خو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون کسی تشنه بودن: بخون کسی تشنه بودن ؛ قصد قتل کسی را ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دستی را که حاکم ببرد خون ندارد: دستی را که حاکم ببرد خون ندارد ؛ یع ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون کسی دربودن: بخون کسی دربودن ؛ بکشتن کسی مصمم بو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
از سر خون بگذشتن: از سر خون بگذشتن ؛ کنایه از بحل کرد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون کسی در شدن: بخون کسی در شدن ؛ موجب قتل کسی شدن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بازخواستن خون: بازخواستن خون ؛ انتقام قتل. طلبیدن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون کسی کسی را گرفتن: بخون کسی کسی را گرفتن ؛ مجازات برای ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بحل کردن خون: بحل کردن خون ؛ از قصاص درگذشتن : شن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بر خون کشیدن: بر خون کشیدن ؛ موجب قتل شدن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بخون گرفتن: بخون گرفتن ؛ قصاص کردن : بگیرد بخون ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون درگردن خویش بودن: خون درگردن خویش بودن ؛ فدیه نداشتن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بگردن خون کس کردن: بگردن خون کس کردن ؛موجب قتل کسی شدن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
کشیدن خون به خون: - کشیدن خون به خون ؛ قصاص یافتن : ک ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بگردن خون کس گرفتن: بگردن خون کس گرفتن ؛ موجب قتل کسی ش ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خون مژگان: خون مژگان ؛ اشک چشم : ز دیده برخ خو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
راه انداختن خون: راه انداختن خون ؛ سخت برآشفتن و فری ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به شیشه کردن خون کسی: به شیشه کردن خون کسی ؛ کنایه از رنج ...
١ سال پیش