برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی باقری

علی باقری مدرک دیپلم خود را از دانشسرای تربیت معلم ابهر گرفته ام . سپس در دانشگاه ملی زنجان در رشته دبیری ادبیات فارسی ادامه تحصیل داده و مدرک کارشناسی اخذ نمودم و مدرک فوق لیسانس ادبیات فارسی را هم با مدل ۱۸.۹۲ از دانشگاه آزاد زنجان دریافت نمودم و علاوه بر آن در زمینه ی علوم کامپیوتر از جهاد دانشگاهی کسب مهارت نموده و در زمینه تعمیرات کامپیوتر و چاپگر و تعمیر لوازم برقی نیز مهارت دارم و اکنون دبیر بازنشسته آموزش و پرورش ناحیه ۱ زنجان هستم . در زمینه شعر هم فعالیت دارم برای خواندن اشعار بنده می توانید به وبلاگ زیر با عنوان شعر و ادبیات علی باقری مراجعه فرمایید.
http://alibagherie.mihanblog.com
هدف بنده از همکاری با لغت نامه
۱-اضافه کردن لغت های جدید که در لغت نامه هنوز وارد نشده است.
۲- اضافه کردن معانی جدید به لغت هایی که در لغت نامه بدان اشاره نشده با ارائه سند و مدرک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

401 پُچَر: پستچی (روسی) ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

402 پُرغوت/ پُرغود: شیپور، بوق ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

403 پته: ( هندو): رسید، چک، برگ عبور ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

404 پالاکو هندی: گاری که کسی بر دوش آن را می‌کشد ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

405 پانصد/ پانصدباشی/ پانصد بیک/ میرپانصد: 1. فرمانده ی یورش [دسته] 500 نفره. 2. فرمانده ی یورشِ [توغِ] 1000 نفری [در خجند، 1860]. 3. فرمانده ی 250 نفره ... ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

406 پاشپورتی: گذرنامه. ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

407 پادشاه/ پادشا: در اصل، حاکم مهم غیرچنگیزخانی، به ویژه امیربخاری؛ حاکمی که 12000 شخص در خدمت خود دارد و حق داشتن این لقب و تاجِ شاهی را داراست؛ پادشاه ... ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

408 پاپور/ پاپورچه ،ترکی: وَپُر ،فرانسوی: واپُر vapeur (کشتی بخار) ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

409 پاچا: پادشاه ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

410 بیلاکات: جمعِ بیلاک، یعنی بخش، سهم (پیشکش‌ها، هدایا) ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

411 بیلیک: گونه‌ای جوشن ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

412 بیکه: دختر حکیم بیک (ترکستان چین) ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

413 بیگم/ بیگیم: (تأثیر هندی) بانوی شریف ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

414 بیک لاربیگی/ بیگ لربیگی: در اصل، لقب فرماندار تاشکند در سال 1830 م، لقبی که به لشکر، فرماندار تاشکند، برای فتح کولاب و درواز در 1830 به او دادند. ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

415 بیک لیک: لقب فرماندار مسلمان در ترکستان چین ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

416 بیک بچه/ بیکی بچه: بردگانی که در خدمت عالِم‌خان بودند ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

417 بیک تاشی: طریقت صوفی در ترکیه ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

418 بچاقی: دوکات (سکـﮥ طلا به وزن 49/3 گرم 44/3 گرم طلای خالص[)، برابر با 5/5 ریال ایرانی، 800 پول سیاه ]خیوه، 18191253 ﻫ/ 1837ـ1838مترادف عَلَم. 2. دستـ ... ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

419 بای بچه: پسر پولدار و توانگر ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

420 بای پُلی: پول از توانگر، مالیات فوق‌العادها‌ی که در ژوئن 1867 در خجند در طول حکومت خدایار قلی خان [گرفته می‌شد]. ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

421 باتمَن/ باتمان: واحد وزن ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

422 باتورباشی/ بهادرباشی/ باطرباشی: فرمانده ی ارتش در ولایت، همچنین اداره ی کارها با ایل‌ها در تاشکند و توره قرتان، باتورباشی مسؤول ایل‌ها در مرزهای ولای ... ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

423 ایمچی فول: مالیات برای نگهداری کالسکه چیان در خدمت امپراتوری روسیه ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

424 آیم‌چه/ آییم‌چه: بانوی جوان، دوشیزه ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

425 آیم/ آییم/ آئیم: بانو، در خطاب با زن و همسر خویشاوند زن حاکم یا مقام بالا ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

426 اِیماق/ اِیماقیه/ اِیماقیان: قبیلـﮥ چادرنشینی، اردوگاه ایلی ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

427 ایلیک‌باشی: فرمانده ی 50 نفر. پس از 1870، در هر یک از بیت ناحیه در فرغانه چهارده ایلیک‌باشی بود. ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

428 ایلغار/ ایلغر: ایگلـﮥ مغولی، گسیل داشتن 1. یورش، اهانت، چپاول. 2. نگهبان، سوار نظام سبک. 3. تاخت آوردن، عضو چنین یورش و تاخت. 4. پادگان ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

429 ایفک شاهی: گونه‌ای ابریشم در مرغیلان ساخته می‌شد و در هندوستان و عربستان رواج داشت.امروزه در زبان آذری به ابریشم " ایپَک" گفته می شود . ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

430 ایلجی‌خانه [/ایلچی خانه]: سفارت‌خانه ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

431 بچه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " بچه" می نویسد : (( بچه در پهلوی وچّگ waččag بوده است. ریخت بیی ِ این واژه در پارسی بچه شده است و ریخت گیی آن ...
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

432 آگندن یال:به کنایه ی ایما ،از نیرومندی و برآمدگی شانه ها و رسیدن به برنایی و برومندی به کار برده شده است .
((به رشک اندر ، آهِرْمَن بدسگال
همی ...
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

433 یال:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "یال " می نویسد : (( یال در شاهنامه در معنی شانه و گردن و بخش فرازین تن به کار می رود .می تواند بود این واژه در پ ...
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

434 آگندن: به معنی انباشتن و پرکردن با همین ریخت در پهلوی کار برد داشته است .
((به رشک اندر ، آهِرْمَن بدسگال
همی رای زد تا بیاگنْد بال.))
(ن ...
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

435 سگالیدن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " سگالیدن" می نویسد : (( سگالیدن در پهلوی در ریخت اسکارتن skārtan بکار می رفته است با بُن اکنون اسکار uskār ...
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

436 رشک: در پهلوی ارشک arešk بوده است .
((به رشک اندر ، آهِرْمَن بدسگال
همی رای زد تا بیاگنْد بال.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

437 رِیْمَن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " رِیْمَن" می نویسد : (( رِیْمَن که در معنی فریبکار و نیرنگ باز به کار می‌رود، ریخت فرجامین است از دیگرْ گشت ...
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

438 بریان:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " بریان" می نویسد : ((در ریشه و بنیاد، با " برشتن "یکی است .این واژه از بردانه bridāna ،گونه ای صفت فاعلی از ...
١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

439 جدایی:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " جدایی" می نویسد : (( جدایی در پهلوی در ریخت یوتاکیه yutākīh بکار می رفته است ))
((به جانش بر ، از مهر ...
١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

440 بنیاد:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "بنیاد " می نویسد : (( می انگارم که بنیاد ریختی است از بُنداد ، ساخته شده از بُن / داد از مصدر "دادن" به معنی آ ...
١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

441 فرخنده:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "فرخنده " می نویسد : (( به معنی خجسته و همایون است و واژه ای است که در ریخت صفت فاعلی، از "فرّخ" ساخته شده است ...
١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

442 سَیْرُالسَوانی:
دکتر شفیعی کدکنی در مورد " سَیْرُالسَوانی" می نویسد : (( گردش دولاب یا حرکت شتران آبکش که بسیار کُند است، کنایه از حرکتی است که ...
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

443 سیر مردان: سلوک مردان راه حق ، سیر عرفانی.
((وزین زندگان سیر مردان نیاید
ور آید بود سَیْرِ سیرالسَوانی))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصا ...
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

444 از چیزی مردن: چشم پوشی و نادیده انگاشتن .
دکتر شفیعی کدکنی در مورد " از چیزی مردن" می نویسد : ((از چیزی مردن با مطلق مردن تفاوت دارد." مردن از "به ...
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

445 پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ،دختر باز ،کفتر باز ، همجنس باز وغیره ... دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند که مث ... ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

446 پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ،دختر باز ،کفتر باز ، همجنس باز وغیره ... دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند که مث ... ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

447 باز : پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ،دختر باز ،کفتر باز ، همجنس باز وغیره ... دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند ... ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

448 باز : پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ،دختر باز ،کفتر باز ، همجنس باز وغیره ... دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند ... ١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

449 دُرّاعِه:
دکتر شفیعی کدکنی در مورد " دُرّاعِه" می نویسد : ((و گاه بدون تشدید ،پوشاکی که بر روی دیگر لباس ها می پوشیده اند و بیشتر اختصاص به اهل ز ...
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|

450 پیران خراسانی:
دکتر شفیعی کدکنی در مورد " پیران خراسانی" می نویسد : ((در میان اهل طریقت،پیران ِ تصوف خراسان شهرتی خاص داشته‌اند و بیشتر گویا به ا ...
١٣٩٩/٠٦/٠٤
|