برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی باقری

علی باقری مدرک دیپلم خود را از دانشسرای تربیت معلم ابهر گرفته ام . سپس در دانشگاه ملی زنجان در رشته دبیری ادبیات فارسی ادامه تحصیل داده و مدرک کارشناسی اخذ نمودم و مدرک فوق لیسانس ادبیات فارسی را هم با مدل ۱۸.۹۲ از دانشگاه آزاد زنجان دریافت نمودم و علاوه بر آن در زمینه ی علوم کامپیوتر از جهاد دانشگاهی کسب مهارت نموده و در زمینه تعمیرات کامپیوتر و چاپگر و تعمیر لوازم برقی نیز مهارت دارم و اکنون دبیر بازنشسته آموزش و پرورش ناحیه ۱ زنجان هستم . در زمینه شعر هم فعالیت دارم برای خواندن اشعار بنده می توانید به وبلاگ زیر با عنوان شعر و ادبیات علی باقری مراجعه فرمایید.
http://alibagherie.mihanblog.com
هدف بنده از همکاری با لغت نامه
۱-اضافه کردن لغت های جدید که در لغت نامه هنوز وارد نشده است.
۲- اضافه کردن معانی جدید به لغت هایی که در لغت نامه بدان اشاره نشده با ارائه سند و مدرک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

501 خایه: در معنی تخم مرغ ، در پهلوی خایگ xāyāg بوده است .
((خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان، داشتش یک زمان تندرست))
(نامه ی باستان ، جلد اول ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

502 زرده :در معنی زرده ی تخم مرغ، زرده در پهلوی زرتگ zartag بوده است .
((خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان، داشتش یک زمان تندرست))
(نامه ی با ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

503 گروگان کردن دل " به معنی دل را به یکبارگی به فرمان در آوردن است و یکسره پیرو و فرمانگزار شدن. ))
((سخن هر چه گویدْش فرمان کند،
به فرمان او، ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

504 گروگان:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "گروگان " می نویسد : (( گروگان در پهلوی در ریخت گِرَوْگان grawgān بکار می رفته است . " گروگان کردن دل " به م ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

505 خوالیگر:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " خوالیگر" می نویسد : (( خوالیگر از سه پاره ی : خوال/ ی (=میانوند)/ گر(= پساوند ) ساخته شده است .خوال ریختی ا ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

506 واژه ی سوالی how در زبان انگلیسی و ترکی یکی هست . برای مثال وقتی یک ترک زبان می پرسد "حالت چطور است " می گوید :" ها جور سان " . یا برای واژه " چطور ... ١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

507 بخشودن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " بخشودن" می نویسد : (( بخشودن در پهلوی در ریخت ابخشاییتن abaxšāyitan بکار می رفته است. با بن اکنون ابخشای ab ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

508 ازدر:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " ازدر" می نویسد : (( ازدر ساخته شده از : از/ در (به معنی باره ، مقوله ، مورد ) ، در معنی شایسته و سزاوار به کا ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

509 خواجه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "خواجه " می نویسد : (( خواجه می‌تواند بود که از خوتایْ چگ xwatāyčag ،کِهینه ی (=مصغر )خوتای در پهلوی برآمده باش ...
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

510 سوگند:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " سوگند" می نویسد : (( در پهلوی سوگندsōgand بوده است در این زبان نیز با فعل "خوردن" به کار می رفته است ."سوگند" ...
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

511 پگاه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " پگاه" می نویسد : (( پگاه می باید در پهلوی پت گاسpatgās بوده باشد. " پگاه "،در معنی شبگیر و آغاز روز وارونه ...
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

512 (فارسی) دری:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " فارسی دری" می نویسد : (( دری در پهلوی دریگ darīg باز خوانده به” در” است به معنی دربار.؛"دری "،بر این پا ...
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

513 فارسی دری:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " فارسی دری" می نویسد : (( دری در پهلوی دریگ darīg باز خوانده به ” در” است به معنی دربار.؛"دری "،بر این پای ...
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

514 دکتر کزازی واژه ی " کِهینگی" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تصغیر" بکار برده است.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ...
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

515 دکتر کزازی واژه ی " کِهینگی" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تصغیر" بکار برده است.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ...
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

516 دندان :
واژه ی دندان با واژه های Diente در اسپانیایی، dentist انگلیسی، Dente ایتالیایی، Diş ترکی ، فرانسوی Dent ،هندی(दांत (daant ،یونانیDonti ...
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

517 بیوراسب:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "بیوراسب " می نویسد : (( بیور ریختی است ، از بور bēwar در پهلوی ، به معنی ده هزار و بیوراسب ، بَرْنام دهاک ...
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

518 ضحّاک:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " ضحّاک" می نویسد : ((ضحّاک ریخت تازیکانه از دهاگ dahāg در پهلوی و پارسی است و"دهاگ"ریخت" کوتاه شده ی اژیْ داها ...
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

519 خواسته:به معنی دارایی و مال و در این معنی ، کاربردی کهن و ویژگی سبکی است.
خواسته در پهلوی در ریخت خواستگxwāstag بکار می رفته است.
((به شیر ...
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

520 سولو به زبان ترکی به معنی آبدار می باشد. ١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

521 قورخان: واژه ای ترکی از مصدر قورخماق ( ترسیدن) به معنی ترسو، ترسیده، ترسنده، اسم فاعل از ترسیدن. متضاد آن قوخماز (نترس) ١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

522 گوهری:
(( گوهری در پهلوی در ریخت گوهریگ gōhrīg بکار می رفته است . به معنی نژاده و بگوهر . ))
((همان گاو دوشا، به فرمانبری؛
همان تازی ا ...
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

523 دوشا:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "دوشا " می نویسد : (( دوشا در پهلوی در ریخت دوشاگ dōšāg بکار می رفته است.دوشا ،از دوش(= بن اکنون از دوشیدن )" ا ...
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

524 مرداس:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " مرداس" می نویسد : (( مرداس نام پدر دهاک است. می‌تواند بود که این نام از دو پاره ی: مر/داس پدید آمده باشد. انگا ...
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

525 دشت سواران نیزه گزار :نامی است کنایی ، سرزمین عربستان را .
((یکی مرد بود اندر آن روزگار
ز دشت سواران نیزه گزار.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ...
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

526 :ورزیدن ، انجام دادن
دکتر کزازی در مورد واژه ی " گزاردن" می نویسد : (( گزاردن که به معنی ورزیدن و انجام دادن به کار برده شده است، در پهلوی وزار ...
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

527 سوار:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "سوار " می نویسد : (( سوار در پهلوی در ریخت اسوار āswar بکار می رفته است.اس در آن ریخت کوتاه شده از " اسب "است و ...
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

528 خمر در لغت در اصل به گفته راغب به معنی پوشانيدن چيزی است و لذا به چيزی كه با آن می پوشانند خمار گفته می شود هر چند خمار معمولا به چيزی گفته می شود كه ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

529 فتنه:
اين واژه در اصل از فتن ( بر وزن متن ) گرفته شده كه به گفته راغب در مفردات به معنی قرار دادن طلا در آتش ، براى ظاهر شدن ميزان خوبی آن از بدى ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

530 تطوع در لغت به معنی قبول طاعت و پذيرفتن دستور است ، و در عرف فقها ، معمولا به اعمال مستحب گفته می شود . ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

531 صفا و مروه:
دو لفظ صفا و مروه نام دو كوه است ( و به اصطلاح علم می باشد ) اما در لغت صفا به معنی سنگ محكم و صافی است كه با خاك و شن آميخته نباشد و ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

532 وسط :كلمه وسط در لغت هم به معنی حد متوسط در ميان دو چيز آمده ، و هم به معنی جالب و زيبا و عالی و شريف ، و اين هر دو ظاهرا به يك حقيقت باز می گردد زير ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

533 تزکیه :تزكيه در لغت هم به معنی نمو دادن ، و هم به معنی پاكسازی آمده است .
(تفسير نمونه ج : 1 ص : 457)
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

534 آیه :
آيه در لغت به معنی نشانه و علامت است و در قرآن در معانی گوناگونی به كار رفته از جمله :
1 - فرازهای قرآن كه با نشانه های خاصی از هم تفكي ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

535 نسخ : نسخ از نظر لغت به معنی از بين بردن و زائل نمودن است ، و در منطق شرع ، تغيير دادن حكمی و جانشين ساختن حكمی ديگر بجای آن است (تفسير نمونه ج : 1 ص ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

536 رِجْز : واژه رجز چنانكه راغب در مفردات می گويد : در اصل به معنی اضطراب و انحراف و بی نظمی است ، مخصوصا اين تعبير در مورد شتر به هنگامی كه گامهای خود ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

537 حطه :حطه از نظر لغت به معنی ريزش و پائين آوردن است .(تفسير نمونه ج : 1 ص : 268 ) ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

538 قریه : قريه گر چه در زبان روزمره به معنی روستا است ، ولی در قرآن و لغت عرب به معنی هر محلی است كه مردم در آن جمع می شوند ، خواه شهرهای بزرگ باشد يا ر ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

539 فسق:فسق از نظر ريشه لغت به معنی خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در اين معنی توسعه داده شده و به كسانی كه از جاده بندگی خداوند بيرون می روند اطلاق ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

540 مدح :مدح به معنی هر گونه ستايش است ، خواه در برابر يك امر اختياری باشد يا غير اختياری ، فی المثل تعريفی را كه از يك گوهر گرانبها می كنيم ، عرب آنرا م ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

541 حمد : حمد در لغت عرب به معنی ستايش كردن در برابر كار يا صفت نيك اختيارى است ، يعنی هنگامی كه كسی آگاهانه كار خوبی انجام دهد ، و يا صفتی را براى خود ب ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

542 نساء : با مونس و انس همریشه می باشد . نساء یعنی انس گیرنده.
بنا براین نساء به معنی انسانی است که روح دیگران در کنار وی آرام می یابد و دچار ترس و ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

543 هراس:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " هراس" می نویسد : (( چنان می‌نماید که در پهلوی به کار برده نشده است واژه های همتا با آن در این زبان سهمsahm ؛بی ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

544 چِرا: در پهلوی چرای čērāy بوده است .ساخته شده از : چه /رای.
((همه موبدان سرفگنده نگون
چرا کس نیارست گفتن ، نه چون))
(نامه ی باستان ، جلد ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

545 دکتر کزازی در مورد واژه ی " فروردین" می نویسد : (( فروردین در پهلوی در ریخت فرورتین frawartīn ، باز خوانده به فَرْوَرْد ، در پهلوی فرورت frawart ... ١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

546 فَوْرَدین :
دکتر کزازی در مورد واژه ی "فَوْرَدین" می نویسد : (( ریختی است از "فروردین" که نخستین " ر" از واژه در آن سترده آمده است ،مانند فرودی ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

547 هرمز:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "هرمز " می نویسد : (( هرمز در پهلوی در ریخت اهر مزد ohrmazd بکار می رفته است. ریخت فرجامین از دیگرگونی "اهورام ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

548 هامون: در پهلوی هامن hāmon بوده است .
((که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون به گردون برافراشتی))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

549 نشاختن: ریختی است از نشاستن که در پهلوی نیز به همین سان به کار برده می شده است و مصدر گذرای (=متعدی ) نشستن است : نشاندن .
((به فر کیانی یکی تخت س ...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|

550 کردنی: در پهلوی کرتنیک kartanig بوده است به معنی کارهایی است که انجام می باید داد.
((همه کردنیها چو آمد به جای
ز جای مهی برتر آورد پای))
...
١٣٩٩/٠٦/٢٤
|