پیشنهادهای رسول امینی (١٢٦)
سگالشیه - می تواند به معنی مجلس قانون گذاران در نظر گرفته شود.
سگالشیه - می تواند به معنی مجلس قانون گذاران در نظر گرفته شود.
وَشتن به معنی رقصیدن است. انواری تبریزی: یارم ز در درآمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن، گلشن کنید گلشن
وَشتن انواری تبریزی: یارم ز در درآمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن، گلشن کنید گلشن
وَجَستَن = رقصیدن، پایکوبی کردن، بالاپایین پریدن یا جستن
وَجَستَن = رقصیدن، پایکوبی کردن، بالاپایین پریدن یا جستن
سنبوسه یا سمبوسه یا سنبوسگ
اهمیت، مهم بودن، جدی بودن، حیاتی بودن
این واژۀ همریشه با کارواژۀ " توریدن و تاراندن " است.
این واژۀ همریشه با کارواژۀ " توریدن و تاراندن " است.
این واژۀ همریشه با کارواژۀ " توریدن و تاراندن " است.
بادار در روستای بیهودِ قائن، مالکِ ملکِ اجاره داده شده است.
هر ابزار یا نرم افزاری که برای نوشتن و دبیری باشد. دَبیرِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای دبیری ) پسوند "ـِشْتْ یا ـِش" در واژگانی مانند ( بهشت، خورش ...
واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند "ـِشْتْ یا ـِش" در واژگانی م ...
"دَرشناخت" از ریشۀ فعل "دَرشناختن ( کشف کردن، کشف نمودن، درک کردن ) "
دَرشناختن در معنی کشف نموندن است.
دَرشناختن در معنی کشف نموندن است
یه نکته جالب اینه که پاس در پاس کردن می تواند همان "پاد" به معنی نگهبان و نگهبانی باشد. اکنون بررسی نکردم اما فکر می کنم احتمالاً این با واژۀ "پا" نی ...
آسی شدن، در معنی "خسته شدن و به ستوه رسیدن از دست کسی یا چیزی" است.
آسی شدن، در معنی "خسته شدن و به ستوه رسیدن از دست کسی یا چیزی" است. نه دقیقا در معنی اندوهگین و پریشان شدن.
در زبان بیهودی که یکی از لهجه های زبان فارسی قهستان است. از واژۀ "ویس veys" برای ترساندن و آرام کردن گاو استفاده می کنند. هنگامی که گاو به یکباره شرو ...
در ادبیات در معنی دست برداشتن، دست برکشیدن، دست را از چیزی جدا کردن و برگرفتن: از سر زلف عروسان چمن "دست بدارد" به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را ...
مقابل، دربرابر؛ در جلو، نزدیک، جلوتر، پیش تر، نزدیک تر "ابیات از گرشاسپ نامه": درفش و کله دادش و اسپ و ساز - فرستاد مر جنگ را پیشباز چنان کن که شبگی ...
برزن بنظرتون برابر �City block� نیست؟ کسی نظری داره بگه لطفا
@آقای نقدی زنده باشید! بسیار ممنون که یادآوری کردید در مورد موارد {مفعولی} همچون {ساخته، خورده، برده، شده. . . . }. پیشنهاد واژۀ پرداخته برای این واژ ...
@محسن نقدی درود! بنظر می رسد منظور شما از مفعول، مفعول مستقیم باشد؛ زیرا واژۀ پرداخته که شما پیشنهاد دادید، با معنای انجام شده، ادا شده، با مفعول مست ...
بُک - در گویش یا لهجۀ بیهودی قهستان معنی مجموعۀ �دهن و فک و دندان و چانه� را می دهد.
قرآن خوانی به صورت مجازی ممکن است صرفاً معنای �متن عربی قرآن را خواندن بدون توجه به مفهوم آن� را بدهد.
آسی، مربوط به مردم آسی و کشور اوستیا ( ایرون )
واژۀ پیشنهادی فزون دادشت ( Adjunct ) در زبان شناسی
واژۀ پیشنهادی دادشت ( argument ) در زبان شناسی
تحت تاثیر فعل
آخه پوییده و کرده چه ربطی به مفعول داره؟
متمم نهادی ( زبانشناسی ) Subject complement
امیر خورسند ✋ لطفاً نمونه ای بیاورید از اینکه واژه �پارس کردن� در ابتدا بصورت �پارث نوشته� می شده. . . ؟! ما یک واژه �پاثرَ /path ra/� داریم که � ...
modifier = پیراینده modified = پیرایش یافته
modifier = پیراینده modified = پیرایش یافته
modifier = ویراینده modified = ویرایش یافته
زابان از زاباندن : وجه وصفی ( دستورزبان ) - Participle
جانام ( دستورزبان )
زیا، زیاگ به معنی زیست کننده، زندگی کننده را می توان جای حیوان بکار گرفت. پسوند ـاگ، ریخت کوتاه شده اش در فارسی ـا است که در واژگانی مانند �داناو ک ...
واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) نویسشت ها ( حروف الفبا ) پسوند � ...
واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...
واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...
واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...
واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...
زابیدن ( وصف شدن، صفت گرفتن، موصوف شدن )
زابان ( وصف کننده، صفت دهنده ) - وجه وصفی ( دستورزبان ) - Participle زابیدن ( وصف شدن، صفت گرفتن، موصوف شدن ) زاباندن ( وصف کردن، صفت دادن، موصوف ...
وصف کردن، صفت دادن، موصوف کردن
آیند = حاصل، نتیجه، بازده، آنچه بدست می آید، آنچه خواهد رسید، عاقبت، واکنش، آنچه در پایان می آید یا می شود.