تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

شهادت دادن ( همراه با قسم ) در دادگاه برای بیان حقیقت

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

فرد آزار دیده فرد شکنجه شده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٦

تحمیل کردن در حال فعل مثلا Imposing much higher taxes

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

چشم بسته به کسی اعتماد کردن مثلا I can rely on her and trust her blindly.

پیشنهاد
٥

بیش از حد بیش از اندازه ای که باید باشد مثلا: The punishment was out of all proportion to the crime

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

​when a particular situation happens

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

توافق ، تراضی طرفین

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣٦

می تونه به معنی درست کردن مو ( حالت دادن ) استفاده بشه مثلا: he wears his hair up موهاشو به سمت بالا شونه می کنه