٦ رأی
٢٠ پاسخ
٨٧٠ بازدید
٠ رأی

ترجمه مستقیم: بچه‌گونه‌ای. ترجمه معادلساز: بچه‌ای، نابالغی. معادل: داری بچه‌گونه/نابالغانه رفتار می‌کنی.

١١ ساعت پیش
٣ رأی
٩ پاسخ
٢,٥٤٤ بازدید

چه کلمه(ها)ای وجود داره چه توی فارسی چه توی انگلیسی که بتونه معنی کسی رو بده که علاقه به فراگیری علم و انتشار اون بدون چشم داشت داره؟ چیز هایی مثل maven تونستم پیدا کنم ولی ظاهرا معنی اصلی متفاوتی داره

٢ سال پیش
١ رأی

درود. در پارسی: خرد به معنای دانش گوهری انسان هست که با اندیشه عمیق به دست میاد، و دانش به معنای داده‌ای هوشی‌است که از اندیشه در گیتی و گیتا و هرآنچه در آنهاست به دست میاد. حال، اگر کلمه‌ی خرد رو ...

٢ سال پیش
٠ رأی
تیک ٢ پاسخ
٢١٥ بازدید

ترجمه ی   "bear in mind"

٢ سال پیش
١ رأی

to bear : نگهداشتن، حمل کردن to bear (sth) in mind: در ذهن (چیزی) را نگهداشتن (به خاطر سپردن)

٢ سال پیش
١ رأی
٦ پاسخ
٣٠٤ بازدید

ترجمه ی روان  "Hit the road"

٢ سال پیش
٢ رأی

به جاده زدن ترجمه‌ی دقیقه به راه افتادن معادل روان تریه

٢ سال پیش
٢ رأی
٣ پاسخ
١,٢٢١ بازدید

فرق بین want با would like

١,٠٤٠
٢ سال پیش
٢ رأی

تاکید want بر خواسته‌ی شخص شدید تره

٢ سال پیش
١ رأی
تیک ٤ پاسخ
٣,٥٣٤ بازدید

میخوام به انگلیسی  بگم  " من در حال کار کردن بودن "  میشه ترجمه کنید و  بگید باید چه گرامری استفاده کنم ؟

٢ سال پیش
١ رأی

I was working I had been working اولی بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیره اگر زمان دور تری رو بخوای بگی دومی رو بکار ببر

٢ سال پیش
٢ رأی
٥ پاسخ
٢,٣٦٩ بازدید

تفاوت دو فعل exercise و practice 

٢ سال پیش
٢ رأی

اولی بیشتر برای تمارین فیزیکی مثل ورزش ها بکار می‌ره دومی کلی تره و معادل دقیقش می‌شه (تمرین کردن) چون اولی توی فارسی معادل های بیشتری داره مثل تمرین هوازی در ورزش ها که بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیره

٢ سال پیش
٢ رأی
تیک ٣ پاسخ
٣٤٥ بازدید

معنی اصطلاح  "i know my place"

٢ سال پیش
٠ رأی

من جایگاه خودمو می‌دونم (مقام خودمو می‌دونم)

٢ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
١٧٠ بازدید

he is a friend of her friend

٢ سال پیش
١ رأی

A friend of a friend دوستِ یه دوست A friend of her friends دوستی از دوستانش / یکی از دوستانش

٢ سال پیش
١ رأی
تیک ١ پاسخ
١٩١ بازدید

a fear of being laughed at by others for trying to be somebody may inhibit

٢ سال پیش
١ رأی

ترسِ مسخره شدن / هراس مورد خنده قرار گرفتن

٢ سال پیش
١