برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

میثم علیزاده ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

851 1. تقریبا
2. با خشونت و درشتی
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

852 1. ترتیب بندی آهنگ
2. دمو دستگاه
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

853 به عنوان اسم:
1. ساقه گیاه
2. "پایه" لیوان یا ظرف
به عنوان فعل:
1. بند آوردن، جلوگیری کردن
2 . Stem from something
از چیزی ناشی ش ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

854 1. نیازمند تلاش و سختی بسیار
2. پرتوقع
جفتشون صفتن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

855 وارد، بَلَد، حرفه ای
* فراموش نکنید که یک اسم است نه فعل
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

856 1. پر ترافیک
2. قسمتی از بدن که انباشته از مایعات است
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

857 1. واحد درسی
2. از قسمت های یک نرم افزار که وظیفه خاصی دارد
3. از قسمت های( قطعه) یک سفینه فضایی
4. یکی از قسمتهای جدا شده از یک وسیله کلی ...
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

858 1. مجال چیزی پیدا شدن، دسترسی پیدا کردن
2. دررمورد چیزی بحث و تبادل نظر کردن
3. دردودل کردن
4. رو به چیزی شروع به تیراندازی کردن
١٣٩٨/٠٣/١٧
|

859 1. پول زیادی پرداخت کردن، پیاده شدن( پول)
2 . پول دادن بابت پرداخت حق بیمه یا مسابقه یا هر چیزی که از طرف یه سازمان به افراد پرداخت میشه
3. باز ...
١٣٩٨/٠٣/١٦
|

860 نگاه سطحی و بدون در نظر گرفتن عواقب چیزی در آینده، از روی کوته بینی ١٣٩٨/٠٣/١٦
|

861 1. ولرم
2. بی میل، بی تفاوت
١٣٩٨/٠٣/١٥
|

862 1. سپس( وقتی قبل از جمله ای می اید)
She went downstairs and then i heard her shriek
2. آن موقع ( وقتی همراه با اسمی می آید و یا وقتی که به ع ...
١٣٩٨/٠٣/١٤
|

863 تبلیغات سوء، هوچی گری، شلوغ بازی سیاسی ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

864 عنوان کردن ١٣٩٨/٠٣/١٤
|

865 معاشرتی، خوش مشرب ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

866 1. ناگهانی، غیر منتظره
2. بی نزاکت بودن در مکالمه، صمیمی نبودن( مخصوصا وقتی نمیخوای وقتت رو با صحبت کردن با شخصی تلف کنی)
* با احترام به دوستان ...
١٣٩٨/٠٣/١٠
|

867 خلاصه گویی یا استفاده از کلمات اندک جوری که بی ادبانه به نظر میاد ١٣٩٨/٠٣/١٠
|

868 1. اسمی که بین اسم کوچک و فامیلی افراد وجود دارد و البته در ایران مرسوم نیست مثل:
Jack Don sanchez که Don همان middle است.
2. یک جور استعداد که ...
١٣٩٨/٠٣/١٠
|

869 1. پدیده، اثر(آثار)
2. شخص یا چیزی که منحصر به فرد باشد، عجیب و در عین حال تحسین برانگیز( البته دقت شود که در هر دو معنی اسم است نه صفت)
١٣٩٨/٠٣/٠٧
|

870 فرو رفتن، در ورطه چیزی رفتن/ بودن ١٣٩٨/٠٣/٠٤
|

871 هجومی، تهاجمی
مثلا جریان هجومی در مهندسی برق invasive current
١٣٩٨/٠٣/٠٣
|

872 لو دادن ١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

873 تسلط داشتن، زمام چیزی رو در دست گرفتن( به طرز خودخواهانه)

مثلا : dominate the conversation
یعنی مجلس آرای بلامعارض شدن، به کس دیگه اجازه ن ...
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

874 1. Rather
نسبتا ، تا حدی

2. Would rather
ترجیح دادن

3. Or rather:
به استثنای، جز...

4. Not...But rather
فلان چیز ن ...
١٣٩٨/٠٢/١٩
|

875 یکی به دو کردن، جواب کسی رو دادن( با چاشنی بی ادبی) ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

876 عوض کردن نظر یا شک کردن بهش ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

877 عجیبه که ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

878 جالبه که ١٣٩٨/٠٢/١٩
|

879 1. انتقاد کننده(critical of)
2. خیلی مهم، حیاتی( critical to/ for)
3. بحرانی، نگران کننده( time or situation)
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

880 1. غرامت
2. جبران،خوبیه چیزی یا اتفاقی که در کل بد است
3. دستمزد
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

881 به عنوان اسم: ۱. مرخصی( محل کار یا خدمت) ۲. اجازه
به عنوان فعل: ول کردن، رها کردن، ترک کردن، بیخیال شدن
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

882 مفید و سازنده ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

883 پاسخگو ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

884 1. نشان دادن، تایید کننده چیزی بودن
2. تظاهرات کردن
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

885 رسیدن به چیزی به مرور زمان با کار کردن و تلاش ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

886 دریافتی یا حقوق در قالب چک ١٣٩٨/٠٢/١٦
|

887 1. عاقبت( در معنای یه سرانجام ناخوشایند)
2. سرنوشت( در معنای تقدیر)
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

888 1. اشتباه کردن trip up on something
2. کسی را به اشتباه انداختن( بادحیله) Trip somebody up
3 . گیر کردن پا به جایی و افتادن و یا با پا به کسی ز ...
١٣٩٨/٠٢/١٦
|

889 از پس کاری بر آمدن, قدرت لازم برای انجام کاری را داشتن
* بعد از to یا اسم می اید یا مصدر
Feel up to doing something
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

890 بیدار موندن، منتظر کسی موندن( با وجود خواب آلودگی) ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

891 گذراندن( یک دوره سخت یا اتفاق بد) ، فایق آمدن ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

892 زیر خرواری از چیزی بودن
مثلا: i'm snowed under with work
کلی کار روی سرم ریخته
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

893 سر زدن( سر راه به کسی سر بزنی) ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

894 وقت تنگه
* وقتی می خوای به کسی بگی که هر چه زودتر انجماش بده
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

895 دیگه تا ...( میگه از این زمان بیشتر طول نمیکشه)
مثلا: i'll be back by 05.:00 دیگه تا ۵ برمیگردم
* برعکسش at the earliest هستش و یعنی "کمه کم تا ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

896 1. از دهن پریدن( حرفی یا کلامی)
2. یه تُک پا تا جایی رفتن
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

897 سلام منو به ... برسون
مترادف:
Give my love to...
Remember me to...
اگه بخوایم بگیم فلانی سلام رسوند:
He sent his regards to you
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

898 برنامه ای داشتن برای ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

899 برنامه ای داشتن برای ... ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

900 خلاص شدن از، در رفتن از زیر بار انجام کاری( پیچوندن) ١٣٩٨/٠٢/١٥
|