برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ که آیدی تلگرامم هم بود فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

801 1. Across
الف: سرتاسر، از یک سو به سوی دیگر
We'll have to swim across
ب: اونور
He's meysam, go across and say hello!
2. Across to/at ...
١٣٩٨/٠١/٢٠
|

802 فعالیت یا ورزش انرژی بر ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

803 1.Gee: یا خدای خودمون
2. Gee up: در هنگام راندن یک چهارپا، مثلا اسب سواری، با صدای بلند گفته میشه و برای وادار کردن حیوان به تندتر رفتن به کار می ...
١٣٩٨/٠١/١٩
|

804 پولی که به شرکت یا طرف مربوطه بابت تحویل کالا پرداخت می شود ١٣٩٨/٠١/١٩
|

805 مربی، تعلیم دهنده( ورزش یا هر چیزی که نیاز به تمرین دارد) ١٣٩٨/٠١/١٨
|

806 شرط بندی ١٣٩٨/٠١/٠١
|

807 Decline in favor of:
به نفع کسی کنار کشیدن
١٣٩٧/١٢/٢٨
|

808 1. رهسپار شدن، عازم‌شدن
2. روی گردانیدن یا ترک شغل یا سازمانی
3. Depart from
تغییر رویه یا عقیده در مورد/ یا نسبت به
4. Depart this life< ...
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

809 پر کاربردترین معانی:
1. وثیقه
2. بیرون ریختن آب یا مایع از جایی یا چیزی مثل کفش یا قایق( البته اگر با out بیاید)
١٣٩٧/١٢/٢٧
|

810 1.abide by sth/sb
یعنی پایبند بودن به کسی یاوچیزی، حتی اگر باهاش موافق نباشی
2. Can't abide sth/sb
تاب نیاوردن کسی یا چیزی
3. در زمان ها ...
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

811 عفو، بخشش ١٣٩٧/١٢/٢٦
|

812 1. طوفان شدید
2. موضوع کم اهمیتی که باعث براشفتگی و یا ناراحتی شود
١٣٩٧/١٢/٢٦
|

813 در معنای عامیانه میشه سوختگی سطحی، اگر دررمورد سطح مو به کار برده بشه همون "کِز خوردن" خودمون ١٣٩٧/١٢/٢٦
|

814 عصبانی ١٣٩٧/١٢/١٥
|

815 Brush up on something ١٣٩٧/١٢/١٣
|

816 عقب افتادن( از نظر زمانی) در انجام کاری ١٣٩٧/١٢/١٣
|

817 بنابراین، پس نتیجه گیری میکنیم که ... ١٣٩٧/١٢/٠٩
|

818 1. قاعده انجام کاری
2. روش درمان یا عمل جراحی
١٣٩٧/١٢/٠٩
|

819 Aimed at someone/something:
یعنی هدف آن چیز یا شخص است
١٣٩٧/١٢/٠٨
|

820 1. تجربه عملی که دارای ریسک است( مخصوصا وقتی با to می آید) مثلا:
Exposure to violent movies
2. جهت ( سمتی که چیزی با آن مواجه است) مثلا:
My ...
١٣٩٧/١٢/٠٨
|

821 آگهی تبلیغاتی ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

822 اضافه وزن ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

823 قسمت اصلی و عمده
اگر گفت مثلا:
Tv is central to our lives.
در اینجا be central to something یعنی در بطن چیزی بودن( تلویزیون در بطن زندگیهای ...
١٣٩٧/١٢/٠٧
|

824 1.Be obsessing: وسواسی شدن
مثلا: stop obsessing about your glasses, they're clean.
2. Be obsessed by/ with some thing: تمام فکر و ذکر کسی شدن ا ...
١٣٩٧/١٢/٠٦
|

825 خیلی سختی و مشقت داره ١٣٩٧/١٢/٠٦
|

826 1.Build up: انباشته شدن یا کردن
2.Build something up: توسعه دادن یا تقویت و بهبود چیزی مثلا:
Build your confidence up
١٣٩٧/١٢/٠٤
|

827 Write something in rough
در چرکنویس نوشتن، پیش نویس کردن یا کشیدن
Rough: در اینجا همان چرکنویس معنی میده
١٣٩٧/١٢/٠٤
|

828 غذا یا نوشیدنی رو چرخوندن( به منظور تعارف و دادنش به بقیه) ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

829 دست برداشتن از انجام کاری که بدان مشغولید(مخصوصا وقتی که به اندازه کافی پیش رفتید یا خسته شده اید) ١٣٩٧/١٢/٠٤
|

830 1. Put something away:
یعنی برگرداندن چیزی ه جایی که معمولا در آنجا نگه داشته می شود یا قرار دارد
2. Put something back:
یعنی برگرداندن چی ...
١٣٩٧/١٢/٠٤
|

831 1. ترک کردن یک مکان به منظور انجام کاری
2. به صدا درآمدن( ساعت یا آلارم)
3. از کار افتادن یا خاموش شدن( دستگاه یا لامپ)
4. منفجر شدن، ترکیدن
١٣٩٧/١٢/٠٤
|

832 سرگرم شدن با چیزی یا کسی، از انجام کاری یا بودن کنار کسی لذت بردن، حالشو بردن( محاوره ای) ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

833 Bug
اسم: حشره، خطا در علم نرم افزار
فعل: آزار دادن، رو مخ بودن
١٣٩٧/١٢/٠٢
|

834 Badmouth ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

835 مناسب بودن ( مثلا برای شغل یا سمتی)
١٣٩٧/١٢/٠٢
|

836 بددهنی کردن ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

837 پست ها و عکسهایی که هر فرد در صفحه شخصی خود منتشر می کند به طوری که باعث سوبرداشت و فیدبک نامناسب برای افراد دیگر( معمولا افرادی که برای قضاوت شما، پ ... ١٣٩٧/١٢/٠٢
|

838 تلفن خانگی( خط ثابت) ١٣٩٧/١١/٢٨
|

839 ته و تو چیزی را درآوردن ١٣٩٧/١١/٢٧
|

840 ته و تو چیزی رو دراوردن، تحقیق راجع به چیزی( معمولا جرم یا مشکل کیفری) ١٣٩٧/١١/٢٧
|

841 تحقیق به منظور سر در اوردن از موضوعی( معمولا جرم و مشکلات کیفری) ١٣٩٧/١١/٢٧
|

842 آفتابی شدن ١٣٩٧/١١/٢٧
|

843 دررفرودگاه یا هتل وقتی به پذیرش رفته و اعلام حضور میکنید ١٣٩٧/١١/٢٧
|

844 بخش کوچک وابسته ١٣٩٧/١١/٢٧
|

845 ادم خاص ١٣٩٧/١١/٢٥
|

846 جا افتادن، وفق دادن خود ١٣٩٧/١١/٢٥
|

847 عجب؟! ای بابا!! ١٣٩٧/١١/٢٥
|

848 دقیقا معادل فارسی: " دیگه ته تهش" ١٣٩٧/١١/٢٤
|

849 مظطرب شدن ١٣٩٧/١١/٢٤
|

850 دوری کردن، بر حذر بودن ١٣٩٧/١١/٢٤
|